مرگ غریب و قریب خسرو حسنزاده

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, کیانوش فرید
- شغل, نقاش
- منتشر شده در

مرگ خسرو حسنزاده، هم غریب است و هولانگیز و غیرقابل انتظار، و هم مثل نقاشیها و آثارش، قریب است نزدیک به آنچه که بود. نحوه دردناک مرگش، تایید یگانگی زندگی و نگاه هنرمندی بود که از متن عامه مردم برآمده بود و همان را هم همیشه دستمایه کار خلاقانه خود قرار داده بود.
در روزگاری که مدام و پی در پی، خبر نابینایی و مرگ ایرانیانی از راه میرسد که برای دمی آسودن از این همه بلا که بر سرشان ریخته، یا اندکی شادمانی برای فراموشی اندوه بیپایان زیستن در این روزگار، پیالهای برمیگیرند بیآنکه بدانند در سایه جمهوری اسلامی و قوانین و محدودیتهای بی حد و حصرش، جام زهری مینوشند و جان را وام جام میگذارند.
خسرو حسنزاده، همچون بسیاری از هنرمندان و مردمان، انس و الفتی با می داشت و در روزگار رواج دروغ و تقلب و پنهان کاری جانش دستمایه بازی پیچیدهای شد که در رسانهها با تیتر «مرگ ناشی از مسمومیت الکل تقلبی» به خبری مکرر در این ایام تبدیل شده است.
یکی از آشنایان او به من گفت حتی اگر خسرو زنده هم میماند، برای همیشه چشمهایش را از دست میداد.
و خسرو حسنزاده چه بود مگر دو چشم هوشیاری که پیرامونش را دید: هم زندگی مردم معمولی و عادی را و هم هنر مدرن و نوآوری و خلاق بودن را.

منبع تصویر، Getty Images
اینگونه بود که بهشکلی اصیل، یکی از نمایندگان حقیقی پاپ آرت ایران شد. با اینکه خیلی دیر کارهایش را به نمایش گذاشت، اما خیلی زود جهانی شد. کارهایش در بزرگترین نمایشگاهها در نقاط مختلف جهان به نمایش درآمدند و چند موزه مهم و بزرگ، میزبان برخی از آثارش شدند.
خودش به پاپ آرت میگفت «هنر مردم». پاپ آرت را در مدرنترین شکلش درک کرده بود و همانطور که پاپ آرت در غرب از زندگی روزانه و روزمره اکثریت مردمان معمولی مایه میگرفت، او نیز با انتخاب شیوه بیانی مدرن، چنان نگاه کرد و چنان شناخته بود که حتی سنتیترین عناصر موجود در زندگی روزمره مردمانی از جنس خود را نیز در کارهایش جای داد.
در کارهای خسرو حسن زاده مرز بین هنر مردمی یا پاپ آرت و هنر مفهومی یا کانسپچوال آرت شکسته میشود. از شگردها و تکنیکهای مختلف در کارش چنان استفاده میکرد که وجود عناصری یکسره با رنگ و بوی ایران این چند دهه، باعث نمیشد آثارش از هنر مدرن اندکی فاصله بگیرد.
در کارهای او، مردمی حضور دارند که وجه غالب تصویری را شکل دادهاند که در حدود ۱۰۰ سال گذشته از ایران داشتهایم، با قهرمانها و هنرپیشههایش، با باورها و شمایلهای مذهبیاش، با اشیاء و خرده ریزهایش که هر کدام نشانی و روزنی هستند به بخشی از کلاف سردرگم عناصر و مفاهیم گاه متضادی که به این هویت، تجسم بخشیده است.
کارهای خسرو حسن زاده از همان ابتدا ارجاعی به واقعیت بیرون داشت؛ هر اتفاقی که پیرامونش میافتاد، دستمایهای میشد برای آفرینش و بازنمایی فرهنگ کوچه و بازار.

منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
با آنکه در دوره جنگ ایران و عراق و همزمان با دوران سربازی، در نقاشیهای دیواری آنگونه که حکومت میخواست جنگ را به تصویر بکشد، در نقاشیهای دیواری در سطح شهر، پرترههایی از شهیدان با رنگهای شاد و زنده کشید.
اما به خلوت خود که بازگشت، جنگ را از نگاه خودش به تصویر درآورد. رنگها را از بومهایش حذف کرد و دست به خلق مجموعهای زد به نام «جنگ»؛ مجموعهای که نشانی از شکوه جنگ نداشت و شهادت در آن فضیلت نبود. نقاشیهای سیاه و سفید و پر از پیکرهایی در کفن پوشیده.
قتلهای زنجیرهای کارگران جنسی در مشهد را هم در سال ۸۰ دستمایه کارهایش قرار داد و مجموعهای با نام «فاحشهگری» آفرید که در آن، چهرههای زنان قربانی را با تکنیک چاپ سیلک و استفاده از رنگهای زننده و تند بازآفرینی کرد تا وضعیت نابرابر زنان را در جامعه مردسالار ایران به نمایش بگذارد.
مجموعه «تروریست» او هم، بیان دیگر و بیواسطهای از مردمانی عادی است که برکنار از هیاهوهای سیاست، قربانی تصویری از خود شدهاند که نسبتی با حقیقت وجود آنها ندارد و برآمده از شیوههای حکمرانی حاکمان و بازتاب جهانیان به آن است.

منبع تصویر، Getty Images
او با استفاده از اکریلیک و سیک اسکرین روی بوم و با نشان دادن خودش، خواهرش و مادرش، اصالت این روایت فراگیر شده از «تروریست»ها را زیر سوال میبرد. تردید در روایت کلینگر، یکسانانگار و تعمیمدهنده غربی از انسان خاورمیانهای، دستمایه مجموعهای میشود که بیننده را به بازخوانی و تامل در این کلانروایت عصر ما وا میدارد.
فرهنگ کوچه و بازار را به قصد نقد، موضوع کارش قرار نداده بود. برعکس، با شیوههایی مدرن و البته تلفیقی، درست مثل زندگی خود همین مردم، توانست قصه عدهای از آنها از محلهای در تهران را جهانی کند.
چنین کاری اما فقط حاصل نزدیکی یا شناخت از مردم کوچه و بازار و فرهنگ عامه مثلا در محله نظامآباد تهران نبود. خسرو حسنزاده بخشی از خود این فرهنگ بود. اگر تختی را میکشید، او را قهرمان خود میدانست و اگر برای جواد یساری ویترین میساخت، یساری را در خلوت خود نیز دوست داشت و میشنید و شاید موقع گوش سپردن به آهنگی از او استکانی هم برمیداشت، مثل بسیاری از آنها که بازتاب شادی و غم خود را در این نوع موسیقی مییابند.
شاید برای هنرمندی مثل خسرو حسنزاده، جز مرگ در اثر نوشیدن الکل تقلبی در کشوری که نوشیدن الکل در آن ممنوع است اما رواج دارد، با همه ناباوری و غرابت و غیرقابل توضیح بودن، نمیتوانست تا این حد یگانگی آفریننده و اثر را به نمایش بگذارد.































