شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
بازدید از روستایی در ننگرهار که بیشتر مردانش در یک انفجار کشته شدند
روز جمعه (۲۶ مهر/میزان) امسال، انفجاری در یک مسجد در زمان ادای نماز جمعه در روستای جودره ولسوالی ده بالای ولایت ننگرهار در شرق افغانستان، منجر به مرگ دست کم ۶۵ نفر شد. این انفجار برای چندین روز سرخط خبرها بود.
قربانیان این انفجار همه غیر نظامیان بودند و تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حادثه را به عهده نگرفته است.
زمزمه نیازی، خبرنگار بیبیسی پس از حدود چهار ماه از این روستا دیدن کرده و میگوید که پیامد این حادثه حالا نمایان شده است. بیشتر خانوادههای این روستا بدون سرپرست مرد شدهاند و این حادثه ۳۵ زن را بیوه کرده است.
این روستا بعد از این انفجار از جودری، نام سابقش به شهیدان تغییر نام داد.
خبرنگار بیبیسی میگوید که در هنگام دیدار از روستا با یک مادر ۴۵ ساله روبرو شده که بر سر قبر دو پسرش که در این انفجار کشته شده بودند، نشسته بود. او میگوید چشم به راه فرزندانش بود که اجسادش را به خانه آوردند، این مادر میگوید که از هرکدام فرزندانش یک بیوه و چند فرزند به جا مانده است.
او میگوید: "زندگی به گونهای است که نه شب خواب داریم و نه روز میتوانم بنشینم. پسرم مرد متینی بود. حالا نزد ما نیست و هنوز هم فکر میکنیم که جایی رفته است. از چشمان ما دور نمیشود. به رنگ و رخ ما نگاه کنید، زندگی چگونه بهتر شود. ببینید کودکان خردسال بجا مانده، آیا این زندگیست؟ این یک زندگی بدتر از مرگ است، ولی چارهای نداریم."
براساس رسم محل، زنان بیوه تا چهار ماه نباید از خانه بیرون شوند، هیچ کسی هم در فکر تاثیرات روانی این کار نیست. در دیدار با گروهی از زنان جوان و سالخورده روستا متوجه شدم که هرکدام عزیزش را در این حادثه از دست دادهاند. غم گریبانگیرشان است و اوج ناراحتی روحی و روانی هم از سیمای شان هویدا.
تورپیکی هفتاد ساله میگوید که مرگ سه نوه نوجوانش، باعث شده که مادر نوههایش از زندگی بیزار شود.
او توضیح میدهد: " اخپلواک ۱۵ ساله، پغمان ۱۳ ساله و فرمان ۱۲ ساله بود، که کشته شدند. مادر این کودکان در وضعیت بسیار بدی قرار دارد. کسی نمیتواند از فرزندانش نام ببرد. عکسهایشان را پنهان از چشم مادر تماشا میکنیم. مادرشان قبلا پیوسته از هوش میرفت. اما حالا هرطرف که میرود اشک در چشمانش است و با خود میگوید که در زندگی چقدر تلاش کردم و همه را آب برد."
درد و غم این روستائیان سنگین است. مرگ یگانه پزشک روستا که سالها درد آنان را درمان میکرد، باعث شده که پدرش اکنون بر سر گلیم غم بنشیند. اکنون مادر پنجاه سالهاش این پزشک مسئولیت مراقبت از عروس و شش نوهاش را به دوش دارد.
او درباره فرزندش میگوید که بعد از انفجار "لباس در تن شان باقی نمانده بود، همه سوخته بود. اجساد همه برهنه بودند. چادر خود را بر بالای شهدا انداختیم و با اوراق قرآن کریم روی شهدا را پوشاندیم. هر دو سرپرست خانواده را از دست دادیم. تمام شب بیدار میمانم. هرزمانی آسمان ابری میشود، چشمانم به در میماند که حالا از در داخل میشوند. در هر روز جمعه غم ما تازه میشود و همه گریه میکنیم. شوهر و فرزندم دیگر با ما نیست."
غم بر هر خانهای در روستا سایه افکنده است، حتی بر منزل نسیمه که امروز عروسی فرزندش است.
دستکم ده عضو این خانواده در این انفجار کشته شدند. در مراسم عروسی امروز از ساز و آهنگ خبری نیست و هیچ مهمانی هم دعوت نشده است. عروس به خانهای آمده که سه بیوه نیز در آن به گلیم غم نشستهاند.
او گفت: "اینجا در عروسیها مرد و زن همه پایکوبی میکردند. دیگهای غذا بار میشد، مردم شلیک شادیانه میکردند. حالا وضعیت غم انگیز حاکم است. پس از این حادثه در روستای ما سه چهار عروسی شد، عروس را در تاریکی شب آورده و وارد خانه میکنیم. خوشی و خوشحالی را نمیفهمیم."
ساکنان روستای شهیدان اکنون برای بازسازی مسجدی که در انفجار ویران شده، آستین بالا زدهاند. انفجار خونین یک سال قبل حتی ساختار اجتماعی این قریه را دگرگون کرده است. از خانهای خان(ملک) تا دکتر همه باید زندگی را از سر آغاز کنند. بسیاری از این خانوادهها به تامین امنیت باور ندارند، هرچند که نیروهای پلیس محلی در مناطق مهم این روستا مستقر شدهاند.
ساکنان این روستا با نشان دادن کوه نزدیک روستا میگویند، درست پشت کوه این قریه، شورشیان مسلح مخالف دولت هستند، شبه نظامیانی که هر لحظه میتوانند زندگی آنان را تهدید کنند.