امید فلاح آزاد؛ راوی قصه‌های تلخ بهائیان در ایران و سرگیجه‌های هویتی مهاجران در آمریکا

    • نویسنده, بی‌تا ملکوتی
    • شغل, روزنامه‌نگار و منتقد فرهنگی هنری
  • منتشر شده در

امید فلاح‌آزاد، نویسندگی را در آغاز جوانی و در شیراز شروع کرده است، تاکنون توانسته داستان‌هایی به زبان انگلیسی نیز منتشر کند. مفهوم هویت، چند فرهنگی، دین، اقلیت‌های مذهبی، جنسیت، میانسالی، قدرت و مرگ، مفاهیم کلیدی در آثار او هستند.

آقای فلاح آزاد، یکی از اولین نویسنده‌های ایرانی است که در رمان خود به نام «گهواره دیو» به شرایط دشوار زندگی بهاییان و به ماجرای تابوگونه‌ خانه سوزان بهاییان شیراز در آستانه‌ی انقلاب می‌پردازد.

او خالق یک شخصیت‌ ادبی به نام «وارتگز» است که در چندین اثر او به عنوان شخصیت محوری و مرکزی روایت‌ حضور دارد؛ شخصیتی کمدی-تراژیک از یک مهاجر که با تسلط نویسنده در پرداخت شخصیت و فضایی که در آن زندگی می‌کند، مخاطب را به عمق روح و روان او می‌کشاند.

او همچنین یک مجموعه از سه داستان دارد به نام «سه تیرباران در سه داستان» که داستان «رفتگان و ماندگان» از این مجموعه از شاخص‌ترین داستان‌هایی است که در مورد جنگ ایران و عراق نوشته شده است. داستان با پیرنگی موثر بیش از یک بار، امنیت و خطر را بین «خانه» و خط مقدم، دست به دست می‌کند تا جوانان و نیروی عشق درونشان را، به عنوان قربانیان واقعی جنگ، مرثیه‌وار نشان دهد.

«گهواره دیو»، روایت تلخ سه نسل از بهاییان ایران

«گهواره دیو» نام رمان بلندی به قلم امید فلاح آزاد است که چاپ دوم آن در سال ۲۰۲۱ در نشر ناکجا در پاریس منتشر شده است.

سهراب شخصیت اصلی رمان، در یک خانواده بهایی در شیراز به دنیا آمده و بزرگ شده اما حالا مرد میانسالی است که در آمریکا زندگی می‌کند. او شاهد وقایع تلخی بوده که با شعله‌ور شدن آتش انقلاب ۵۷، زندگی او و خانواده‌اش را به یک تراژدی تمام عیار تبدیل کرده است.

سهراب سعی دارد گذشته خود را از دختر جوانش مخفی کند؛ گذشته‌ای که هم برای خانواده‌اش مایه شرمساری است و هم جامعه بهایی را ناراحت و عصبانی کرده است. او از ورای خاطراتی که به یاد می‌آورد، داستان‌هایی را از جامعه بهایی روایت می‌کند که تا کنون به این صراحت و بی‌پروایی، در یک اثر ادبی روایت نشده‌اند.

پدر سهراب که یک سرگرد ارتش شاهنشاهی در شیراز است، مجبور می‌شود به سوی معترضان انقلابی شلیک کند، در حالی که در آیین بهاییت دست به اسلحه بردن ممنوع است. در این درگیری‌، که منجر به کشته شدن پدر سهراب می‌شود، خانه‌شان به دست معترضان حامی انقلاب به آتش کشیده می‌شود.

داستان آتش زدن خانه بهاییان، داستانی واقعی است که برای خانه خود نویسنده هم اتفاق افتاده است. اما آنگونه که امید فلاح آزاد در گفت‌وگوی مکتوب با سایت بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید نوشتن از این تاریخ خونین، باعث دلخوری بعضی از بهاییان و ایجاد شبه برای برخی از غیر بهاییان شده که کتاب را تبلیغی برای دین بهاییت فرض کرده‌اند:

او می‌گوید: «از زمان چاپ این اثر در نشر ناکجا، جنجال مسکوتی در اطراف آن برپا بوده. عده‌ای از اقلیت بهایی از این که یک حادثه استثنایی و تاسف بار، آتش گشودن یک افسر بهایی بر جمعیت مهاجم، دستاویز روایت وضع تاریخی آنها شده، آن را ناعادلانه می‌دانند. از طرف دیگر نخوانندگانِ اثر، از گروه‌های مختلف، آن را ندیده، اثری مذهبی-تبلیغی برچسب می‌زنند. این مثل این است که فیلم هامون را تبلیغ تعمدی شیعه اثنی عشری بدانیم، چون در آن صحنه نماز خواندن یا عزاداری عاشورا تصویر شده. با این همه بعد از مطالعه رمان در گروه کولی‌های منیرو روانی پور و پیامد چاپ مجدد آن و معرفی دوباره‌اش در جلسه کلاب هاوس نشر ناکجا، خوانندگان جدی‌تر ادبیات بر وجوه ادبی-انسانی آن تاکید کردند.»

