15:19 گرينويچ - شنبه 21 ژوئيه 2007 - 30 تیر 1386
محمود کیانوش
زیبا و زشت
چون بوته ای شکفته
در مرزی از جهنم
بر دامن بهشت،
پیوندی از شقایق
بر ساقه مغیلان،
تهران!
دیری ست پا گرفته،
خرسند و بی قرار
جا گرفته
در سایه دماوند:
آن استوار،
آن سر بلند،
فرمانروای سلسله بی زوال سنگ
با تاج برف
در قصر آفتاب.
او خوب می توانست
یک قریه گشاده و خرم باشد؛
با چند جویبارش
در چند دره کوچک
جای هبوط حضرت آدم باشد؛
اما
افسون آز
یا شهوت بزرگی آمد،
در قریه گشاده و خرم
خرگاه زد،
یک دست باز بود و هزار انگشت،
سفره وار بازش کرد؛
از هر کنار
تا خشکی و خرابی،
تا ابتذال درازش کرد!
قطعه شعر "تهران" در سال 1348 سروده شده و در سال 1371 در مجموعه "شکوفه حیرت" چاپ شده است.