هواداری که یکتنه باشگاهش را به بالاترین افتخار رساند

منبع تصویر، Tiago Rech
- نویسنده, فیل داوکس
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
تیاگو تا جایی که به یاد دارد، همیشه بازیهای تیم محبوبش، سانتا کروز را تماشا کرده است. حتی در یکی از بازیها او تنها هوادار تیمش روی سکوها بود.
اما حتی او هم تحمل دیدن آخرین دقایق دیدار نهایی سری A۲ جام گائوچو (قهرمانی ایالت ریوگرانده) و ضربه پنالتی که حکم صعود تیمش پس از ده سال را به رده اول فوتبال برزیل امضا میکرد، نداشت.
با این حال، برای تیاگو این موفقیت و بازگشت به اوج معنایی فراتر دارد، عمری هواداری عاشقانه او را به جایی رسانده است که تصورش را هم نمیکرده است.
از روزهایی که همراه پدر به تماشای بازیهای تیمش میرفت تا لحظهای که تنها هوادارش روی سکوها بود و به شهرت جهانی رسید، از روزنامهنگاری تا ریاست باشگاه مورد علاقهاش در ۲۷ سالگی، از ورشکستگی مالی و افسردگی تا روزهای افتخار، از سقوط و خطر انحلال تا بازگشت به اوج، این داستان رابطهای عاشقانه اما پرفراز و نشیب بین یک هوادار و تیمش است که مانند افسانهها سزاوار پایان خوشی است.

زادگاه «تیاگو رچ» تنها پنج بلوک با استادیوم پنج هزار نفری «سانتا کروز دو سول» فاصله دارد. او از ده سالگی به طور منظم همراه پدر روی سکوهای سیمانی استادیوم «دوس پلاتانوس» مینشست، هات داگ میخورد و بازی تیمش را تماشا میکرد.
با ورود به نوجوانی و مدرسه، سپس دانشگاه و کار در روزنامه، به ناچار شهر خود را ترک و برای زندگی به «پورتو آلگره»، مرکز استان «ریوگرانده» در فاصله ۱۲۰ کیلومتری رفت و این باعث شد کمتر فرصت دیدن مسابقات تیم محبوبش را پیدا کند.
با این حال در سال ۲۰۱۲، سفر سانتا کروز به پورتو آلگره و بازی خارج از خانه مقابل «گرمیو»، فرصتی طلایی برای حضور دوباره تیاگو در کنار هواداران تیمش بود. اما هیچ چیز مطابق برنامه او پیش نرفت.

منبع تصویر، Tiago Rech
تیاگو به بخش جهانی بیبیسی میگوید: «بازی قرار بود ساعت نه شب شروع شود و من حوالی ساعت هشت محل کارم را ترک کردم و به تنهایی و پای پیاده به ورزشگاه رفتم. تیشرت سانتا کروز را زیر ژاکتم پوشیده بودم، چون خیلی از هواداران گرمیو در آن اطراف بودند و نمیخواستم مشکلی بوجود بیاید.»
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
«وقتی به استادیوم رسیدم و به باجهای که برای هواداران سانتاکروز در نظر گرفته شده بود رفتم، پرسیدم آیا کسی از هواداران سانتا کروز آمده یا خیر؟ این لحظه تقریباً بیست دقیقه قبل از بازی بود.»
«نیروهای امنیتی گفتند نه و من فکر کردم شاید هنوز زود است. زیرا از سانتا کروز تقریباْ دو ساعت راه است واحتمالاً دیر کردهاند. بنابراین وارد ورزشگاه شدم و منتظر شروع بازی و رسیدن بقیه هواداران نشستم.»
«کمی بعد بازی شروع شد، اما هیچ کس نیامد. پنج دقیقه گذشت، ده دقیقه، پانزده دقیقه، باز هم کسی نیامد. سانتا کروز اولین گل را زد و تنهایی جشن گرفتم. کمی هم خجالت زده بودم، چون تنها فقط من بودم.»
تیم تلویزیونی که بازی را تماشا میکردند، خیلی زود متوجه حضور تنها تماشاگر در جایگاه مهمان شدند و تصویر او را پخش کردند. در این زمان بود که زنگ تلفن تیاگو قطع نمیشد و تماس و پیامک بود که از والدین و دوستانش دریافت میکرد.
تیاگو ادامه میدهد: «بازی ادامه پیدا کرد و گرمیو گل زد و سپس ۱-۲، ۱-۳ و در نهایت آنها ۱-۴ پیروز شدند و من در تمام مدت به تنهایی آنجا نشسته بود.»

