از مرگ سایه و اسداللهی تا فریاد عاشورایی از نبود آزادی

منبع تصویر، INTERNET
مسعود بهنود، روزنامه نگار
هفته ای عاشورایی بدترین بود برای مطبوعات و کارکنان این حرفه. مدیران نابلد ۴۴ سال بعد از انقلاب، فعال شدند در دادن شعار و صدور دستورعمل های تازه برای محدود کردن زندگی و فعالیت زنان، معلمان، هنرمدان و خبرنگاران. در همین حال با بلندشدن فریاد مستضعفان که روزگاری، همه چیز برای آنان و به نام آنان اختصاص می یافت و نام می گرفت، آشکار شدن که آنان عصبانی ترند و نمی ترسند و زندان های موجود را به خود اختصاص داده اند. صحنه های عاشورایی به شعرهای مردم پسند در نفرین به فاجران و مسلمان های دور مانده از مسلمانی بدل شده و در شهرهایی کار را به دخالت دستگاه های امنیتی و کوچک کردن صحنه های عزاداری و همشکلی ها کشاند. برخی نیز در یزد و کرمان احضار شدند.
هم در این احوال عاشورایی، آشتی در گفتگوهای مربوط به فرجام در هوا مانده، وعده های دولت در جراحی اقتصاد به شوخی های مردمی بدل شده، رای دهندگان آخرین انتخابات ریاست جمهوری هم به فغان آمده و هر روز دنبال تریبونی می گردند که نشان دهند با این دولت الفتی ندارند.
تئاتر و سینما، هر روز زندگی چند ده هزار نفری سخت تر می شود. گفته شده از میان آن ها که نامی دارند تنها چهار نفر پیشاپیش مجوز فیلمبرداری گرفته اند، حتی مجوز برای فیلم تازه خانم بنی اعتماد نیز منتفی شده است. داستان ماجرایی صدا و سیما که همه می دانند هیچ تاثیری بر مردم ندارد. این دستگاه تولید پیام، کمتر از هر زمان دیگری در پنجاه ساله تاسیس خود، برنامه هایی می سازد نه برای مردم، بلکه به ساز مراکز امنیتی و نظامی.
به نوشته یک طنزنویس خانه سبز، پدرسالارِ، خانه موش ها، آرایشگاه و زی زی گلو، درام های شیرین و عبرت آموز تبدیل شده است برنامه هایی که حتی روحانیون را هم به تلویزیون خارجی رانده است.
طرفه آن که دیگر کسی سریال های سست را ماجرایی خانوادگی و شیرین و عبرت آموز نمی خواند، بلکه بیشتر دشمنی های داخلی را شکل می دهد.
در آخرین روزهای هفته، کم نبودند کسانی که روی از خبر ترور سلمان رشدی برگردانند و آرزو کردند داستان این فتوا، همچنان هیچ ربطی به ایران و حکومت و مردمانشان نداشته باشد. واکنشی که فرسنگ ها با برخورد مردم در سی سال پیش فاصله گرفته است. همین فاصله هنر دولتی شده را از مردم هر روز دورتر می کند.
مرگ سایه

منبع تصویر، JAR
فردای درگذشت هوشنگ ابتهاج (ه.الف. سایه) هنرنمایی هادی حیدری، فیروزه مظفری، حسین صافی و بزرگمهر حسین پور و… در نشریات هفته جا گرفت تا آن جا که روزنامه های دیگر رسالت، وطن امروز و جوان هم خود را رساندند و به تصویر شاعر مزین شدند.
بهزاد خورشیدی، هادی حیدری، بزرگمهر حسینی پور، رضا جنگی، حسین صافی و مسعود ضیایی زردخشویی، از هنرمندان عرصه کاریکاتور و نقاشی، طرحهایی را برای درگذشت هوشنگ ابتهاج کشیدهاند.
بغض مردمی که خبر از دردهای آخر غزلسرای خود داشتند، ساعتی بعد از رسیدن خبر تلخ ترکید. همان روز خبر گشت که پیکر هوشنگ ابتهاج برمی گردد به زادگاهش. و این خوش ذوقی بود که همه دست به دست دادند تا اعلام شد که پیکر سایه نخست به ارغوان می پیوندد. همان درخت که شاعر او را مخاطب شناخت و فریاد علیه اختناق روزگاران را در گوش آن درخت خواند.

