هفته فرهنگ و هنر؛ گسست نسلی، دعای پیروزی تندروها، سینماها بسته میماند؟
مسعود بهنود، روزنامهنگار

آخرین جرعه جام با مرگ معصومانه مهسا امینی بر زمین چکید، همان دختری که عکس و نامش در بیشتر پارلمانهای جهان و در صفخه اول نشریات معتبر بینالمللی گشت. اما هفته پیش نمایی دیگر داشت. ناگهان صدایی از قلب تهران برخاست و همراهش شعلههای بالارونده و صداهای مهیب، که بر ذهنها نشست. این دنیای به هم پیچیده خوفناک که هر دمش خبری میرسد و سرانجام با انفجارهای شب هنگام اوین، زندان بزرگ قرار بود آرام بگیرد که نگرفت.
روزنامهنگاران در زندان بودند وقت آتش، صدایی فریاد زد بگو هولوکاست دروغ است. وزیر ارشاد محبت کرد و برای رضای خاطر خانواده زندانیان روزنامهنگار گفت اینقدرها هم زیاد نیستند.
رییس قوه قضائیه گفت گفتگویی بکنیم تا ببینیم چه رسید، اما فرمان رسید که گفتگو نداریم…. چه گفتگویی.
همچنان روزها گذشت و کسانی که بیشتر نوجوان بودند راهی گورستان شدند و هیچ کس خبری نداد و سخنی نگفت. بهترین سخن طنز این بود که یکی از مقامات فرمایش فرمود: این سروصداها برای آن برپا شده که چشم دیدن پیشرفتهای ما را ندارند، از بس پیشرفت کردهایم. راننده تاکسی به مسافرانی که می خواستند اخبار را از رادیو بشنوند گفت: ول کنید بابا همه دندانهایمان خرد میشود، از بس پیشرفت کردیم.
دعای پیروزی انقلابیون تندرو
چه درست نوشته است صادق زیباکلام، تحلیلگر سیاسی که: غمانگیزترین بخش ماجرا، رفتار فاتحانهای است که تندورها از فردای فروکش نمودن اعتراضات خواهند نمود. آنچنان بر روی سنج و طبل و دُهل خواهند کوبید که اگر کسی نداند، تصور خواهد کرد که نظام پشت ارتش رایش سوم که ظرف چند ماه کل اروپا را تسخیر کرده بود را بخاک رسانده است. کسی باور نمیکند که آنهمه غریو پیروزی از سوی نظامیان، شبه نظامیان، نیروهای انتظامی و لباس شخصیهای مُسلحی بود که در شلیک و زدن معترضین خیلی تابع و در گیرِ قید و بند و رعایتِ قوانین و مقررات نمیبودند. هیچکس از آنان بازخواست نمیکرد که چرا شلیک کردند و چرا زدند. در مقابل دختران، زنان و جوانانی که دست خالی بودند و غایتِ سلاحشان قلوه سنگهای کنار خیابانها بود.
در ادامه مقاله آمده: « فاتحین» یکبار دیگر همان روایتهای گذشتهها را تکرار خواهند کرد. آنان نه زنان و مردان بیدفاع ایرانی را، بلکه آمریکای جهانخوار، صهیونیستها، سعودیها، غرب و ستون پنجم آنها را در ایران شکست داده و توطئههای آنان را نقش بر آب کرده بودند. اما ایکاش «فاتحین»، بعد از پایان هفت شبان و هفت روز جشن و چراغانی، این پرسش ساده را هم از خود میکردند که زنان، دانشجویان، جوانان، نسلهای بعد از انقلاب، دهۀ هشتادیها و تحصیلکردههای ما را چه میشود که اینسان از ما رویگردان شدهاند؟ آیا در جوامع دیگر هم اینگونه است؟

