مشاهدات سفر به اسرائیل؛ سلام، شلوم

مرز اسرائیل و لبنان، به همراه گروهی از افسرهای ارتش اسرائیل
توضیح تصویر، سوران قربانی چند بار برای پوشش جنگ غزە به اسرائیل رفته است
    • نویسنده, سوران قربانی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در

مسافر پشت سر من یک مرد حدود چهل ساله حراف است. با همه سر صحبت را باز می‌کند، از همسفر کنار دستش تا مهماندارهای هواپیما. من هم خواسته یا ناخواسته یکی از شنوندەهایش هستم.

از همان اول باید تشخیص می‌دادم که اهل موسیقی راک باشد. موهای سیخ شدە دارد و پوتین‌های چرمی پاشنه‌دار پوشیدە است.

می‌گوید درامر یک گروە کوچک است در لس آنجلس، چیزی که در نوجوانی خوابش را هم نمی‌دیدە است. از حرف‌هایش فهمیدم که در اسرائیل به دنیا آمدە و در نوجوانی به آمریکا رفته است. در بین حرفایش گفت تازگی به فکر خریدن اسلحه افتادە، برای اولین بار در زندگی‌اش. به زن سالخوردە کنار دستش می‌گوید که «حملات انتحاری و بمب‌گذاری‌های اوایل سال‌های ٢٠٠٠ پیکارجوهای فلسطینی» را به چشم دیدە، ولی هرگز فکر خرید اسلحه به سرش نزدە، تا همین اواخر.

مقصد هواپیما تل‌آویو است، از لندن.

هنوز در هواپیما جا خوش نکردەایم کە بگومگوی یک زوج با یک مرد شروع می‌شود، سر جای چمدان بالای سر مسافرها. مرد در وسط ماجرا آنها را تهدید می‌کند «میکشمتون». همین کافی بود که خدمه پلیس را صدا کنند و هواپیما سه ساعت روی باند فرودگاە با نزدیک به سیصد مسافر منتظر بماند.

این فرصت خوبی بود برای همسفر درامر پشت سر. گل می‌گفت و گل می‌شنید. از زندگیش در اسرائیل و آمریکا، از گروهشان که بعضی وقت‌ها در مراسم‌های مذهبی یهودی‌ها هم می‌نوازند، تا اینکە سراغ حملات موشکی و پهپادی ایران رفت که همین دو هفته پیش از ایران بە سمت اسرائیل شلیک شدند.

می‌گفت دیوانه کنندە و غیرقابل تصور است: «مگر می‌خواهند جنگ را از همینی کە هست بزرگتر کنند!» خودش پاسخ می‌دهد: «حتما فکر عواقبش را کردەاند».

چند بار پیشین که برای پوشش جنگ غزە به اسرائیل رفته بودم هربار کە ماموران فرودگاە یا ارتشی‌های می‌فهمیدند که محل تولدم ایران است و خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی هستم با احتیاط بیشتری با من تعامل می‌کردند.

این بار انتظار داشتم که رفتارشان محتاطانه‌تر باشد، چرا که دو کشور برای اولین‌بار در وضعیت جنگ رو در رو قرار گرفته‌اند.

برخلاف انتظار من ماموران فرودگاە با دیدن کارت خبرنگاری خم به ابرو نیاوردە و همه چیز خوب پیش رفت.

شهروندان اسرائیلی در حال بازی در ساحل تل‌آویو
توضیح تصویر، ساحل ماسه‌ای تل‌آویو آنقدر شلوغ است که یادت می‌رود که به یک کشور درگیر جنگ سفر کردەای

هوا در تل‌آویو گرم است و گاە و بی‌گاە نسیم خنکی از سمت دریا می‌وزد. شکوفه درخت‌ها دارند به میوە تبدیل می‌شوند و صدای پرندەها لای درخت‌ها شنیدە می‌شود.

ساحل ماسه‌ای تل‌آویو آنقدر شلوغ است که یادت می‌رود که به یک کشور درگیر جنگ سفر کردەای.

