هفته فرهنگ و هنر؛ جلال مقامی و هادی سیف در آغوش مرگ، الهه محمدی و نیلوفر حامدی پشت میله‌های زندان

هفته فرهنگ وهنر
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

چهلمین روز پرواز مهسا امینی، آغاز سوگواری مردم شد و هنوز ادامه دارد. چندان که چهلم مهسا رسید،  فقط سقز شهر زادگاه او نبود که سیاه پوش شد، صف دراز دلباختگان آزادی در جاده سرودخوانان رسیدند. در همان لحظه در صدها شهر دنیا تصاویر بزرگ مهسا به دیوارها جلوه کرد و صدها تن از مردمان برجسته جهان به تکرار نام او پرداختند. راه درازی که مهسا ساخت، ویران نمی‌شود. و آنگاه صف‌های درازی که راه او را ییمودند و آزادی را به هزار زبان در سراسر جهان پراکندند، تا زنده بماند.

هر روزهفته چهلم بود. یک نسل از جوانان زن و مرد، این سرود آزادی را ثبت جریده عالم کردند. هیچ یک از جنبش‌های تاریخی صدسال گذشته این خاک، جهانگیر نبود. باید در انتظار بود برای هزاران بیت شعری که سروده شده و زندانی است تا کدام صبح در بگشاید. هزار تصویر که منتظرند تا در قالب فیلم و ترانه‌ای چشمگیر شوند.

پیام در دست

منبع تصویر، Socail Media

توضیح تصویر، پیام در دست

حالا نمایشخانه‌ها تعطیل‌اند، استادیوم صدهزارنفری خالی مانده، کمتر کسی به سینما میل دارد. رسانه‌ها که باید خبررسان باشند، با هزار ترفند حرفه‌ای که به کار می‌گیرند، هنوز نقش و سهمشان به دیده‌ها نیست. جوانانی که جرمشان فقط این است که به وظیفه خود در ثبت حقایق عمل کردند. عکس گرفتند، گزارش نوشتند و سرانجام گلچین شدند و راهی زندان اوین و زندان‌های محلی. نبود خبرنگاران جوان، شور ازهیات تحریریه‌ها گرفت. همزمان با موج در موج جوانان دهه هشتادی، آزادیخواهان عالم و دلسوز هم در اوین هستند چنان که فیلمسازها.

از دنیای زیرزمینی، که پیش از به دنیا آمدن دهه هشتادی ها، موسیقی مدرن را زنده داشتند و زندان رفتند، نت‌هایی زنده مانده که اینک بر سر زبان‌هاست. و ترانه‌های پنهان دیگر توسط دهه هشتادی‌ها در خیابان‌ها زنده می‌شود، ترانه‌های در حال ساخت. فضای مجازی را برنامه‌های جذاب فریدون فرخ زاده پر کرده که هر چه فریاد زد همان است که نوجوانان امروز در خیابان می‌خوانند. 

بحران رسانه‌ها

پنجره و نگاه، طرحی از هادی حیدری

منبع تصویر، Hadi Hedaiaty

توضیح تصویر، پنجره و نگاه، طرحی از هادی حیدری

به نوشته افشین امیرشاهی روزنامه‌نگار با سابقه و حرفه‌ای: همزمان با اعتراض‌های مردم که پس از درگذشت تلخ و غم‌انگیز مهسا امینی آغاز شد، تعداد بسیار زیادی از روزنامه‌نگاران نیز تهدید، احضار و بازداشت شدند انگار یک قانون نانوشته وجود دارد که هر اتفاقی در کشور رخ داد، اولین کسانی که باید احضار و زندانی شوند، روزنامه‌نگاران هستند. اهالی رسانه همیشه در صف اول برخورد قرار داشته‌اند. این مسئله حاکی از استمرار نگاه امنیتی حاکمیت به مطبوعات است. غلبه نگاه امنیتی، باعث شده است اثرات منفی بازداشت روزنامه‌نگاران مغفول بماند. 

به نوشته سردبیر بخش آن‌لاین روزنامه هم‌میهن: این روزها که صدای اعتراض مردم بالا است، خبرنگاران باید چشم و گوش مردم باشند. روزنامه‌نگاران باید بتوانند از مشکلات کشور بنویسند و صدای مردم باشند. روزنامه‌نگاران می‌توانند با گزارش‌هایی صادقانه، حرفه‌ای و بی‌طرفانه مانع بی‌اعتمادی مردم و گسترش شایعه و اخبار نادرست شوند. اما درست در همین روزهایی که روزنامه‌نگاران باید فعال‌تر از قبل باشند، نمی‌توانند به وظیفه ذاتی خودشان عمل کنند.

