شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
نمایشگاه بزرگ آثار فیلیپ گاستون در موزه تیت مدرن بریتانیا؛ از سیاست تا دست خدا
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد هنری
- منتشر شده در
گالری تیت مدرن، یکی از معروفترین مراکز هنری بریتانیا، میزبان آثار فیلیپ گاستون است؛ نقاش آمریکایی که ریشه یهودیاش زندگی و هنرش را دگرگون کرد.
این نمایشگاه که بزرگترین مرور آثار او طی بیست سال گذشته در بریتانیاست، میزبان بیش از صد اثر این هنرمند طی پنج دهه کاری اوست؛ هنرمندی که همیشه با تردید به آثار خودش مینگریست و اصلاً و اساساً مفهوم هنر را به زیر سوال میبرد: « جنگ در ویتنام، اتفاقاتی که در آمریکا داشت میافتاد و خشونت جهان... چه جور انسانی هستم که بنشینم در خانه، مجلهام را بخوانم و درباره همه چیز خشمگین بشوم، بعد بروم در استودیو که حالا رنگ قرمز به کار بگیرم یا آبی؟»
این جملات سیاسی/اجتماعی گاستون چکیده جهان اوست، هنرمندی که حتی وقتی فقط در حال خلق نقاشی آبستره است هم - خودآگاه یا ناخودآگاه- به وقایع اجتماعی و سیاسی باز میگردد. از این رو این که گفته میشود «گاستون بعدها از نقاشیهای سیاسی خود دست کشید»، اساساً تعبیر درستی نیست، چرا که رگ و ریشه سیاسی و اصلاً و اساساً نگاه او و نوع برخوردش با هنر، تا آخرین آثارش در دهه هفتاد، به نوعی سیاسی ماند.
ریشه این نوع نگاه به هنر را باید در زندگی گاستون جستجو کرد: خانوادهاش که به دلیل یهودی بودن تحت تعقیب بودند از جایی که امروز اوکراین محسوب میشد، ابتدا به کانادا گریختند (جایی که گاستون به دنیا آمد) و بعد به آمریکا مهاجرت کردند. در دهه بیست و سی زمانی که احساسات ضد یهود در لس آنجلس اوج گرفته بود و کوکلوس کلاینها هم فعال بودند، محبور بود هویت یهودی و مهاجر خود را پنهان کند و بالاخره در نیمه دوم دهه سی که یهودی ستیزی اوج گرفته بود، در نیویورک مجبور شد برای پنهان کردن ریشه یهودی خود، نام خانوادگی خود را که گلدستاین بود به گاستون تغییر دهد.
او می گوید: «من از نظر سیاسی در دهه سی رشد کردم و فعالانه در جنبشهای نظامی و غیره شرکت کردم، همان طور که خیلی از هنرمندان این کار را کردند... فکر میکنم آن زمان این حس وجود داشت که باید بخشی از تغییر شد یا حداقل تغییر احتمالی.»
نتیجه این نگاه، نوعی مبارزه با فاشیسم بود که هم در عمل و هم در آثار او دیده میشود. یکی از چشمگیرترین آثارش در این نمایشگاه، «بمباران» نام دارد که در سال ۱۹۳۷ خلق شده؛ یک نقاشی کروی تکان دهنده که مفهوم بمباران را به شکلی غریب با فرم اثر ترکیب میکند و به نتیجه حیرتانگیزی میرسد.
این اثر به مانند «گوئرنیکا»ی پیکاسو، عکسالعملی است به بمباران و کشتار در شهر گوئرنیکا در آوریل ۱۹۳۷ توسط نازیها و فاشیستهای ایتالیا در طول جنگ داخلی اسپانیا که بسیاری از روشنفکران اروپایی و آمریکایی را هم درگیر کرد، از جمله ارنست همینگوی که خودش دست به کار شده بود و در اسپانیا جنگید.
در این اثر چند هواپیمای جنگی به شکل کوچک در بالای اثر دیده میشود، اما حجم عمده اثر را بدنهایی شکل میدهند که به اشکال مختلف در هم تنیده شدهاند و در میانیترین بخش این نقاشی به شکل دایره، انفجاری را شاهدیم که نقاش عامدانه نقطه ثقل نقاشی را از آن تغییر میدهد تا مخاطب بیشتر روی بدن برهنه مرد در پائین نقاشی و پای کشیده زن با لباس سبز در بالای آن متمرکز شود تا در کنار مرکز انفجار، به بدن برهنه یک کودک سیاه پوست برسد.
اما ترسها و احساس عدم امنیت از کودکی تا همیشه با گاستون ماند و آثارش را به شدت تحت تأثیر قرار داد. در همان اولین اثر به نمایش گذاشته شده در ورودی نمایشگاه، ترسهای او را شاهدیم، زمانی که نیمه شب گویی از خواب بیدار شده و تمام تصاویر درهم و شلوغ دنیای اطرافش را نقاشی کرده که با همه چیز نسبت دارد جز خوابی آرام و راحت.
او در نوجوانی با دوستانی چون جکسون پولاک عاشق نقاشیهای مدرن اروپا شد و به شدت تحت تأثیر پیکاسو و سوررئالیستهای اروپایی قرار گرفت. این تأثیرپذیری را در اتاق دوم نمایشگاه به راحتی میتوان دید؛ کارهای اولیه گاستون که به تمامی به سوررئالیسم تعلق دارند و برخی هم برای اولین بار در بریتانیا به نمایش گذاشته شدهاند.
گاستون از جمله هنرمندانی بود که درباره ارزش آثارش سوال طرح میکرد. زمانی که در سال ۱۹۴۸ برای اولین بار به اروپا رفت، در شهر رم، نقاشیهای بسیاری کشید، اما بعد همه آنها را از بین برد.
این تردید در ارزش خلق هنری همیشه با او همراه شد. در یکی از آخرین آثارش به نام «زوج در رختخواب»، تمام ترسها و تردیدهای یک نقاش را میبینیم که حالا با قلمموهایش در رختخواب، همسر سکته کردهاش (زنی که با او چهار دهه زندگی کرد و در زندگی و هنر او تأثیر زیادی گذاشت) را در آغوش گرفته، اما قلمموها و دست نقاش بیرون از پتو قرار دارند و خود نقاش و همسرش زیر پتو پنهان شدهاند که آشکارا تضاد خلق هنری با زندگی شخصی و مهرورزی را تصویر میکند و علامت سوال بزرگ نقاش را پیش میکشد.
در اثر «خط» به سال ۱۹۷۸( دو سال پیش از مرگش در ۶۶ سالگی به علت سکته قلبی) گاستون به معناهای چندگانه ای درباره مفهوم و ارزش هنر میرسد، جایی که دستی خدای گونه از میان ابرها بر روی زمین آمده و یک خط - ساده ترین شکل نقاشی- را خلق کرده است.