تا می‌خواهی از زیبایی دریا و مردم دور و برش لذت ببری، ناخودآگاە یادت می‌افتد که تنها هشتاد کیلومتر پایین‌تر نوار غزە است. جایی که بیش از دو میلیون نفر شش ماە گذشته را زیر بمباران‌های سنگین مرگبار گذراندەاند. با شکم‌های خالی و خانه‌های خراب شدە و گورستان‌هایی که یک شبه آباد شدەاند.

کودکانی که دیگر کودک نیستند، زنان و دختران جوانی که زنانگی از آنها سلب شدە است. مردانی که چشمشان به آسمان دوخته شدە که به‌جای بمب کمک‌های انسانی، جایی نزدیک کمپ‌های تازە سبز شدەشان فرود بیاید و شب گرسنه نخوابند.

تصویری از غروب در نزدیکی نوار غزه
توضیح تصویر، مگر می‌شود بە وضعیت غزە در پایین دست فکر نکرد، مگر می‌شود صدای ماشین جنگ در آنجا را نشنیدە گرفت
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

همین چند روز پیش، تصویر مردی را در اینترنت دیدم که همراە چند مرد گرسنه دیگر برای برداشتن آذوقه‌ای که در شمال غزە فرود آمدە بود به سنگر نیروهای اسرائیلی نزدیک شد. یک سطل سفید را پر آذوقه می‌کند، شاید برنج و شکر. سطل را که برمی‌دارد، باران گلوله به سمتشان شلیک می‌شود. زمین می‌خورد و سطل آذوقه از دستش می‌افتد. دوبارە بلند می‌شود و چند بسته آذوقه را دوبارە در سطل می‌ریزد و دو قدم برنداشته، گلوله‌ها به سراغش می‌آیند، از سنگر سربازان اسرائیلی. این‌بار شانسی ندارد، برای همیشه می‌افتد. چه کسی در انتظار رسیدن این سطل پر از آذوقه بود؟ چه کسی می‌خواهد بداند!

گروگان‌های اسرائیلی هم در دویست روز گذشته سرنوشتشان با سرنوشت فلسطینی‌های غزە یکی شدە است. بمب و گلوله دوست و دشمن نمی‌شناسد.

گفته می‌شود از صد و سی گروگانی که در دست حماس و شبه‌نظامیان دیگر بودند، تنها چهل نفرشان زندە ماندە‌اند. آنها از خود اختیاری هم ندارند. معلوم نیست در کدام سیاە چاله یا تونل تاریک نگه‌داشته می‌شوند. چه عذابی که از روز شوم هفت اکتبر نکشیدەاند.

یک جای کار در این ساحل زیبای تل‌آویو می‌لنگد. مگر می‌شود بە وضعیت غزە در پایین دست فکر نکرد. مگر می‌شود صدای ماشین جنگ در آنجا را نشنیدە گرفت.

احساس عجیبی است.

ساحل دریای مدیترانه در نزدیکی غزه
توضیح تصویر، ماهی‌ها شاید امروز اینجا باشند، فردا در آب‌های غزە

به آب می‌زنم، شاید این افکار دست از سرم برداند. فایدەای ندارد. آبی که در آن غوطه‌ور هستم از جنس آب غزەست، هوا یکی‌ است، بوی دریا یکی‌ اس، ماهی‌ها شاید امروز اینجا باشند، فردا در آب‌های غزە

کسری ناجی در حال پخش زنده از پشت بام هتلی در اسرائیل
توضیح تصویر، «پشت دوربین ایستادەام، دارم به گفتگوی همکارم کسری ناجی با مهمانش مئیر جاودانفر گوش می‌دهم»

از بالای پشت‌بام هتل پخش زندە داریم. خبر آمدە که صبح زود حمله‌ای به پادگان شکاری اصفهان شدە، در نزدیکی نیروگاە اتمی.

مقامات و رسانه‌های ایران می‌گویند، حمله جدی نبودە، چند «ریزپرندە» در آسمان ظاهر شدەاند کە بدون برجا گذاشتن خسارت منهدم شدەاند.

اینجا در اسرائیل هم طبق روال معمول کسی مسئولیت حمله را نپذیرفته است.

خطر جنگی بزرگ بر منطقه سایه افکندە، ولی انگار رهبران ایران و اسرائیل می‌خواهند همه چیز را عادی جلوه دهند، با هدف کاهش تنش یا حتی گمراە کردن همدیگر.