در انتهای این مقاله آمده: بازداشت روزنامه‌نگاران اولین ضربه را به اعتماد عمومی وارد می‌کند. وقتی روزنامه‌نگاران احضار و بازداشت می‌شوند، این تصور به وجود می‌آید انگار قرار است کارهایی خلاف انجام شود که روزنامه‌نگاران و به‌تبع آن مردم نباید درباره آن بدانند و بنویسند. درعین حال بازداشت روزنامه‌نگاران تلاشی برای نادیده گرفتن بسیاری از واقعیت‌های موجود جامعه به شمار می‌رود. 

عباس عبدی نیز در اعتماد نوشته: مشكل  نواصولگراها اين است كه در مقاطعی از گذشته بر رسانه انحصاری سوار بودند و با روايت دلخواه خود سعی مي‌كردند كه واقعيت را باژگونه معرفي كنند، ‌گرچه در همان زمان نيز موفقيت كاملی نداشتند و تنها از طريق حذف رسانه‌های مستقل به اين هدف خود می‌رسيدند، هر چند اين پيروزی نيز محدود بود، زيرا روايت‌های آنان به‌طور معمول در نقطه مقابل واقعيت بود و كمتر كسی آن را باور می‌كرد. در ادامه، اين وضعيت انحصاری از مقطعی كم‌كم رقابتی شد. در وضعيت رقابتی ديگر امكان غلبه رويكرد «روايت» بر «حقيقت» ممكن نيست، زيرا در برابر «روايت» حاكم، روايت‌های ديگر نيز عرض اندام می‌كنند و همين برای عدم موفقيت روايت رسم كافی بود. 

 به نوشته سردبیر روزنامه توقیف شده «سلام» برای نواصولگرايان وضعيت بدتر از اين نيز بود، زيرا ماجرا در سطح رقابتی باقی نماند، بلكه وضعيت رسانه در عمل معكوس شد و حالت شبه‌انحصاری و معكوس به وجود آمد و آنان از اين رقابت خارج شدند. اين وضعيت مثل اين است كه وارد جنگ نظامی شويم، ولي افرادمان بدون تفنگ و فشنگ به جنگ دشمن بروند. دشمنی كه توپخانه و هواپيما و تجهيزات كامل دارد. نتيجه از پيش روشن است. حال چه بايد كرد؟

آقای عبدی در نهایت نوشته: سياست رسانه‌ای ايران برای مقابله با اين وضعيت فقط و فقط يك راه دارد. نفي و فراموشی «جنگ روايت‌ها» و تن دادن به «كشف حقيقت». اين بازی اصلی رسانه‌ای است كه موجب حذف رسانه‌های فرامرزی و انتقال مرجعيت رسانه‌ای به داخل كشور می‌شود. «كشف حقيقت» را نبايد به روايت حاكم تقليل داد. كشف حقيقت سازوكار حرفه‌ای مشخصي دارد. استقلال رسانه و استقلال حرفه روزنامه‌نگاری، به ويژه با اين اصل كه حقيقت فقط از دل نقض و رد روايت‌های متعارض آن به دست می‌آيد. 

پرده خانه

منبع تصویر، Iran Teater

توضیح تصویر، پرده خانه

نمایشی از بیضایی و اجرایی از آدینه

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

به گزارش روزنامه اعتماد، «پرده خانه» بهرام بيضايی قرار بود از ۱۵ آبان به كارگردانی گلاب آدينه و تهيه‌كنندگی سعيده اسماعيل‌نيا در سالن شماره يك اين پرديس اجرا شود، اما عملا معلوم شد که دولت موافق نیست.

آدينه طي يادداشتی عنوان كرد: «گرچه از وقايع اين روزها، چشمم گريان و دلم خونين است اما اگر شرايط هزار برابر بدتر از وضع موجود باشد، تا توان دارم هرگز سالن تئاتر را رها نخواهم كرد. از سال‌های دورتا به امروز، تعطيلی تئاتر و موسيقي خواسته قلبی دشمنان هنر بوده است؛ فرصت اين شادی از سوی من، براي ايشان محقق نخواهد شد.»

 نمایشنامه آقای بیضایی روایتگر حرمسرای پادشاهی است که هر کدام از این زنان را با زور و تهدید به دست آورده است و پس از مدتی ظلم و ستم زنان بر آن می‌شوند که انتقام خود را از سلطان بگیرند. داستان از زمان بخشیدن یکی از زنان حرمسرای سلطان به نام صدگیس به غانم خان برای برقراری صلح آغاز می‌شود. و در عوض او، زن دیگر که دستگاه سلطنت پدر و برادر و تازه دامادش را برای به دست آوردن او کشتند و به نام نوسال وارد حرمسرا می‌شود.