منبع تصویر، Tiago Rech
صبح روز بعد، تصویر او که به تنهایی و با یک لیوان پلاستیکی نیمه پر کنارش در جایگاه مهمان نشسته، در صفحه اول روزنامهای که در آن کار میکرد با تیتر «مرا تنها نگذار» منتشر شد.
خیلی زود، این تصویر و خبر در سرتاسر جهان پخش شد و حتی کلیپ آن در یوتیوب به سرعت از مرز یک میلیون بازدید عبور کرد. اما این نه پایان داستان که شروع ماجرا بود.
یک سال بعد، پس از یک فصل وحشتناک، سانتا کروز به دسته دوم سقوط کرد و همزمان تیاگو که کارش را ترک کرده بود به خانه بازگشت.
ملاقات تصادفی با رئیس وقت باشگاه، به او فرصت داد تا شکل دیگری به سرگرمی خود بدهد. در آن گفتگو، تیاگو اعلام کرد که بیکار است و در نتیجه یک پیشنهاد کاری به او داده شد.
غیر از بازیکنان که قراردادشان فصلی بود، در آن زمان تنها چهار نفر در باشگاه استخدام میشدند، رئیس، سرمربی، سرپرست و منشی. تیاگو پنجمین نفر شد که با عنوان مدیر ارتباطات و بازاریابی فعالیت خود را شروع کرد، البته به دلیل علاقهاش، مشتاق بود تا در هر زمینهای که امکان داشت فعالیت کند.
او میگوید: «به دنبال حامیان مالی میگشتم، با آتشنشانی و پلیس در مورد امنیت صحبت میکردم. بنابراین خیلی بیشتر از مسئول ارتباطات کار میکردم. حتی به شوخی میگفتم کم مانده کرنر بگیرم، توپ را در محوطه جریمه با سر بزنم و به سرعت برای دفاع به عقب برگردم.»
این یک دوره نابسامان در مدیریت باشگاه بود، دورهای که تیاگو فرصت پیدا کرد ایدههای مشتاقانه خود را به واقعیت بدل کند.
او میگوید: «وقتی که فقط یک هوادار بودم، همیشه از روی سکوها انتقاد میکردم. چرا تیم رشد نکرده؟ چرا ما یک باشگاه کوچک هستیم؟»
«اما پس از قبول مسئولیت، مشکلات یک باشگاه کوچک فوتبال و تلاش برای بقا را فهمیدم. در این باشگاهها شما با کمبود پول، منابع، اسپانسر و البته کمبود حمایت عمومی روبرو هستید.»
در ضیافت شام باشگاه، سنتی که از دهه ۱۹۸۰ در این باشگاه جاری بوده، شرکت کرد تا با مدیران و شخصیتهای سیاسی شهر، از جمله شهردار هم صحبت شود.
روابط لازم را برقرار و ایدههای خود را با آنها مطرح کرد. برنامه انقلابی تیاگو، نجات باشگاه از بازیکنان قراردادی و مربیانی بود که فقط برای یک فصل در این تیم میآمدند. او معتقد بود باید کادر باثباتتری داشته باشند.
این ایده، مشاوران سانتا کروز را مجذوب خود کرد، طوری که وقتی زمان انتخاب رئیس جدید فرا رسید، تنها یک نامزد برای آن وجود داشت. یک هوادار ۲۷ ساله که کمی قبل کارمند باشگاه شده بود.
تیاگو اعتراف میکند: «مدتها رویایم این بود که روزی رئیس باشگاه بشوم.»
«همیشه گفتهام که ریاست باشگاه در ۲۷ سالگی اصلاً تصادفی نبود. زیرا باشگاه و مدیران قدیمیاش اصلاً خوب کار نمیکردند و نیازمند افراد جدید بودیم.»
پدرش در ابتدا با دیدن بازخوردهای منفی این انتخاب در میان دوستانش، مخالف بود، اما در نهایت تصمیم گرفت از رویای پسرش حمایت کند. رویایی که به سرعت تبدیل به یک کابوس شد.
تیاگو میگوید: «ابتدا همه چیز عالی بود. چند بازیکن خوب گرفتیم، چند اسپانسر جدید پیدا کردیم و شروع کردیم به بردن. اما در ماه سوم همه چیز بهم ریخت.»
«پولمان داشت تمام میشد. بازیها به زمستان رسیده بود و در هوای سرد و بارانی هواداران کمتری به مسابقات میآمدند و در نتیجه بلیتهای کمتری میفروختیم. بنابراین شرایط در نهایت خیلی سخت شد.»
بدهیهای انباشته باعث شد تا تیاگو از پدرش برای پرداخت به بازیکنان درخواست کمک کند. او تمام موجودی کارتهای اعتباری و پس انداز خود را در باشگاه صرف کرد، به علاوه کمک هزینه خرید یک آپارتمان که والدینش به او داده بودند.
سانتا کروز از سقوط نجات پیدا کرد، اما یک سال ریاست تیاگو عوارض بسیار بدی برای او به جا گذاشت.
او میگوید: «خیلی افسرده شده بودم. وقتی مسابقات تمام میشد، تمام روز را در رختخواب میماندم. غمگین و ناراحت بودم، به حدی که مجبور شدم برای بهبودی به پزشک مراجعه کنم و دارو بگیرم.»
«در نهایت دکتر و پدرم به این نتیجه رسیدند که باید اداره باشگاه را کنار بگذارم و به زندگی قبلیام بازگردم.»
برای افسردگی تحت درمان قرار گرفت، به پورتو الگره و حرفه روزنامهنگاری بازگشت و یک بار دیگر طرفدار فروتن سانتا کروز شد.
اما متأسفانه وضعیت باشگاه بهتر نشد. پس از چندین فصل مبارزه، آنها در سال ۲۰۱۸ به دسته سوم سقوط کردند و حتی در آستانه انحلال قرار گرفتند.
تقریباً در همین زمان بود که تیاگو دوباره به شهر خود بازگشت و با یک دوست قدیمی که صاحب یک کسب و کار محلی بود برخورد کرد. دوستش ملتمسانه از او خواست دوباره رئیس باشگاه شود، در غیراینصورت باشگاه تعطیل خواهد شد.
با وجود اتفاقات گذشته، او مجدداً تصمیم گرفت از این چالش استقبال کند. اما این بار با درسهایی که از گذشته گرفته بود، به آرامی شروع به ساختن و جذب حامیان مالی و پرداخت بدهیها کرد.
تیاگو میگوید: «استفاده از بازیکنان محلی واقعاً به ما کمک کرد. مردم از ما حمایت میکردند و خانوادهها به بازیها میآمدند تا هوادار و درآمد بیشتری داشته باشیم و بتوانیم قبوض و بدهیهای خود را پرداخت کنیم.»
حتی همهگیری کرونا هم که دو فصل را تعطیل کرد، نتوانست مانع پیشرفت آنها شود و تا حدی به باشگاه کمک هم کرد.
در سپتامبر ۲۰۲۰، تصمیم گرفته شد که یک دوره کوتاه قهرمانی برگزار شود و تنها ده تیم در آن شرکت کردند. غیبت برخی از باشگاههای بزرگ، سانتا کروز را قادر ساخت تا بازیکنان آنها را متقاعد کند به این باشگاه بیایند و برایشان بازی کنند.
با کمک آنها، سه ماه بعد، سانتاکروز به اولین قهرمانی خود دست یافت.
تیاگو به یاد میآورد: «باورنکردنی، خارقالعاده و هیجانانگیز بود، گریه کردم و جشن گرفتم. بازیها کمی عجیب بودند، در واقع تماشاگری در کار نبود و فقط چند نفر بازیها را از نزدیک میدیدند.» احساسی که تیاگو به خوبی آن را میشناخت.