منبع تصویر، Bozorgmehr
گسست نسلی
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
روزنامهها، صفحات هنر و ادبیات خود را پر میکنند، گرچه کمتر شعری یا بخشی از داستانی مربوط به امروز نقل میشود، در سوی دیگر تعطیل بودن تئاتر و سینما هم بازار را کسل کرده، گرچه شرکت هنرمندان صاحب سبک و بلند مرتبه، با مردم ثابت میمانند و پشت آنها سنگر میگیرند. این خود جنبش را جانی داده، چنان که قهرمانان ورزشی و خوانندگان آواز و برنامهسازان تلویزیون که همه جای مطمئنی دارند در عینها، پشت به مردم نمیکنند. و همزمان با اتهامات سخت و پروندهسازیهای تند باید روبرو شوند. کاری که در عالم ورزش علی کریمی و علی دایی و وریا ودیگران با قبول هزینههای خود پایداری کردند. پس صفحات خواندنی روزنامهها را از سکه انداختند، در این میان اما مقالات تحلیلگران حاضرست و گاهگاهی مصاحبههای درخور. گیرم مدیران و سردبیران هم آمادهاند برای به کار انداختن قیچی سانسور. در چنین فضایی در میان ستونهای ثابت صاحب نامان، بسیار مقالات پیدا میشوند که سخن را به میدان میکشاند. چنان که در آخرین روزها، احمد زیدآبادی تحلیلگر با ذوق در مقاله اعتماد از مقصران گسست نسلی نوشت. وی فاش ساخت که در فرصتهای مختلف از او میپرسند که چرا نسل او با نسل جدید، تماس لازم را برقرار نکرده است تا فهم متقابلی ایجاد شود. احمد زیدآبادی توضیح داده که نسل ما دقیقا از چه طریقی میتوانسته با نسل جدید ارتباط برقرار کند که از این کار شانه خالی کرده است؟ ارتباط بین نسلی یا از طریق حضور در مراکز و نهادهای آموزشی و سیاسی است یا از طریق رسانههای فراگیر که هر دو از دسترس نسل پیشین دور مانده است. در واقع سالهاست که درِ مدارس و دانشگاهها به روی فعالانِ منتقد حوزههای گوناگون بسته بوده است و حتی خبرِ حضوراحتمالی آنها در یک مراسم دانشجویی نیز با تهدید به بازداشت و تشکیلِ پرونده قضایی روبرو شده است. رسانههای فراگیر تصویری نیز یا در سیطره نیروهای آن سوی مرز است که هرگونه مصاحبه فعالان داخلی با آنها عملا ممنوع است یا در اختیار صداوسیما که چهرههای سیاسی منتقد به آن راه ندارند. به نوشته این روزنامه نگار: تنها راهِ فعالیت فکری نسلِ پیشین، استفاده از فضای مجازی و کارابزارهای آن است که در این مورد هم چیزی کم گذاشته نمیشود، اما این تلاش راه ارتباطی با نسل جدید باز نمیکند چرا که بحثهای جدی در فضای مجازی، مخاطبِ انبوه به همراه ندارد و این فضا عمدتا در اختیار سلبریتیهای ورزشی و هنری است که علایق روزانه خود را منعکس میکنند. بنابراین جز از راه «تلهپاتی» با این نسل از چه راه دیگری میتوان با آنها رابطه برقرار کرد که فعالان نسل پیشین از آن دریغ کردهاند؟ در نهایت این مقاله آمده: در حقیقت آن نوع سیاستی که راه حضور اهل فکر و اندیشه در مدارس و دانشگاهها را مسدود کرد و این افراد را از حضور در رسانههای فراگیر نیز محروم کرد، مقصر اصلی گسست نسلی است که عوارض آن هویدا شده است. همین پرسش را برخی با فاطمه راکعی، نمایندهٔ پیشین در مجلس ششم، در میان میگذارند و می پرسند: وقتی از من میپرسند، این روزها به چه میاندیشی؟ میگویم به «انسان». انسانی که در چنبره سختیهای روزگار به چنان درجهای از بزرگی میرسد که در برابر ظلمی که به همنوع خود شده است، خاموش نمینشیند و از حقیقت میگوید. به نسلی میاندیشم که دل در گروی فردا دارند و مطالباتشان«زندگی» و «زن» است و «آزادی» و مگر از این واژهها شریفتر و عمیقتر و گرامیتر داریم؟ به نظر او: انگار همه هستی را میتوان در این واژهها خلاصه و همه تاریخ را در این مثلث واژهها مرور کرد. این روزها در عرصه عمومی و اجتماعی کشور، شاهد ظهور کنشگران تازهای با عنوان «دانشآموزان» هستیم که توانستهاند تاثیرات قابل توجهی را در فضای عمومی کشور ایجاد کنند. نسلی آگاه، دانا و شایسته که بهرغم همه اهانتهایی که برخی افراد و جریانات در خصوص آنها مطرح میکنند، شایسته تقدیر و گرامی داشته شدن هستند.