در این حرمسرا تعدادی زن بازیخانه‌ سلطان را تشکیل می‌دهند که برای سرگرمی سلطان نمایش اجرا می‌کنند و بعد از صدگیس، گلتن رئیس بازی خانه است و تمام نقشه‌ها را او‌ می‌کشد. نمایشنامه‌ای جذاب و خواندنی است. اهمیت نمایش نگاهی است که بیضایی به شان زنان و ظلم به آنان دارد و در چندین کار بدین موضوع پرداخته.

در پایان این نمایش هم بدانجا می‌رسد که بالاخره نوسال زیبا دست به کار می‌زند و در نتیجه شاه است که به دست اهل حرم کشته می‌شود.

من زنم

منبع تصویر، tiwall

توضیح تصویر، من زنم

نمایشی نوشته دیروز

در حالی که بازار نمایش بی‌رونق است و در تئاترهای مهم بسته، وجود نمایشی با عنوان «من یک زنم» گرمایی به بازار بخشیده و قرارست تا نیمه آبان اجرا شود.

این نمایش به نوشته علی خودسیانی و با  کارگردانی وی به صحنه رفته، بازیگر هم الهه خوش قامت است. نمایش چنین خلاصه شده است: من یک زنم. یک مادر برای مردانی که قانون می‌نویسند. یک خواهر برای برادرانی که حرمت می‌شکنند و یک دختر برای پدرانی که رحم نمی‌کنند. من یک زنم. تافته جدابافته از رنج.

نیلوفر ثانی منقد نمایش، در یادداشتی پیرامون این نمایش آورده: علی خودسیانی که مدتی‌ست فعالیت در تئاتر را دوباره آغاز کرده با نمایش «من یک زنم» به سالن شهرزاد آمده ومیزبان مخاطبان تئاتری‌ست که اینروزها با مضمون نزدیکی به اتفاقات جامعه و وضعیت زنان، مورد توجه است.

نمایشی مونولوگ‌وار که از رنج و سرکوب زنان در ادوار مختلف تا به امروز می‌گوید. هر چند به گفته او، این نمایش سالها پیش نگارش یافته و سال گذشته نیز در جشنواره استانی به اجرا درآمده، اما چنانکه از محتوا و وقایع مورد طرح آن برمی‌آید، تاریخ انقضایی نداشته و محدود به مکان و زمانی در گذشته نمی‌شود.

فریبد اهورابنده علاقه‌مند تئاتر در پاسخ خانم ثانی نوشته: به نظرم چنین نمایش‌هایی با چنین موضوعاتی چیز بدیع و نوینی نیستند و به گمان بنده نسبت بسیار بعیدی با وضعیت امروز جامعه دارند. بارها نمایش‌ها و فیلم‌هایی در مورد ظلم‌های سیستماتیک و غیرسیستماتیکی که به زنان این سرزمین (و حتی خاورمیانه) شده، دیده‌ایم. 

 نویسنده اضافه کرده: بله درست است زمانی مطرح کردن این مسائل بسیار روشنگر و آگاهی‌بخش بود ولی مطرح کردن دوباره‌ آنها در جامعه‌ای که زنانش جلوتر از مردان برای استیفای حقوق پایمال شده‌ خود و آزادی‌خواهی، در حال مبارزه با این ظلم سیستماتیک هستند، چه قرابتی با وضع موجود دارد؟ آیا وقت آن نشده که پا را فراتر گذاشته و در آثار هنری به زنان، بدون وابستگی التزامی به مردان، فاعلیت و عاملیت دهیم و طغیان آنها را در برابر این ظلم‌ها و نظام مردسالارانه به نمایش بگذاریم؟

خانم ثانی در پاسخ به اهورابنده نوشته: کاملا با شما موافقم. راستش برایم خیلی اهمیت داشت در چنین احوالی چه درباره «من یک زنم» می‌شنوم و می‌بینم. اما در اجرا با موضعی متفاوت از تمام نمایش‌های مشابه برخوردم. یکی از مسائلی که سالهاست درباره پرداخت به موضوع زنان گفته‌ایم و نقد کرده‌ایم همین نگاه مردمحور درباره مسائل زنان است. یعنی حتی اگر درباره زنان بحثی یا مسئله اشاره می‌شود بازهم نوعی نگاه مردمحورانه در آن موجود است.