منبع تصویر، H.Norani nejad
روز خبرنگار گم شد

منبع تصویر، Shargh
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
نه این که همزمانی روز خبرنگار با عزای عاشورا، روزخبرنگار (روزنامه نگار) را کنار زد بلکه اهل این شغل می گویند در یک سال گذشته بدترین روزگار سخت کار را طی کرده اند و شغلی دارد به اهتمام یک نوع اندیشه مضمحل می شود. چقدر خبرنگاران را در حال رانندگی و یا کار با یک قهوه فروشی و سخت تر حکایت این روزگاران دید، دم برنیاورد. مدیرانی که مدام آمار دروغ و ادعاهای غریب دارند از جا جم نمی خورند اما روزنامه نگار افشاگر سیاهکاری روانه زندان.
حسین نورانی نژاد در روی کارت تبریک برای این روز نوشته تیتر کوتاه امروز نام بلند تست. آنگاه روز خبرنگار را به منادیان آزادی و آگاهی فرخنده تبریک می گوید.
طرفه آن که خبرنگاران زن، نامدارانی که گزارش های پرده گشایشان، جامعه ای را بیدار کرده همچنان بیشتر زیر فشار قرار دارند. ژیلا بنی یعقوب باید پرسید کجاست و جز آن ها که در بند هستند، روزنامه شرق در همین روز از چند خبرنگار وضع حالشان پرسید. دلگزا بود. تیتر زده بودند دشواری زن بودن گرچه سخن همه پیرامون حرفه آنان بود.
در این مصاحبه تصویری ریحانه طباطبایی، شهرزاد همتی، صدف صمیمی، نیلوفر حامدی، و مونا هویه فکر حضور داشته اند
شهرزاد همتی شرح می دهد که چگونه مدام زیر نظر بوده و قضاوت می شده. نوع عطر، نوع لباس، گفتگو با همکار، گزارش امروز هم…
هدیه خطیبی بعد از اشاره به موقعیت های آزاردهنده گفته: آیا این خود کافی نیست برای آزار خبرنگاران زن که همکار مرد ما چون جوابش را در مصاحبه عمومی از رییس دولت نگرفت، فریاد برداشت که باید حتما خانم … باشم که جواب بدهید.
ریحانه طباطبایی زن بودن در ایران یعنی ده برابر سعی کردن و خود را ثابت کردن. بعد که موشکاف تر به گذشته نگاه می کنی می بینی تو چقدر کار کردی و نفهمیدی که داری آزار می بینی. در برخی موقعیت های خبری، همکاران مرد را با خود می بردیم تا در امان باشیم. گاهی در مصاحبه های عمومی هم سهمی نمی گرفتیم تا جیغ و فریادی به راه اندازیم.
نیلوفر قدیری که زمانی سردبیر همشهری بود. گفت ورود به قلعه مردان صاحب کرامت در حرفه خبرنگاری کاری بسیار دشوار هستند، مردان گعده هایی دارند که در آن برنامه ریزهای نوع به نوع می کنند و ما در گعده نیستیم. پس زن ها به راحتی حذف می شوند. همه جا قضاوت می شوند.
هدیه خطیبی توضیح می دهد که علاوه بر سال ها خبرنگاری مدرک بالاتری هم دارم ام هرگز به مقامات بالاتر هیات تحریریه نمی رسی، من هم مدرک دارم .
نیلومر حامدی معتقد است همه می گویند و ظاهرا پذیرفته اند زن که سردبیر نمی شود . این که خبرنگاران زن کم است و یک بخشی از خانواده بزرگ.
زیبا رویان تراش خورده از ویرانی

منبع تصویر، Golestan Gallery
مجسمه های تراش خورده و بی فریاد، گاهی فریادتر از آدمیان، ویران تر از ویرانی، در گالری گلستان میهمان است و این چهره های مات ساخت مینا علیزاده، انگار پیامی دارد. چیزی که واقعیت دارد که مجسمه های تراش خورده بی صدا نیستند. در هیچ کدام از این زیبارویان تمایلی به دیدار آدمی عیان نیست. چشمان همه بسته است.
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم، پاسخم گو به زبانی که زبان من و تست.
نه یک داستان که فلسفه

منبع تصویر، Electra
به نوشته میلاد تیموریان: نویسنده و کارگردان نمایش الکترا یک داستان را روایت نمی کند. در الکترا شاهد فلسفه هستیم. چیزی که من را به وجد آورد دیالوگ هایی بود که بر عمق وجودم تنیده میشد و آنقدر ترسیده بودم که سعی میکردم تمرکزم را برای نمایش حفظ کنم؛ اما محو تماشای ردِ سایه ی بازی ها در نقاشی صحنه میشدم و تیر خلاص درست زمانی زده شد که نمایش از سمت تماشاگران ادامه پیدا کرد!
به نظر نویسنده: در این روزهای ملال آور چنین نمایش هایی غنیمتی است برای روح که کمی نفس بکشم.
اما آرمین نظر دیگر داشت که نوشت: اصلا نتونستم با کار ارتباط بگیرم، یک کار رها و تلفیقی، حتی به درستی آن اشعار و کنایه به برخی فیلسوفان یا حکیمان زدن را هم درک نکردم، نه الکترا دیدم نه اودیپ، اصلا سوفوکلی وجود نداشت، آگاممنون چرا اینگونه بود با چه خوانشی روایت این شکل بود؟ منلائوس، کریستوتیس و .... این تلفیق نامناسب با حکیمان و شاعران ایرانی به شدت کار را تحت تاثیر قرار داد.
به نوشته این تماشاچی دقیق: دوره «پریکلس» در یونان را نمیتوان با هرچیز مخلوط کرد، دقیقا مخلوط بهترین مفهوم است. دوره پریکلس دربردارنده انقلابات بنیادی در اندیشه بشر است دوره استیلای خردگرایی بر سنت گرایی مرتجع. دورهای که چنین آثاری خلق میشود و در کنارش پانتئون ساخته میشود. در همین دوران است که خردگرایی پلاتو و سقراط دوباره جان میگیرد و بعد از آن در ادبیات شکسپیر زاده میشود و در فلسفه دکارت.
آیا تب موفق است؟

