سالگرد اعتراض‌های ایران؛ «مبارزه معترضان برای یافتن مسیری بین مرگ و زندگی»

سالگرد مهسا
    • نویسنده, عطا محامدتبریز
    • شغل, روزنامه‌نگار و پژوهشگر سیاسی
  • منتشر شده در
اعتراض‌های ایران

منبع تصویر، social media

در یکی از ویدئو‌هایی که از اعتراضات سال ۱۴۰۱ شهر مهاباد منتشر شد، جوانانی از کنار خیابان سنگ‌هایی را بر می‌داشتند و با آن در وسط خیابان سنگر می‌بستند. آن‌ها جلوی نیرویی نظامی‌ ایستاده بودند که به طرف آن‌ها گاه سنگ و گاه گلوله پرتاب می‌کرد. تصاویری که از حضور آن‌ها در خیابان منتشر شد، بسیاری را امیدوار و برخی را از آینده احتمالی جنبش و افزایش خشونت نگران کرد. ولی، چه از این تصاویر نگران شویم چه امیدوار، هر یک از جوانانی که در خیابان بودند، برای داشتن یک «زندگی شرافتمندانه» با احتمال مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند.

این احتمال تنها بخاطر آنکه این جوانان در یک اعتراض خیابانی شرکت کرده بودند حاصل نمی‌شد، بلکه از نیرویی بر می‌خواست که در طرف مقابل اعتراض کنندگان قرار داشت. نیروهای نظام سیاسی جمهوری اسلامی، در همه اعتراضات سراسری انجام شده در ایران دست به اسلحه برده و در تمامی اعتراضات فراگیر گذشته، بخشی از معترضین را به کام مرگ کشانده‌اند.

اعتراضات سال ۱۴۰۱ نیز جدای از تجربیات گذشته نبود. گزارش‌ تفصیلی «هرانا» از ۸۲ روز جنبش سال گذشته خبر از کشته شدن حداقل ۵۰۰ نفر دارد. برخی گزارش‌ها نیز از مرگ بیش از ۷۰۰ نفر در این اعتراضات خبر داده‌اند. حتی امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه ایران، تعداد کشته‌شدگان را بیش از ۳۰۰ نفر اعلام کرده‌ بود.

با توجه به این آمار در طول دوره اعتراضات، می‌توان گفت جنبش «زن زندگی آزادی» به نوعی با مسئله مرگ گره خورده است. این جنبش در اعتراض به مرگ مهسا امینی آغاز شد، با اعتراض به محدود کردن امکان‌های زندگی ادامه یافت و با تهدید مرگ بیشتر و گسترده کردن ترس از مرگ توسط حاکمیت فروکش کرد. از این رو مسئله مرگ یکی از موضوعات کانونی این جنبش است.

بخش «ناظران می‌گویند» در وب‌سایت بی‌بی‌سی‌فارسی به بازتاب نظرات صاحب‌نظران اختصاص دارد و لزوما بازتاب دهنده نظرات بی‌بی‌سی نیست
توضیح تصویر، بخش «ناظران می‌گویند» در وب‌سایت بی‌بی‌سی‌فارسی به بازتاب نظرات صاحب‌نظران اختصاص دارد و لزوما بازتاب دهنده نظرات بی‌بی‌سی نیست

کشته شدن مهسا و شکل گیری اعتراض اجتماعی

روز ۲۲ شهریور در نزدیکی ایستگاه متروی شهید حقانی تهران، مهسا امینی و برادرش در حال راه رفتن بودند که نیروهای گشت ارشاد مهسا را فرا می‌خوانند تا با آن‌ها به پلیس امنیت اخلاقی در خیابان وزرا بیاید. این دو در برابر ماموران مقاومت می‌کنند ولی در نهایت مهسا، به گفته شاهدان با ضرب و شتم به بازداشت‌گاه گشت ارشاد برده می‌شود.

روز بعد برخی رسانه‌های اجتماعی ایران، خبر بستری شدن یک دختر بازداشتی گشت ارشاد را منتشر می‌کنند. این دختر که بعدا معلوم شد نامش مهسا است در بیمارستان کسری در شهر تهران بستری شده بود. این خبر در آن روزها بهتی را در جامعه به وجود آورد. چرا که بعد از ماجرای سپیده رشنو و مادری که در اواخر تیرماه مقابل گشت ارشاد برای پس گرفتن فرزند بیمارش ایستاده بود، وجدان جمعی بخش بزرگی از ایرانیان را به درد آورده و آن‌ها را نسبت به خبرهای گشت ارشاد حساس کرده بود.