این نمایش  به اجرا نمی‌رسد

به اجرا نمی‌رسد

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، به اجرا نمی‌رسد

مکتب خانه بابل، شهر قدیمی که سابقه طولانی تئاتر دارد و با تیتر «این نمایش به اجرا نمی‌رسد» به شیرین کاری پرداخته و با این تیتر خبر داده که از روز ۳ آبان تا ۲۷ همین ماه نمایش اجرا خواهد شد.

نویسنده و کارگردان  کامبیز ‌میرزایی است که در عین حال بازیکن اول هم هست و احمد ‌فرهادی، فاطمه زاهدی تجریشی، مصطفی غلامپور، مهیار خاوری‌نژاد، نیما ‌کارگر، الاهه ‌حسینی، رانه ‌قلندری، رومینا آقاجانی، مبینا ‌آقاجانی، آوا ‌محمودی، مهدیس خداترس، مریم حسن پور.

در حالی که خبر تازه‌ای از سرنوشت این نمایش منتشر نشده، فقط یک سطر خبر تایید شده مطرح شد به این معنا که: «کیوان چیت‌ساز به اتفاق گروه در حال تمرین و آماده‌سازی شاه لیر ویلیام شکسپیرهستند». نظیر چنین بازی و شیطنت‌ها در دنیای تئاتر سابقه دارد. در مورد این نمایش هم باید منتظر ماند تا بعد.

دهه هشتادی‌ها و سینماها

همه چندباری چادر به سر

منبع تصویر، Film Emrooz

توضیح تصویر، همه چندباری چادر به سر

تینا جلالی پرسشی را با خود مطرح کرده و به دنبال پرسش آن رفته است: اساسا فيلمسازان ما چقدر با اين جوانان و نوجوانان و آرزوها و اعتقادات‌شان آشنايي دارند؟ منظور همين نسل جريان‌سازی است که در هفته‌های گذشته با طرح آشكار و صريح مطالبات خود سبب غافلگيری -حتي فراتر از مرزهای جغرافيايی ما- شدند؛ نسل تلفن هوشمند و جهان دیجیتال که در دوره پسااینترنت متولد شدند و زندگی می‌کنند. همان جوانان علاقه‌مند سینمارو که سالن‌های سینما اين روزها به خاطر نبودشان خالی است. بياييد پرسش را اين‌طور مطرح كنيم كه آيا سینمای سانسورزده  ایران، جرات نشان دادن توانایي‌های خاص و متفاوت نسل دهه هشتادي را دارد؟  

طالبی نژاد سینمانویس و قصه گوی قدیمی و عالی معتقدست: چیزی که در وجود این نسل به وجود آمده، نفرت و خشم نسبت به شرایط اجتماعی است و این نفرت، زمینه‌ای طولانی هم دارد و مربوط به امروز و دیروز نمی‌شود. مثلا نگاه کنید به مراسم  چهارشنبه سوری‌ها که به عنوان یک جشن ملی مردم و جوان‌ها  باید در آن شادی کنند؛ اما میدان شادی را به میدان جنگ تبدیل می‌کنند و نمونه‌هایی از این دست. می‌خواهم بگویم آنچه امروز در خیابان‌ها و کوی و برزن می‌بینیم بی‌ریشه نیست، یک‌جورعقده یا غده نسبت به وضع موجود است که بالاخره سر باز کرده. 

 مصطفی جلالی فخر نظر داده: بخش مهمی از اينكه سينمای ايران به دهه هشتادی‌ها و دغدغه‌های آنها نپرداخته به اين دليل است كه اين نسل را حتی جامعه هم نمی‌شناسد؛ وقتی جامعه اين جوانان را نمي‌شناسد، طبعا فيلمسازهای ما هم آنها را نمی‌شناسند و به اين ترتيب آنها در بسياری از مسائل جدی گرفته نمی‌شوند. از طرفي فيلمسازان ما انگيزه‌ای هم برای پرداخت به مسائل اين نسل نداشته‌اند؛ چون همان‌طور كه مي‌دانيم  سينمای ايران از مدت‌ها قبل بيمار شده و به تدريج هم اوضاعش بد و بدتر هم شده. به همين دليل مي‌بينيم فيلم‌های سال‌های اخير سينمای ايران عمدتا معطوف به كمدی يا  اجتماعي متعلق به  طبقات فرودست است.

