«ویناله»؛ از سینماگران معترض تا صد سالگی ابراهیم گلستان

منبع تصویر، Viennale
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد فیلم، محل برگزاری جشنواره
- منتشر شده در
شصت سال برگزاری، جشنواره وین- معروف به ویناله- را به یکی از قدیمی ترین جشنواره های سینمایی اروپا بدل کرده که هر سال کم و بیش در همین زمان، میزبان صدها فیلم از سراسر جهان است که مخاطبان مشتاق بسیاری را به تالارهای سینما جذب می کند. امسال پس از دو سال کرونازده، جشنواره حال و هوای طبیعی خود را بازیافت؛ آن هم در روزهایی ویژه که کم و بیش مصادف بود با صد سالگی ابراهیم گلستان و بر این اساس جشنواره وین برنامه ویژه ای را به مرور این فیلمساز ستایش شده ایرانی اختصاص داد.
اهمیت «گلستان» بودن
ابراهیم گلستان که حالا سرخوشانه صد سالگی اش را جشن گرفته، از شاخص ترین فیلمسازان و نویسندگان صد سال اخیر ایران است که طی همه این دهه ها هیچ گاه از پا ننشسته و با آثار مختلف خود- از فیلم و عکس تا مقاله و داستان و ترجمه، و البته نظرات تند و تیز و گاه جنجال برانگیزش- از دهه سی شمسی تا به امروز به عنوان یکی از مهمترین قطب های روشنفکری ایران، تأثیرگذاری بلامنازع اش را رودرروی ما قرار داده است.
حالا در فرصتی کمیاب، فیلم های ترمیم یافته او- به همت چینه چیتای بولونیا- در کنار هم به نمایش درآمد و امکان مرور و مقایسه جذابی را فراهم کرد؛ از جمله نسخه کاملی از «خشت و آئینه»، مهمترین اثرش که در سال ۱۳۴۳ ساخته شده و هنوز بر تارک سینمای ایران می درخشد.

منبع تصویر، Viennale
خشت و آئینه فیلم غریب و متفاوت - و به گمانم جلوتر از زمان و بسیار با فاصله از فیلم های پیش از خود در سینمای ایران- است که برخلاف ظاهر- و داستان- ساده اش، پیچیدگی های بسیاری دارد که یکی از نتایج این پیچیدگی، سردرگم شدن مخاطب در انتخاب نوع نگاه به فیلم است، به این معنی که اولاً از اساس فیلم برای مخاطب عام نیست و خیلی زود خسته اش می کند و دوم این که مخاطب جدی و آشنا با زبان سینما هم به دلیل نوع نگاه رئالیستی به اثر، می تواند آن را فیلمی اغراق آمیز با دیالوگ های نمادین سطحی ارزیابی کند (همان طور که منتقدان دهه چهل این اشتباه را کردند)، اما خشت و آئینه یک فیلم سوررئال غریب است که در لایه های مختلف اجازه تأویل و تعبیرهای مختلفی را به تماشاگرش می دهد که به شدت از داستان خطی و فضای رئالیستی اثر فاصله دارد.
در این برنامه در جشنواره وین، سه دقیقه حذف شده از فیلم خشت و آئینه هم به نمایش درآمد که سکانسی است درباره کسی که درباره دستگاه شهر فرنگ توضیح می دهد و برایش تبلیغ می کند و ما تصاویر شهر را حین حرف های او می بینیم. این سکانس حذف شده شاید شاه کلیدی است در درک فیلم: ما در حال تماشای یک شهر فرنگ هستیم و نه یک فیلم رئالیستی. در واقع گلستان در حال توضیح نگاهش به جهان اطراف ماست، با شکل و شمایلی شبیه به همان توضیح شهر فرنگی.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
سکانس آغازین فیلم- زن چادری و جا گذاشتن بچه- به طرز غریبی با سکانس آخر پیوند می خورد و در واقع یک چرخه زمانی پیچیده را به نمایش می گذارد که در آن زن چادری ابتدای فیلم می تواند کسی نباشد جز همان تاجی که بعدتر از هاشم بچه دار شده و فکر خلاص شدن از دست بچه است. «بچه» اساساً در فیلم مفهومی نمادین می یابد و به تمثیلی از ایران بدل می شود که بی سرپرست می ماند در فیلمی که چون تونل زمان در گذشته/ حال/ آینده در گردش است.
گلستان معمولاً برای پیش گویی اش از سقوط شاه در فیلم (و داستان) «اسرار گنج دره جنی» تحسین شده، اما پیشگویی حیرت انگیز دیگری در فضای سوررئال خشت و آئینه خودنمایی می کند: زمانی که هاشم و تاجی در محلههای جنوب شهر در حال حرف زدن و راه رفتن هستند، از یک کارگاه کوچک مسگری رد می شوند، جایی که در یکی از حجرهها، عکس خمینی در کنار ورودی آویزان شده است. در این نما پسر نوجوانی هست که در داخل حجره در کنار آتشی گداخته قرار دارد. سیر راه رفتن هاشم و تاجی در این محله، بر اساس تعبیر سوررئالی که اشاره کردم، در واقع نوعی راه رفتن در زمان به سوی آینده ای است که فیلم با مایه اصلی اش- بچه و ایران - درباره آن حرف می زند و در تاویلی حالا شاید جذاب، عکس خمینی گویی از تونل زمان عبور کرده و آنجا خودنمایی می کند؛ در کنار آتشی گداخته با دو سوی متفاوت تاویل: آتشی که بنیانگذار جمهوری اسلامی به جان رژیم شاه انداخت یا به جان مردم ایران؟ (پسر کارگر ظاهراً در انتظار ناجی ای است که از فقر رهاییاش دهد، اما گویی دارد با آتش بازی می کند).
در کنار خشت و آئینه، فیلم های مستند گلستان شامل «یک آتش»، «موج مرجان خارا»، «گنجینه های گوهر»( با اضافه شدن جمله سانسور شده فیلم که با صدای امروز گلستان اضافه شده)، «خرمن و بذر» و «تپه های مارلیک» به نمایش درآمد، به همراه «خانه سیاه است» تنها فیلم فروغ فرخزاد که در استودیو گلستان تولید شده و حاصل یکی از درخشان ترین و تأثیرگذارترین همکاری های هنری در تاریخ ایران است.
سینمای ایران
«خرس نیست» آخرین ساخته جعفر پناهی، فیلمساز زندانی در زندان اوین، نماینده سینمای ایران در جشنواره وین بود تا احوال این روزهای ایران را بیش از پیش موکد کند و در واقع اسم رمزی شد تا بار دیگر مسأله فیلمسازان معترض زندانی و همین طور تلاش گسترده و فراگیر زنان ایرانی برای رسیدن به آزادی را مورد توجه بیشتر قرار دهد.
میترا فراهانی با آخرین فیلمش «جمعه می بینمت رابینسون» در جشنواره حضور داشت و به سوالات تماشاگران پاسخ داد؛ فیلمی که البته در نهایت در روایت ارتباط گلستان و ژان لوک گدار، به انسجام لازم نمی رسد و برخلاف فیلم دیدنی «فیفی از خوشحالی زوزه می کشد» (درباره بهمن محصص) اثر جذابی را در کارنامه این مستندساز ثبت نمی کند.

منبع تصویر، Viennale