پشت دوربین ایستادەام، دارم به گفتگوی همکارم کسری ناجی با مهمانش مئیر جاودانفر گوش می‌دهم که دارد مستقیم پخش می‌شود. از این حرف می‌زنند که هم در ایران، هم در اسرائیل تندروها سکان امور را در دست گرفته‌اند. کسانی که گوششان به حرف مردم کشورشان بدهکار نیست.

آقای جاودانفر و شهروندان اسرائیل در مقایسە با مردم ایران یک امتیاز مهم دارند. آنها می‌توانند در یک روند دمکراتیک دولت تندروشان را کنار بزنند، اما برکنار کردن تندروها در ایران کاری پرهزینه است.

او یک یهودی ایرانی‌تبار است، وقتی می‌گوید کاش به جای موشک، مسافر از ایران برای دیدن اسرائیل می‌آمدند بغض گلویش را می‌گیرد.

در خیابان‌های تل‌آویو هم مردم نگران هستند، از بالا گرفتن تنش بین ایران و اسرائیل و کشیدە شدن پای مردم دو کشور به یک جنگ علنی.

تصویر یاسر عرفات، رهبر کاریزماتیک فلسطینی در کنار پیروانش در کنار جاده‌ای در کرانه غربی
توضیح تصویر، واقعا چه کسی برندە جنگ است؟ شاید نشود برندە را حدس زد ولی بازندەها معلومند، مردمی کە اختیارشان از آنها گرفته شدە است

زنی که در یکی از میدان‌های شهر زیر سایه درخت نشسته، می‌گوید ایران دست از سرشان برنمی‌دارد.

دختر جوانی می‌گوید، نگران هستند و امیدوار است اوضاع آرام بگیرد.

همین دو هفته پیش هم که موشک و پهپادهای ایران به سمت اسرائیل سرازیر شدە بودند، بخشی از مردم در ایران نگران از شروع جنگ به پمپ بنزین‌ها هجوم بردە بودند. با فرود آمدن موشک‌ها قیمت دلار داشت اوج می‌گرفت.

واقعا چه کسی برندە جنگ است؟ شاید نشود برندە را حدس زد ولی بازندەها معلومند، مردمی کە اختیارشان از آنها گرفته شدە است.

چند روز بعد در آفتاب داغ کنار لاشه یک موشک بالستیک عماد ساخت ایران ایستادەایم. موشکی که گفتە میشود در بحرالمیت فرود آمدە، بین اسرائیل و اردن.

یک لوله با قطر حدود یک و نیم متر و یازدە متر طول. چند سرباز ارتش اسرائیل کنارش ایستادەاند. یک افسر که خودش را دیوید معرفی می‌کند، می‌گوید این مخزن سوخت موشک است و اصل کار سر جنگی آن است با ۴۵۰ کیلوگرام مواد منفجرە.

می‌گوید این موشک می‌تواند یک ساختمان چهار پنج طبقه را کاملا ویران کند. می‌گوید زود است وضع کنونی بین ایران و اسرائیل را جنگ نامید. شاید هم حق با او باشد، جنگی که آدم‌ها در آن خون نریزند که جنگ نیست.

به جوشکاری و بدنه سوخت این موشک نگاە می‌کردم، حتما سازندەهایش به خودشان افتخار می‌کنند که در ساخت این پرندە مرگبار سهیم بودەاند.

فروشنده‌ای در بازار بیت‌المقدس
توضیح تصویر، بازار قدیمی بیت‌المقدس بی‌رمق است

اوضاع در بیت المقدس پیر هم تغییر نکردە است. بازار قدیمی بی‌رمق است و برخلاف تل‌آویو جهانگردهای زیادی دیدە نمی‌شوند.

دیوار حائل بین کرانه غربی و اورشلیم شرقی اشغالی با تصویری از لیلا خالد، چریک فلسطینی
توضیح تصویر، دیوار حائل بین کرانه غربی و بیت‌المقدس شرقی اشغالی با تصویری از لیلا خالد، چریک فلسطینی

رانندە تاکسی عرب مسلمان می‌گفت شب حمله موشکی ایران با همسایه‌هایشان در بیت‌المقدس پشت‌بام رفته‌اند و فریاد «الله اکبر» سر دادەاند.