ثبت حقیقت، مبارزه با فراموشی

میلان کوندرا، نویسنده فقید اهل چک می‌گوید: «حکومت‌های توتالیتر می‌خواهند حافظه تاریخی مردمان خود را پاک کنند و این وظیفه نویسندگان است که با نوشتن، در مقابل فراموشی بایستند.»

آقای فلاح آزاد در پاسخ به این سئوال که نویسنده چقدر در ثبت و بازتاب حقیقت تاریخی وطنش نقش دارد، می‌گوید: «اعتقاد اول من به اتفاقی است که با کلمات بر روی کاغذ می‌افتد و ذهن و روح خواننده را با خود درگیر می‌کند. اگر این اتفاق، این قلیان احساسات و تجربه ذهنی فقط از راه بازی با کلمات ممکن بشود، حتی اگر در اثر جمله‌ای راجع به تاریخ یا سیاست و اجتماع نباشد، بگو بیشتر مثل یک قطعه انتزاعی یا تابلوی یک طبیعت بی‌جان که آن حظ زیباشناسانه را به مخاطب منتقل می‌کند، من به آن شیوه معتقد و پایبند می‌مانم.»

این نویسنده معتقد است در آثاری که «تاریخ جمعی یا فردی نویسنده» منعکس شده، تعهد بیشتری به صداقت به چشم می‌خورد.

آقای فلاح‌آزاد، خود در یکسال اخیر با انتشار متنی به نام «موهایش» به دستگیری و کشته شدن مهسا امینی واکنش نشان داد.

جدا از ثبت وجوه تاریک تاریخ معاصر ایران در مورد بهاییان، وجه برجسته‌ رمان «گهواره دیو»، حضور المان‌هایی است که آن را یک اثر برجسته ادبی می‌کند: زبان پاکیزه و صمیمی متن، شخصیت پردازی‌های پر از جزئیات و تاثیرگذار، فضاسازی قابل باور و تصاویر واضح و شفاف از سه زمان قبل از انقلاب، در طول انقلاب و آمریکای سالهای اخیر.

پیرنگ دقیق که عجله‌ای برای روایت تمام داستان ندارد و آن را قطره قطره در ذهن خواننده‌اش می‌چکاند، بدون آنکه ذره‌ای از جذابیت آن کم کند و یا قابل پیش بینی باشد.

راوی سوم شخص که در زمان حال و گذشته حرکتی دوار، میان رویا و کابوس دارد، در روایت صحنه‌های اروتیک نیز موفق است. چنان بی‌پروا اما محترم که می‌توان آن را نمونه‌ای نو و بدیع در ادبیات معاصر ایران در کنار رمان «عقرب کشی» شهریار مندنی‌پور آورد.

همچنین اشیا، کوچه‌ها، خیابان‌ها، محلات، خانه‌ها، باغ‌ها و شهرها، طوری با جزئیات تصویر شده‌اند که انگار شخصیت‌هایی زنده هستند.

امید فلاح آزاد در مورد اینکه داستان تلخ و گزنده رمان «گهواره دیو» چقدر به زندگی واقعی خود او نزدیک است، می‌گوید:

«وفاداری و واقعیت هر دو کلماتی بحث برانگیزند. اما به گمانم در گهواره دیو که در نوع خودش اولین رمانی است که درباره وضع بهاییان در ایران نوشته و چاپ شده، نویسنده به آنچه که واقعیت زندگی این اقلیت بوده وفادار مانده، نه لزوما به واقعیت زندگی شخص خودش.»

به گفته آقای فلاح‌آزاد، در این کتاب برخی از تجربیات مشترک بهایی‌ها مانند «مساله نجس بودن اقلیت‌ها» اشاره شده است، اما او تلاش کرده تا در روایت زندگی بهائیان به لایه‌های عمیق‌تری نیز بپردازد و علاوه بر رابطه آن‌ها با جامعه اطرافشان، از درگیری‌های درونی ذهن یک انسان بهایی نیز بنویسد:

«سهراب بی اعتقاد است و بخشی از رمان به درگیری او با پدر معتقدش پرداخته. یا خواهر سهراب از دلایل مهاجرتش می‌گوید. یا در فصل پدربزرگ، دو نگاه متفاوت به وجود و تاثیر این مرد بر دیگران مقایسه شده، نگاهی زمینی و انسانی در مقایسه با نگاهی مذهبی و محدود. یا اصلن شخصیت اصلی که در تضاد با اعتقاد مذهبی اش با اسلحه به روی جمعیت آتش گشوده. پس اثر به واقعیت زندگی وفادار است نه فقط در فضای بیرونی بلکه حتی بیشتر در ترسیم درگیری‌های درونی شخصیت‌ها.»

وارتگز؛ شخصیتی چند لایه و روایت‌هایی چند وجهی

کتاب «وارتگز، سه گانه‌ پاترتاون» شامل سه داستان کوتاه به نام‌های «سیتیزن وارتگز»، «جاثلیق عشق» و «مرده را باید فراموش کرد» است. سه داستان که هم می‌شود آنها را پیوسته دانست و هم مستقل، و شخصیت اصلی هر سه‌ آنها وارتگز است.