منبع تصویر، Reza Javidi
تب نمایشی است که برای کسب موفقیت لازم داشت که نظرها را به خود جلب کنند، آیا موفق شده است رویا کاکاخانی کارگردان نمایش، یا نادر فلاح، تنها بازیگر نمایشی را در درگیری با متن والاس شان که بهرنگ رجبی آن را ترجمه کرده، موفق رانده است.
رضا جاویدی که عکس های نمایش کار اوست در پانوشت چند عکس از نمایش نوشت: “تب” نمایشی تک پرسوناژ با درون مایه اقتصادی اجتماعی که به بررسی فقر از زاویهای متفاوت میپردازد و با پرسشگری درباره عواقب و اثرات این معضل در اجتماع شروع به نقد و پیدا کردن ریشههای اصلی آن در پدیدههایی مثل استعمار، مصرف گرایی، بتوارگی کالایی و تا حدودی نظریات کارل مارکس میکند.
از چشم جاویدی: نادر فلاح به عنوان کاراکتر اصلی که در اتاق هتلی در حال ضبط خاطرات، نظرات و دغدغههای ذهنیش توسط یک ضبط صوت کوچک است، پیامدهای زندگی در کشوری “فقیر” را به صورت عینی لمس میکند.
یکی از تماشاگران شب پنجم نمایش نوشت: امشب به دیدن نمایش تب رفتیم ، گفتیم قبل عاشورایی حالی بکنیم. اول اینکه این نمایشی نیست که عامه پسند باشد، داستان مفهومی است و لایه های زیرین مغز شما را قلقلک میدهد. نمایش وقتی شروع میشود شما یک کم گنگید، نمیفهمید چی به چیه اما رفته رفته داستان و اکت های بازیگر به شدت جذاب میشود. من ایده کلی رو خیلی دوست داشتم، اولش فکر می کنید بازیگر میخواهد به عقاید مارکسیستی حمله کند، در حالی که این فقط ظاهر قضیه است، اما باطن نمایش حمله به کاپیتالیسم و اقتصاد سرمایه داری است.
در ادامه این اظهار نظر آمده: بازی اقای فلاح واقعا جذاب بود به عنوان تک بازیگرخیلی خوب از پس اجرا در آمدند. من ایده و داستان و متن رو خیلی دوست داشتم، به نظرم موضوعیه که کم بهش پرداخته میشود و به نظرم موضوع واقعا مهم است.
آن که با اولین ها تمام شد

منبع تصویر، Saba
به نوشته یک خبرنگار همه آدمیان می میرند اما مقصود این که برخی سرد سرد می روند، گروهی بعد تبعید یا مهاجرت دیگر هرگز آن جوان خوش سیمای تلویزیون و فیلم نبود. تنها در یک فیلم ظاهر شد که رمبو نام داشت. لوس آنجلس هدیه دیگری به او نداد. در حالی که در ایران و در ۳۵ سال اول عمر شب و روز کار کرد. کار سخت و هر کدامشان در دل مردم جا گرفته. چهار فیلم کارگردانی کرد. قرنطینه، بابا خالدار، همسفر و علی کنکوری. در عالم بازیگری و کارگردانی فقط قرنطینه مانده است.
مسعود اسداللهی با چشمان گیرایش در ۷ فیلم درخشید و هر کدام بر نام و شهرت او افزود. پسرک آخرین بود ، دزد و پاسبان اولین. جز این ها در درشکه چی ، باباخالدار، آرامش در حضور دیگران فیلمی دیدنی و …
در سینما و سریال ها هم موفق بود. ولی این ها در اواخر عمر رژیم پیشین رخ داد و اسداللهی ناگزیز شد که بزودی از برابر امواج خشمگین انقلابیون بگریزد. کارهای ماندگار وی در تلویزیون و در قالب سریال مجموعه پیوند، آدم و حوا، آقای شاکی، مجموعه طلاق و سرانجام شب سال مار در سال ۱۳۵۶ پخش شد.

