منبع تصویر، Tiago Rech
پس از بازی، یک عکاس از او خواست که عکس معروف خود در بازی خارج از خانه در سال ۲۰۱۲ را بازسازی کند، اما این بار به جای یک فنجان پلاستیکی، کنارش اولین جام قهرمانی باشگاه را گذاشت و بار دیگر تصویر تیاگو در سراسر جهان دست به دست شد.
او موفقیتهای بیشتری در ادامه کسب کرد و قبل از سپردن سکان هدایت باشگاه به همان دوستی که سه سال قبل باعث بازگشت او شده بود، کمک کرد باشگاه با نظارت او دوباره به دسته دوم صعود کند.
در دیدار نهایی سری A۲ جام گائوچو، تنها کاری که مائوریسیو، هافبک تیم باید انجام میداد این بود که گل بزند و این افسانه را کامل کند.
تیاگو از روی سکوها تماشا میکرد، اما نه دیگر به تنهایی، بلکه در کنار هزاران هوادار سانتاکروز که به سختی میتوانستند آن لحظه را تماشا کنند، اما امیدوار بودند و دعا میکردند.
مائوریسیو با خونسردی تمام توپ را گل کرد و جمعیت به هوا رفت تا پس از یک دهه دوری، صعود سانتا کروز، این تیم کوچک به لیگ برتر ایالتی را جشن بگیرند.
پس از جشن، خبرنگاران به دنبال تیاگو بودند تا داستان و فداکاریهایش را به همه یادآوری کنند و در شادی او شریک شوند.
تیاگو با صدایی لرزان گفت: «از همه طرفداران سپاسگزارم، از تمام کسانی که مثل من هرگز از باورشان دست نکشیدند، از خانوادهام، پدرم کارلوس و مادرم، برادرانم رودریگو و پائولو، این برد برای شما است، همانطور که از اول هم مال شما بوده است».
تیاگو به همکاری با سانتا کروز ادامه میدهد، اما برای راحتی پدرش ریاست را به دیگران داده و در این بخش ماموریت خود را خاتمه یافته میداند. البته او همیشه به عنوان یک هوادار حضور خواهد داشت و بازیهای سانتاکروز را دنبال خواهد کرد، حتی اگر مجبور شود به تنهایی روی سکوها بنشیند.