بسیاری نگران از مهسایی که حالش وخیم گزارش شده بود، اخباری را دنبال می‌کردند که در برخی از آن‌ها آمده بود او دچار مرگ مغزی شده است. از همین رو عده‌ای در مقابل بیمارستان جمع می‌شوند و چند خبرنگار نیز به محل حادثه می‌آیند.

۲۵ شهریور بهت جمعی دو چندان می‌شود. خبر مرگ مهسا اکثر رسانه‌های فارسی زبان را فرامی‌گیرد. نام او در همان روز به گوش عده بسیاری می‌رسد و مرگش وجدان جمعی ایرانیان را تکان می‌دهد.

بعد از این خبر، برخی از خیابان‌های تهران در عصر ۲۵ شهریور شلوغ گزارش شدند. عده‌ای که در اطراف بیمارستان کسری آمده بودند شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند. اما این شلوغی‌های اولیه با نوعی نگرانی و حیرت همراه بود. روز ۲۶ شهریور یک تصویر از مزار او در شهر سقز باز چیزهایی در جامعه را تغییر داد. فردی با پیش‌بینی‌ای عجیب بر سنگ مزار اولیه او نوشته بود «ژینا جان تو نمی‌میرید، نامت رمز می‌شود».

تقریبا همان روز نام او رمز شده بود. بسیاری در خیابان‌ها و فضای مجازی نام او را نوشته و هشتگ کرده بودند. مرگ او عاملی شده بود تا بسیاری به خیابان‌ها بیایند و به آنچه در سالیان گذشته در جامعه روی داده بود، اعتراض کرده و خواستار تغییر باشند.

«زندگی می‌خواستیم، اما مرگ هدیه دادند»

شلیک مامور به معترضان

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، یک مامور مسلح جمهوری اسلامی ایران در اعتراض‌های آبان ۱۴۰۱ در مرودشت با اسلحه و به طور مستقیم به سوی معترضان به شلیک می‌کند
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

پیش از مرگ مهسا بسیاری از فنرهای اجتماعی ایران فشرده شده بود. مرگ مهسا امینی جرقه‌ای بود تا این نیروها در جامعه آزاد شود و نمود آن را می‌توان در پراکندگی موضوعات شعارهای این جنبش مشاهده کرد. جنبشی که به واسطه همین شعارها می‌توان گفت در سطح سیاسی، تحولی عمیق می‌خواست.

همچنین این جنبش در گام‌های اولیه خود بسیاری را همراه خود کرده بود. حس همدردی گسترده‌ای را به وجود آورده و از طریق تحریک وجدان جمعی به ویژه بر سر آنچه بر سر زنان سرزمین می‌آمد، برانگیخته بود. شاید صحبت‌های مردی در کرمان، که نیروهای امنیتی از او می‌خواستند که در اعتراضات شرکت نکند، یکی از مهمترین جلوه این حس همدردی و وجدان جمعی باشد. او به مامور امنیتی می‌گفت، «اگر خواهر من بود چی؟»

مرگی که این همدلی را به وجود آورده بود، با مرگ دیگرانی که در این جنبش حضور داشتند عمیق‌تر می‌شد، به ویژه که از ۲۸ شهریور در مناطق کردنشین ایران اخبار جان باختن انسان‌ها گزارش می‌شد و جمهوری اسلامی خشونتی عریان را در مناطق برای «تمام کردن قائله» روا می‌داشت. امری که در جنبش‌های پیش از این نیز معترضان با آن درگیر بودند.

در مقابل این رفتار حاکمیت، می‌توان گفت یکی از اهداف جنبش «زن زندگی آزادی» به نوعی هدف قرار دادن نظامی بود که به جای تسهیل کردن زندگی شهروندان خود برای آن‌ها که نمی‌خواستند مانند او زندگی کنند، مرگ یا شکنجه و سرکوب را تقدیم می‌کرد. معترضین به این معنا مرگ را راهی برای رسیدن به زندگی و آزادی می‌دیدند.

در واقع معترضین آنچه می‌خواستند در قالب شعار محوری «زن زندگی آزادی» امکان‌هایی برای زندگی بهتر بود. آن‌ها می‌خواستند در مقابل نا-زندگی که توسط حاکمیت تحمیل می‌شد، مقاومت کنند.

می‌توان نا-زندگی را مجموعه اقدامات سیستماتیکی دانست که از طریق حاکمیت برای جلوگیری از زندگی دلخواه و مطلوب فرد در فضای زیستی ایرانیان گسترده شده است. اقداماتی مانند تحقیر مدام در فضای اجتماعی، تبعیض در همه شئون زندگی، از بین بردن امکان‌های اقتصادی برای عموم مردم و به واسطه آن از دسترس خارج کردن نه آینده، بلکه حال انسان‌ها.

