یما ناشر یکمنش: اگر زن بودم، نمیگذاشتند اینگونه طنز بنویسم
بیبیسی فارسی مانند سالهای گذشته، امسال هم صفحه ویژهای درباره زنان دارد با عنوان ۱۰۰ زن. به همین مناسبت از زنان موفق جامعه خواستهایم که مطلبی برایمان بنویسند با این موضوع که اگر زن نبودند چه مشکلاتی پیش رو نداشتند.
در مقابل از مردان موفق جامعه هم میپرسیم که اگر مرد نبودند و زن بودند، آیا به جایگاهی که اکنون دارند، می رسیدند؟
از نویسندگان میخواهیم که یادداشتی بنویسند و خودشان را در جایگاه همکاران و همتایان زن بگذراند و راهی که طی کردهاند و تا به این جا رسیدهاند را یک بار از نگاه یک زن ببیند.
آیا اگر زن بودند به موقعیت پائینتر و یا حتی بالاتری دست پیدا میکردند و یا بخاطر مرد بودنشان بوده که به این جایگاه رسیدهاند؟ موانع قانونی، عرفی و شرعی که در حرفهشان برای زنان وجود دارد، اما برای آنها مشکلی ایجاد نکرده چه بوده است؟
یما ناشر یکمنش
______________________________________________________________________

منبع تصویر، .
وقتی به عقب نگاه میکنم، عادتاً نگاهم سرشار است از حسرت. حسرت بسیار چیزها. چیزهایی که می توانست باشد، اما نبوده. وقتی هم پیشرو را می بینم، باز نوعی حسرت مرا رها نمی کند. حسرت چیزهابی که می تواند باشد، اما نخواهد بود.
با این هم خیلی وقتها به این نتیجه رسیدهام که آدم بدبینی نیستم. خوشبین آدمی است که فکر میکند، اگر تمام کهکشان را بفشاری و کوچک سازی، چیزی جز قطرۀ زلال اشک نخواهد بود.
اما بدبین کسی است که فکر میکند یک قطرۀ اشک میتواند مانند کهکشانی شود و او را و همه را غرق سازد. طنز پرداز میان این دو قطرۀ اشک نمیتواند انتخاب کند. این جایگاه را می توان با تسامح نوعی تعادل موقت نامید.
من پس از آنکه زندگی را در یک کشورجهان سومی، یک کشور سوسیالیستی و یک کشور سرمایهداری تجربه کردم، کم کم خود را در جایگاهی یافتم که فکر کردم میتوانم به تولید شک و کار با خنده بپردازم.
روزگاری رسید که دیدم در زندگی من، خنده بسیار بیشتر از گریه نقش دارد. تولید این "شک خندان" به منظور صادر کردن "دید خندان" نیست. به منظور حفظ تعادل میان دو قطب بدبینی مفرط و خوش بینی مفرط است. محیط افغانی برای من در رسیدن به این دید، کمک آگاهانه نکرده؛ اما ممانعتی که رسیدن به این دید را سخت مشکل یا دور از دسترس سازد نیز در توان آن نبوده است.
در مورد یک طنز نویس زن شاید نتوانیم همین گفته را تکرار کنیم.
آنچه سرنوشت طنزپرداز زن را از سرنوشت طنز پرداز مرد در افغانستان جدا ساخته، طرز دید او به محیط و جامعه نیست بلکه طرز دید جامعه و محیط است نسبت به او.
قرار گرفتن در یک موقف فرودست، اگر نتواند طنزپردازی را محال سازد، به یقین که سخت می سازد. طنزپرداز، در بیشتر حالات، یا در خیال و یا در واقعیت، خود را در جایگاه فراتر می بیند.
زنهای ما به ندرت رسیدن به یک چنین جایگاهی را خطر کردهاند. نزدیک شدن و در افتادن با تابوها برای زن، سخت تر از همین کار برای مرد آن سرزمین است.
حدود و ثغور آزادیها برای زن، به دلایل اجتماعی و فرهنگی و دینی و اقتصادی، همانی نیست که برای مرد است. برای طنزپردازی اما، ضرورت به این آزادی ها، مثل ضرورت ماهی به آب است.
جامعۀ افغانی با بزرگتر جلوه دادن نقش مادرانۀ زن، هزار و یک نقش دیگر را که او میتوانسته در اجتماع داشته باشد، از او دریغ میکند. به زن برای ادامه یافتن نسل و بزرگ کردن اولاد ضرورت است. با چنین نقش اصلی و مهم، زن دیگر اجازۀ خطر کردن ندارد زیرا شاید نتواند مسوولیت اصلی خود را به وجه احسن ادا کند.
دنیای دیگر باشد به جای خود، اما در افغانستان طنزپردازی بدون خطر کردن چندان ممکن به نظر نمیرسد. طنزپرداز باید بتواند آگاهانه و یا ناآگاهانه در روبرو شدن با جان و جهان، تردید را به خود راه دهد. در افغانستان، زن هنوز این اجازه را به دست نیاورده است.
به هزار و یک سنگ بزرگ و کوچکی که بر سر راه طنزپرداز قرار دارد، باید هزار و یک کوه و کوتل دیگر را هم اضافه کنیم، اگر قرار باشد که این طنزپرداز زن باشد.
احتمالاً زنهای بسیاری هستند که آگاهی، قابلیت و استعداد آنها در طنز، بسیار بیشتر از منِ مرد باشند. اما با اعتماد به نفس، اهمیت، توجه و امکاناتی که جامعه افغانستان به من به عنوان یک مرد یا جنسیت به اصطلاح برتر، میدهد، دست بالاتر و بازتر در تبارز دادن تواناییها و قابلیتهای خود دارم و داشته ام.
من اگر زن میبودم به احتمال خیلی قوی، یا چنین که امروز طنز مینویسم، نمینوشتم، یا هم مینوشتم و به دلیل خودسانسوری مضاعف و سانسور مضاعف اجتماعی، قادر به منتشر کردن آثار خود نمیبودم.
من اگر زن می بودم، قرار گرفتن در یک تعادل لااقل موقت هم شاید برایم هنوز میسر نمیبود؛ یعنی قرار گرفتن میان دو قطب خوش بینی و بدبینی افراطی؛ تعادلی که از نظر من قوت کار یک طنزپرداز است.






























