15:14 گرينويچ - دوشنبه 04 ژوئيه 2005
در ادامه ويژه برنامه های صفحه صدای شما درباره جامعه ايرانی در کانادا، فيلم کوتاه 'تهرانتو کجاست؟' را در اينجا ببينيد:
اين فيلم درباره چيست؟
شنيده بوديم در شهر تورنتو در شرق کانادا جايی هست به اسم تهرانتو، در اين فيلم از گروهی از ايرانيان ساکن اين شهر پرسيديم: تهرانتو کجاست؟
رضا براهنی، نويسنده، می گويد که نمی داند تهرانتو کجاست؟ فرح طاهری، روزنامه نگار، معتقد است: "همانطور که به لوس آنجلس می گويند تهرانجلس، به تورنتو هم می گويند تهرانتو. خيابانی به نام يانگ است که (درقسمتی در آن) بيشتر مغازه ها ايرانی و تابلوهای آنها به فارسی است که مردم در آن احساس می کنند در تهران هستند."
منصور، مدير رستوران پاتوق در تورنتو می گويد: "در اين منطقه صبح می توانيد کله پاچه داغ بخوريد، نان بربری داغ يا تافتون داغ داشته باشيد. کباب و چلوکباب و حتی بريانی اصفهان هم در اينجا پيدا می کنيد. همچنين موزيک و رقص ايرانی موقع عيد... مردم در اينجا می زنند و می رقصند که باعث شده که خيلی از کانادايی ها با مراسم سال نو ايرانی آشنا شوند. همه اينها باعث شده که تورنتو را تهرانتو بنامند."
حسن زرهی سردبير نشريه شهروند، می گويد: "تورنتو، پس از زادگاه ما، تبديل شده به جايی برای دلتنگی های ما. من چه در توکيو باشم چه در لندن چه در تورنتو فکر می کنم که دلم برای تورنتو تنگ شده است، برای دمای چهل درجه زير صفر آن دلم تنگ شده است."
ساسان قهرمان، نويسنده، درباره جامعه ايرانی تورنتو می گويد: "جامعه ايرانی در کانادا در چند مرحله شکل گرفته است، ابتدا مهاجرين و تبعيدی های خودخواسته بودند که به اينجا آمدند و اين جامعه را هم در بخش علمی و هم در بخش بازار شکل داده است. اما آنچه اينجا را تهرانتو کرده در چهار پنجسال گذشته اتفاق افتاده است. اين مربوط می شود به مهاجرت قانونی گروه جديدی از ايرانی ها که با امکانات مالی مناسب و در بخشی هم با تحصيلات مناسب به دور از دغدغه های گروه اول اينجا آمدند و اين جامعه را در همه ابعاد گسترش داده اند و البته توازن يک جامعه عادی را بهم زده و مقداری هم فرهنگ خاصی را با خودش آورد که که با فرهنگی که اين جامعه ساخته شده همخوانی ندارد."
دنا رباطی، شاعر، می گويد: "تهرانتو يعنی يک شعبه از تهران در تورنتو؛ اينها کسانی هستند که با همان ذهنيت در اينجا زندگی می کنند، يعنی بسته هستند و با جامعه مالتی کالچرال (چند فرهنگی) کانادا ارتباط برقرار نمی کنند. نوعی توازن بين ارزش های خودشان با ارزش های کشوری که در آن زندگی می کنند به وجود نمی آورد."
متن کامل شعری که در فيلم استفاده شده است:
می پرسی از من اهل کجايم؟
ژاله اصفهانی
می پرسی از من اهل کجايم؟
من کوليم، من دوره گردم
پرورده اندوه و دردم
بر نقشه دنيا نظر کن
با يک نظر از مرز کشورها گذر کن
بی شک نيابی سرزمينی
کانجا نباشد در به در هم ميهن من
روح پريش خوابگردم
شب های مهتاب
در عالم خواب
بر صخره های بی کران آرزوها
رهنوردم
با پرسش اهل کجايی
کردی مرا بيدار ازين خواب طلايی
افتادم از بام بلند آرزوها
در پای ديوار حقيقت
می پرسی از من اهل کجايم؟
از سرزمين فقر و ثروت
از دامن پر سبزه البرز کوهم
وز ساحل زاينده رود پرشکوهم
وز کاخ های باستان تخت جمشيد
می پرسی از من اهل کجايم؟
از سرزمين شعر و عشق و آفتابم
از کشور پيکار و اميد و عذابم
وز سنگر قربانيان انقلابم
در انتظاری تشنه سوزد چشم هايم
می دانی اکنون اهل کجايم؟