شهدای مردم، شهدای نظام

اعتراضها

جمهوری اسلامی با سرکوبی که از نظر برخی مدافعانش «ناچیز» بود، جان صدها تن از مردم سرزمین خود را ستاند. اما بعد از این ستاندن جان بود که او انسان‌ها را به دو بخش تقسیم کرد، آنان که «مدافع» بودند و آنان که دست به «اغتشاش» زده و «محارب» بودند. با این عمل جمهوری اسلامی تنها عده‌ای را مردم قلمداد کرد که مدافع ارزش‌های آن بودند. در مقابل عده دیگر باز با مکانیسم تحقیر روبرو شدند.

جمهوری اسلامی نه تنها با کشتن جمعیت خود در خیابان‌ها و ضرب و شتم علنی آن‌ها چنان که از ویدئو‌های بسیار منتشر شده هویدا بود، بلکه به واسطه رفتار خود در دستگاه قضا نیز از گستراندن مرگ و تحقیر پرهیز نکرد.

البته این فقط قوه قضائیه نبود که چنین اقدامی را سامان داد، ۲۲۷ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم که معترضان را «محارب» خوانده بودند، از قوه قضائیه خواستند تا حکم «قصاص» را در مورد آنان اجرا کند. چندی بعد غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی نسبت به اعدام برخی از معترضان دستگیرشده اعلام موافقت کرد.

معترضین، چه فعال در خیابان چه منفعل در خانه، بسیاری از جوانی که دستگاه قضا آن‌ها را با «درایت و بصیرت» و با دلایلی که اکثرا نامستدل بود و با عدم رعایت قانون خودِ نظام سیاسی به اعدام محکوم کرده بود را «گروگان نظام» خواندند. آن‌ها به رفتار جمهوری اسلامی در حد توان اعتراض کردند و در مقابل تصاویری که حاکمیت از «گروگان‌ها» به عنوان محکومین مرگ منتشر می‌کرد، تصاویری از لبخند و رقص انتشار دادند که به نوعی پاسداشت زندگی بود.

مانند دوگانه «مدافع» و «محارب» که ساخته شده بود، برای دولت و مردم مردگان نیز دو بخش شدند. مردگانی که متعلق به حکومت بودند و آنان که برای مردم بودند. در راستای این دوگانه، تقویم‌ها هم دو پاره شد. تقویمی که «شهیدان مردم» را ثبت می‌کرد و برگ‌های تاریخی که «شهدای مدافع نظام» در آن قرار داشتند.

سرنوشت اعتراض‌ها

آنچه اعتراض‌ها را با سکته مواجه کرد، سوای ناتوانی در تشکل یابی، تشت آرا و ناتوانی‌های اپوزیسیون، تحمیل مرگ و سرکوب حاکمیت بر مردم بود.

جنبش‌های اجتماعی اغلب برای دستیابی به اهداف خود بر حرکت و حمایت عمومی متکی هستند. وقتی جنبش‌ها مومنتوم خود را از دست می‌دهند و از لحظه‌ اولیه فاصله می‌گیرند برای ادامه خود نیازمند عناصر مختلفی برای ادامه بسیج گری جمعی هستند. این موارد نه تنها در اعتراضات ۱۴۰۱ روی نداد بلکه سرکوب دولتی، مانند نظارت دولتی، آزار و اذیت، و خشونت علیه فعالان، به همراه ایجاد ترس از مرگ‌های بیشتر به طور قابل توجهی جنبش اجتماعی را تضعیف کرد. از سوی دیگر فعالان آن با عفو با تعهد روبرو شدند که دیگر وارد فضای اعتراضات نشوند.

جنبش «زن زندگی آزادی» با کشته شدن مهسا امینی آغاز شد. مرگ او شروع کننده جنبشی شد که می‌توان گفت در تاریخ معاصر ایران، از نظر گستره اعتراضات بی نظیر است. اما در این مسیر بسیاری جان باخته یا با خطر مرگ مواجه شدند.

مرگ برخی از معترضان یا احتمال مرگ برخی دیگر به ويژه زمانی که دلایل به وجود آمدن جنبش کمرنگ شده بود، به نوعی جنبش را به سکوت کشاند. اما این الزاما به معنای مرگ این جنبش نیست چرا که همچنان ایرانیان بسیاری از «زندگی شرافت‌مندانه» فاصله دارند، همین شکاف است که در کنار عوامل دیگر احتمال بازگشت اعتراضات را بیشتر می‌کند.