وارتگز یک مرد میانسال ارمنی ایرانی- عراقی است که به بوستون مهاجرت کرده؛ مردی که کارش تعمیر وسایل خانگی است و به دلیل جنگ ایران و عراق، بین او و برادرش فاصله افتاده است، چرا که او در جریان جنگ تابعیت ایرانی داشته و برادرش تابعیت عراقی.

خانواده او در عراق زندگی می‌کردند اما با شروع جنگ پدرش وارتگز را به ایران می‌آورد و برادرش ماتو همراه مادرش در بصره می‌ماند. و به همین خاطر است که وارتگز شناسنامه ایرانی دارد و ماتو برادرش شناسنامه عراقی. اما در نهایت دو برادر در بوستون آمریکا به هم می پیوندند.

در داستان اول، وارتگز خود را برای امتحان آمریکایی شدن آماده می کند و قرار است در مراسم سوگند، آواز بخواند. اما حوادث غیرمترقبه‌ای او را وارد ماجرایی می‌کند که مفهوم جدیدی از هویت و مرز را به تصویر می‌کشد.

داستان گرفتن تابعیت آمریکایی وارتگز می‌تواند برای هر شخصی که اوراق هویتی دوگانه یا چندگانه دارد، داستان آشنایی باشد؛ لحظه‌ای که با تلنگرِ سوء تفاهم، حباب شیشه‌ای هویت رسمی جرینگی خرد می‌شود، با همه وعده و وعیدهای دنیای قانون.

در داستان دوم، وارتگز با جوان همجنس‌گرایی آشنا می‌شود که یک خفاش او را گاز گرفته است. وارتگز جوان را به بیمارستان می‌رساند و این اتفاق، نه تنها او را در جمع ارمنی‌های مذهبی با شرایط دشواری روبرو می‌کند، بلکه او را به سفری درونی با لایه‌های عمیق روانی و احساسی خود می‌برد و او را با خود واقعی‌اش روبرو می‌کند.

داستان سوم داستان وارتگزی است که قصد شرکت در یک جشن تولد را دارد اما جشن تولد تبدیل می‌شود به مراسم شستشو و کفن و دفن و او می‌شود بازیگر اصلی مراسم شستشو در حالیکه هرگز چنین تجربه‌ای نداشته است؛ تجربه‌ای هولناک و غیرمنتظره و به همان اندازه عمیق و یگانه.

در هر سه داستان، مخاطب همراه وارتگز به سفری می‌رود که اصلا انتظارش را نداشته و این چرخش داستانی با توانایی و مهارت اجرا و نوشته شده است.

حضور وارتگز در کتاب بعدی آقای فلاح آزاد هم به عنوان شخصیت محوری ادامه دارد. در رمانی کوتاه به نام «زخم انار، وارتگز در ال‌ ای» که در سال ۱۴۰۱ توسط نشر مهری در لندن منتشر شده است. تکرار یک شخصیت واحد در چند داستان، اتفاقی است که کمتر در ادبیات فارسی شاهد آن بوده‌ایم.

یک شخصیت ارمنیِ ایرانی- عراقی که می‌خواهد آمریکایی شود، خود یک داستان پیچیده از تناقض‌ها، تضادها، و مفهوم تازه‌ای از هویت طلبی در روزگار مدرن امروز ماست؛ روایتی از نسل امروز که در عین کمیک بودن، می‌تواند تراژیک باشد.

امید فلاح آزاد در مورد این شخصیت که در بیشتر داستان هایش تکرار شده، می‌گوید: «وارتگز در حقیقت شخصیت مستقلی است که سه داستانش در یک مجموعه گردآوری شده، سه گانه واترتاون. بعدتر به خاطر استقبالی که از این داستانها شد، در رمان جدید زخم انار ماجراهای او را در لس آنجلس دنبال می‌کنیم. حضور اسمی او در رمان اولم بیشتر به در محاق بودن امکان چاپ آن اثر گره خورده بود. تا تکلیف آن رمان معلوم بشود، داستان مستقل وارتگز و بعدتر مجموعه‌ای برای او در سرم و بر کاغذ شکل گرفتند.»

به گفته آقای فلاح آزاد، ویژگی‌های منحصر به فرد این شخصیت موجب شده تا او بتواند بستر مناسبی برای «روایت طنز تلخ هویت» ایرانی در خارج از کشور داشته باشد.

او می‌گوید: «ما ایرانی ها هر کدام به شکلی درگیر این چند-هویتی بودن یا بهتر بگویم هویت غلط اندازمان هستیم. ما دایم در حال تصحیح دیگرانیم تا بدانند نوع «خاور میانه‌ای» بودن ما با دیگر «خاورمیانه‌ای‌»‌ها فرق دارد. ما عرب نیستیم. هندی و پاکستانی هم نیستیم.»

از نظر آقای فلاح‌آزاد در چنین وضعیتی، شخصیتی که ارمنی است و در یک خانواده مسلمان هم به دنیا نیامده، پیچیدگی‌هایی جدیدی خلق می‌کند که در روایت ماجرا جذابیت دارد.