دار و ندار باغچه را باد می برد
فرياد ميزنم:« خدا!...
باد ميبرد
در اين هواي تلخ درين خاک باد خيز
ای غنچه نشگفی که ترا باد ميبرد
اي در هواي لحظه ي ديدار قاصدک!
او را ز شهر ما و شما، باد ميبرد
ديروز را به هلهله هيچ، آب برد
امروز را هدر به کجا باد ميبرد
چون برگهاي خشک شب و روز خسته را
هي هي به مرز هاي فنا، باد ميبرد
شاعر!
دريغ، شعر ترا نيز بي هدف
بر پاره کاغذي به هوا، باد ميبرد
20 سنبله 79