مهرزاد دانش گفته: تصویر نسل دهه هشتاد در سینمای ایران؟ همین که برای یادآوری شمایلی از این نسل در فیلم‌های چند سال اخیر، باید کلی اندیشید و به ذهن فشار آورد تا شاید نمونه‌هایی معدود را جست‌وجو کرد و یافت، خود نشان‌دهنده این است که نسل دهه هشتادی‌ها، جایگاه چندان پررنگی در فیلم‌های ما نداشته‌اند و ندارند؛ نسلی که اینک بیش از یک ماه است که همه ما را با هر عقیده‌ای که داریم، غافلگیر کرده‌اند و در خیابان و مدرسه و دانشگاه و... و فضاهای مجازی، شمایلی از خود بروز داده‌اند که هرگز تصورش را هم نداشتیم.

هادی سیف (۱۳۲۶-۱۴۰۱)

منبع تصویر، Nik Saleh

توضیح تصویر، هادی سیف (۱۳۲۶-۱۴۰۱)

تو می‌روی كه بماند؟

هادی سيف يكي از فرهيختگان حوزه هنرهاي مردمی ايران به ويژه نقاشی قهوه‌خانه‌ای است و تاليفاتی تاريخمند در اين خصوص و نقاشی قالی، نقاشی قلمكار، نقش‌آفرينی روی سنگ، روی كاشی، نقاشی روی گچ، نقاشی پشت شيشه درسن ۷۵ سالگی درگذشت.

 روزنامه اعتماد در مقاله‌ای درباره این هنرمند تاکید کرده که: استاد سيف فارغ‌التحصيل رشته تاريخ هنر از دانشگاه اصفهان بود. پايان‌نامه‌اش در مقطع كارشناسی «نقش تركمنان در آسياي غربي» و در مقطع ارشد «تيموريان و تحول هنری مكتب شيراز» بود. برای ادامه تحصيل به دانشگاه استراسبورگ‌ رفت و از پايان‌نامه خود تحت عنوان «نقش حيوانات اسطوره‌اي در حجازيی‌های تخت جمشيد»  دفاع كرد. پژوهش‌ها و تاليفاتي كه استاد در خصوص معماری ايرانی كه  انجام داده، مربوط به نهضتی است در آغاز قرن چهارم كه در سقف‌های چوبی در شيراز رايج بود؛ خاصه تاليف دو كتاب با عناوين: «گچ‌بری، حريري بر قامت ردای سپيده معماری ايران» و«پنجره‌های گره‌سازی شده» و همچنين درباره كتاب تحت عنوان «نقاش سرخ عشق و آبی فضا» كه به زندگي جاودانه ياد استاد محمد مدبر، نقاش قهوه‌خانه‌ای اختصاص داده است كه از سوي كانون ‌پرورش فكري كودكان و نوجوانان در مرحله اجرايي است.

نهایت این که: استاد سيف از نخستين كسانی بود كه به هنرهايی پرداخت كه در ايران مهجور بود  و از متن كوچه‌ بازار برخاسته‌ كه می‌توان از صدها مقاله منتشرشده و بيش از ۳۰ عنوان كتاب او كه مرجعی مستند برای شناخت مقوله‌های هنری به شمار مي‌روند.

جلال مقامی (۱۳۲۰- ۱۴۰۱)

منبع تصویر، Tasnim

توضیح تصویر، جلال مقامی (۱۳۲۰- ۱۴۰۱)

صدای حریرین دوبله خاموش شد

جلال مقامی با چشمان آبی و صدایی چون حریر نرم، در دوم مرداد ۱۳۲۰ در تهران و در در خانواده‌ای اصالتاً اهل کاشان متولد شد.

فعالیت هنری را از سنین نوجوانی با بازی در تئاتر شروع کرد و سپس به تشویق حیدر صارمی از سال ۱۳۳۷ وارد عرصه دوبلاژ شد. استاد خود را هوشنگ لطیف‌پور معرفی می‌کند و در سال‌های طلایی دوبلاژ، در فیلم‌های دوبله شده به مدیریت علی کسمایی، محمدعلی زرندی، عطاءالله کاملی، ایرج دوستدار، احمد رسول‌زاده، سعید شرافت و ابوالحسن تهامی گویندگی کرده‌است جلال مقامی،‌گوینده، مدیردوبلاژ و بازیگر پیشکسوت هشت سال پیش دچار تصادفی شد و روزگار برگشت و گذر عمر سخن. دو سال بعد سخت تر شد و به قول خودش پول غذا را برای خرید دعا لازم داشت تا نمیرد. و چنین بود تا سرانجام بر اثر ایست قلبی در سن ۸۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.