10:50 گرينويچ - پنج شنبه 01 فوريه 2007 - 12 بهمن 1385
داریوش همایی
مردم آمریکا در باره ایران چه می دانند و چه می گویند؟ آیا مردم آمریکا بین دولت و ملت ایران فرقی می گذارند؟ آیا می دانند محمود احمدی نژاد کیست؟ آیا از ایران می ترسند؟ اگرمی ترسند، چه راهی برای رفع خصومت با ایران پیشنهاد می کنند؟ تا چه حد نظرات آن ها با آنچه که دولت جورج بوش می گوید نزدیک است؟
برای یافتن جواب به این سوال ها همکارمان داریوش همایی، با چند شهروند آمریکایی در مناطق مختلف آن کشور گفتگوهایی انجام داده است.
در این رشته گفتگو ها اول خود مصاحبه شونده را می شناسید. اسمش چیست؟ کجا زندگی می کند؟ چه کاره است؟ بعد ازآن می خوانید که او در مورد ایران چه می گوید.
داريوش همايی در بخش ششم این گفتگوها با "باب سرفس " و "کربی لمبرته" صحبت کرده است.
در ويرجينيا در يک شهر کوچک کنار يک کافه ماشينم را پارک کردم که هم نهار بخورم هم ببينم می شود کسی را برای مصاحبه در مورد ايران پيدا کرد. در آمريکا مردم راحت حرف می زنند اما کم تر کسی را می توانی پيدا کنی که حاضر باشد در مورد سياست حرف بزند.
چند دقيقه ايی از نشستنم نگذشته بود که چهار پنج موتور سوار از راه رسيدند. موتورها راپارک کردند. کلاه ها را از سربرداشتند و آمدند تو. سر تا پا لباس چرمی سياه تنشان بود.
تا حالا با اين تيپ آدم ها مصاحبه نکرده بودم. وقتی نشستند و شروع کرددن به مزه مزه کردن آبجوهايشان، ضبط صوتم را برداشتم و رفتم سر ميزشان. اول از پيرمردی که خيلی بقيه حرمتش را داشتند شروع کردم.
من مشکل شنوايی دارم شايد اگه بلند تر حرف بزنی بهتر باشه.
- باشه. ايراد نداره. می شه لطفاً خودتو معرفی کنی؟
Bob Surphis باب سرفس
- شغلت چيه؟
ما توايالت ويرجينيا کارمون راهسازيه. من صاحب شرکت Superior Paving Corporationهستم.
- خيلی عالی. وقتی من می گم ايران، اولين چيزی که به ذهنت مياد چيه؟
ايران؟
- آره.
احتمالاً از جواب من خيلی خوشحال نمی شی.
- چرا نه؟ من اينجا اومدم که جواب شما ها را به اين سوال بشنوم.
فکر می کنم ايرانی ها بايد روراست باشن. بايد دست از اين کاراشون بر دارن. منظورم همين چيزای هسته ايی. بايد با ما راه بيان.
- اگر نيان چی؟ آنوقت چکار بايد کرد؟
چکار می کنيم؟ خب. من صد در صد با جرج بوش رييس جمهورمون، موافقم که ايران بايد راه بياد. اگه راه نياد، ماييم که راهش مياريم. ايران راهشو کج کرده. ما بايد راهشوراست کنيم. بايد راست و ريستش کرد.
- چطور؟ ميشه واضح تر حرف بزنی.
من بودم احتمالاٌ ايران را توی ليست بعد از عراق می ذاشتم.
- اگه همچين چيزی اتفاق بيفته و بعد جنگ را بيفته، تو حاضری بچه خودتو به جنگ با ايران بفرستی؟
آره. چيزی که در مورد عراق حالمو می گيره اينه که سربازامونو اونجا داريم از دست می ديم. ولی اين قيمتيه که بايد بديم. به نظر من اگه بچه هامون دو سالی برن سربازی، برن خدمت کنن، خيلی براشون تجربه خوبيه.
- تو از چی نگرانی؟ ازاينکه ايران ممکنه سلاح اتمی داشته باشه؟
آره. اين موضوع نگرانم می کنه. ايران يک کشور ياغيه که بايد حواسمون بهش باشه. نه
بقيه گروه با دقت داشتند اين موضوع را دنبال می کردند. خواستم ببينم آن ها هم با آقای سرفس موافقند.
- از ميون شماها کسی هست که نگران موضوع ايران نباشه؟
احمقی اگه نگران نباشی.
- ميشه خودتو معرفی کنی؟
اسم من کربی لمبرته Kurby Lambert.
- ميشه بپرسم شغلت چيه؟
مکانيکم. من برای Superior Paving Corporation کارمی کنم.
- برای چی نگران ايران هستی. ايران يه کشور دوره. خيلی دور از اينجا.
خب. موضوع دور بودنش نيست. موضوع اينه که آدم اينجا دارن. به خوت ميای می بينی کار خودشونو کردن. آنوقت ديگه ديره. بايد تا دير نشده کاری کرد.
- يعنی تو حرف پرزيدنت بوش را که می گه ايران می خواد بمب اتمی بسازه باور می کنی؟
آره. و اگه دارن بمب اتم می سازن يعنی دارن خودشونو برای جنگ با ما آماده می کنن.
ولی در مورد عراقم همين چيزا گفته شد. تو با آن چيزی که الان توعراق می گذره موافقی؟
آره. به نظرم جنگ توعراق خوب داره پيش می ره. جنگی را که شروع می کنی بايد تمامش کنی. بوش داره همين کارو می کنه. بوش رهبرکشوره. با ايران هم همينجور بايد رفتار کرد. بايد گذاشتش تو ليست بعد ازعراق.
- يعنی تو فکر می کنی ديپلماسی و راه های صلح آميز نتيجه نمی ده؟
دوست داشتم نتيجه می داد. ولی فکر نمی کنم اين راه های صلح آميزی که می گی نتيجه بده.
شماها هيچ ايرانی يی می شناسين؟
نه. نه
- فکر می کنين ايرانی ها چطور مردمی باشن؟
مردم خوبی هستن. خيلی خوب.