گفتم که در ایران مردم نگران بودەاند. در جواب گفت که «هرکسی با اسرائیل در بیفتد آنها خوشحال می‌شوند، چرا که زور فلسطینی‌ها به اسرائیلی‌ها نمی‌رسد».

برج دیده‌بانی ارتش اسرائیل در کرانه غربی
توضیح تصویر، با ادامه حکومت‌داری دولت راست افراطی در اسرائیل و خیرەسری و ماجراجویی‌های حماس، نشان چندانی از بهبود مساله فلسطین چه درغزە و چه در کرانه غربی دیدە نمی‌شود

در گوشه و کنار بازار قدیمی زنان مسلمان بساطشان را روی زمین پهن کردەاند. گوجه سبز، برگ مو، نخود سبز و چغاله بادام می‌فروشند.

در یک قهوە‌خانه سر صحبت را با یک مرد میانسال باز می‌کنم. می‌گوید فلسطینی‌ها سادەلوح هستند و به هر چیزی دل خوش می‌کنند «مانند کسی که دارد در دریا غرق می‌شود و حتی به یک شاخه نی دست می‌آویزد که نجات پیدا کند».

می‌گوید آخر این چه حمله‌ای‌ است که یک کودک پنج ساله هم از چند و چون و زمانش خبر داشت.

سراغ جواهر فروشی می‌روم که دفعه پیش پیشش رفته بودم. از کسادی کسب و کار شاکیست. می‌گوید یهودی‌ها از سراسر جهان به اسرائیل می‌آیند که کمکی به کسب و کار هم کیشانشان در این شرایط بحرانی کردە باشند. تعریف می‌کند که وقتی اولین گروە توریست‌های اماراتی بعد از عادی‌سازی روابط کشورشان با اسرائیل به بیت‌المقدس آمدند، بچه‌ها در بازار به آنها تف می‌کردند و فحش‌شان می‌دادند کە چرا به «آرمان فلسطین» خیانت کردەاند.

یاد سخنان ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور ایران افتادم که می‌گفت حمله هفت اکتبر روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل را سابوتاژ کردە است. عجب دستاوردی!

با ادامه حکومت‌داری دولت راست افراطی در اسرائیل و خیرەسری و ماجراجویی‌های حماس، نشان چندانی از بهبود مساله فلسطین چه درغزە و چه در کرانه غربی دیدە نمی‌شود.

همین یکی دو روز پیش در راسته مسیحی‌ها یک عتیقه فروش جوان تفنگ قدیمی پدربزرگش را نشان ما می‌داد. یک تفنگ زنگ‌زدە که ماشه‌اش در آوردە شدە بود. می‌گفت که پدبزرگش با این تفنگ در برابر «یهودی‌های مهاجم» جنگیدە است. تفنگ زنگ‌زدە و از کارافتاده پدربزرگش نوعی استعارە بود از وضع کنونی فلسطینی‌ها.

با خندە تلخ گفت که قدس دستکم بیست و پنج بار در طول تاریخ تصاحب شدە، ولی اوضاع هیچ وقت به این بدی نبودە «اسرائیلی‌ها حساب ما فلسطینی‌ها را رسیدەاند».

کاشی ساخت هنرمند ارمنی در بازار قدیمی بیت‌المقدس با طرح صلح
توضیح تصویر، کاشی تزئینی کوچک، ساخت هنرمند ارمنی که روی آن نوشته «سلام، شلوم» به معنی صلح

سرامیک‌ساز ارمنی، با صورت تپل و چشم‌های کوچک دارد روی یک کاشی خطاطی می‌کند. ما را از قبل می‌شناسد.

سراغ اوضاع جاری بین ایران و اسرائیل را از ما گرفت. گفت مردم ایران خودشان گرفتار آیت‌الله‌‌ها شدەاند و از نبود آزادی می‌نالند.

یک کاشی تزئینی کوچک از او خریدم، رویش نوشته بود «سلام، شلوم» به معنی صلح، با تصویر چند کبوتر و شاخه زیتون. واژەای که اتفاقا در عربی و عبری مشابه است.

عجب شرایط کنایه‌آمیزی؟! جنگ کسب و کار دوست ارمنی‌مان را چنان کساد کردە که کاشی «سلام» این روزها مشتری ندارد.