منبع تصویر، Mojjina
سینما از ترس بسته میماند؟
خیلی از سینماگران و سینماداران در چند وقت اخیر نظرشان بر این بود که برای اکران فیلم جدید باید صبر کرد تا اوضاع به آرامش برسد و مخاطبان دل و دماغ سینما رفتن داشته باشند؛ به همین دلیل ظرف یکی، دو هفته اخیر از اکران فیلم جدید صحبتی نشده؛ برخی هم معتقدند اکران فیلم جدید بیاحترامی به دغدغههای جوانان است که به دنبال مطالباتشان از مسوولان کشور هستند. تینا جلالی، روزنامهنگار، در گزارشی نوشت: شورای راهبردی اکران تصمیم گرفت سینماهای کشور، دو هفته بلیت نیمبها به مخاطبان عرضه کنند. اما بعضی کارشناسان میگویند باید هر چه سریعتر چند فیلم خوب روانه اکران کرد. در این گزارش به نقل از امیرحسین علمالهدی، کارشناس سینما آمده: در این روزهای سرد و کمرمق سینما و درحالی که اکثر سینماروها خصوصا سنین ۱۵ تا ۲۵ به شرایط کشور اعتراض دارند و طبیعی است من بعد چنانچه تصویر واقعی خود را بر پرده سینما نبینند و در آداب حکمرانی سینما تغییر نبینند، ترجیح میدهند وارد سالنهای تاریک و سرد سینما نشوند. پیشنهاد میکنم فیلم کاناپه کیانوش عیاری را بر پرده سینماها به نمایش بگذارند تا سینما بتواند کمی بازتاب واقعیتهای جامعه خود باشد.

منبع تصویر، Social Media
شعری از شاعر بازداشتی
آتفه چهارمحالیان، شاعرست و همزمان فعال حقوق کودک، منتظر نبودیم به این که درمهرماه بازداشت شود. طرفه آن که اطلاعی از او در دست نیست. مانند بیشتر بازداشتیها، اتهامات آتفه چهارمحالیان هنوز اعلام نشده است.
آتفه چهارمحالیان متولد ۱۳۶۰ در خوزستان، دانشآموخته کارشناسی جامعهشناسی و کارشناسی ارشد رشته مدیریت شهری از دانشگاه تهران است. نخستین مجموعه شعر او در سال ۱۳۷۸ با نام «معشوق کاغذی» چاپ شد. پس از معشوق کاغذی چهار مجموعه شعر دیگر را نیز به دست چاپ سپرد. «بهشت دسته جمعی» محصول نزدیک به چهار سال کار او با کودکان محروم دروازه غار است که به داستاننویسی مشغول شدهاند. جسوراست و بیش از آن جان و دلش را برای کودکان محروم دروازه غار گذاشت که هر کدام دهها قصه نانوشته در دل دارند.
خدا را ببین
آنگاه که خشم میورزد
خود را
که کبوتران را میجوی
و کلماتت شکنجهایست
که بر پوست درخت، میپوسد
اجتنبوا! از گاهوارهی میان دو ران
جوانهسارِ چه خونهایی آویخته از جان، آویخته از بیجان
برای آن همه دل ِبی تن
دریایی کفش شدهام
تا به گامی عمومی خیابان را له کنم
نجات قبرها از مرگ، رایِ نوحه نبود
هوا را – بوس بوس! به جای همه دل ِ بی تن
و جمعیتِ معترض
زیبایی تناسلیاش را
بر ستونها، اسپری کرد
آه فقدان ِ اعظم! اسامی ِ مسلسل! کلمهی اول!
گلدان من گشوده است
بیا!
همهی خاک وطن را بریز تویش
بیا هر که را بریز در سوراخی جدا، کابوسی جدا
پیروز شو در کشالهام
سپس گردنم را با تبر از آن رگ ِنیمه شاد، بِکَن!
نام فرزند تو زوال است
به زندگی و مرگت هردو گفتهام بیایند
با هم تلف شویم
مگر آن تظاهرات ِ جگر، از رحم کوچهها بیرون بریزد
تجمع جنازه،
کپک نور
و جسد جامعه را از خاک بالا بیاورد
دیگر مهم نباشد
کی
کدام الوارِ قایق را جویده است
بیامرز کوبیدنِ پیراهنی بوسیده را بر پستانهای حرامم
اینجا بسترها تا تنی دیگر زندهاند
و وطن، پیکِ جرعهای است به سلامتی بیا!
تو را هم با حیوانم بپرستم
وقتی با دیلدوهای ستبرت شراب مینوشی
ناف ملتمسام را میساییم به درگاهت و نمیآیی
ناخنهای نذریام را میلیسی و نمیآیی
اصلا افشردهی خون میخواهم
اگر نمیآیی
ماسکم را تسلیم میکنم به ویروس تنهایی
و قوانین هستی را از زندان عادل آباد تا سلولهای ارزانم میپذیرم
لحظههای بعد مرگ میگویند
چشم آدم به روی خیلی چیزها باز میشود
من هم
میروم گرسنه از آمدنت بمیرم ای خداوند!
بعد هم برویم از بناگوش یک کلاغ
که منقارش را فروبرده در تاریکی
قلب جیرجیرکی را مینوشد.
کارتون هفته

منبع تصویر، Eehsan Ganji

































