نگاهی به کتاب یادداشتهای سوگواری نوشته رولان بارت

- نویسنده, حشمت حکمت
- شغل, روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگی
- منتشر شده در
رولان بارت، منتقد و نظریهپرداز ادبی فرانسوی که به دلیل ایده اش درباره «مرگ نویسنده» شهرت دارد، در دستنوشتههایی که از او به جا مانده احساسات خود را در مورد مرگ مادرش بیان کرده است.
این دفترچه که به طور روزمره نوشته شده، سوگواری نویسنده در موضوع از دست دادن مادرش است. تاریخ شروع این نوشتهها از ۲۶ اکتبر ۱۹۷۷ (فردای درگذشت مادرش) تا ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۹ است. چندی بعد خود بارت در اثر یک سانحه در سال ۱۹۸۰ در سن ۶۴ سالگی درگذشت. کتاب «یادداشتهای سوگواری» همچنین دارای تعدادی عکس از کودکی رولان بارت، برادرش و مادرش، و عکس نسخههای دستنویس این یادداشتهاست.
رولان بارت، نویسنده کتابهایی چون «امپراتور نشانهها»، «لذت متن»، «نوشتار صفر درجه»، «گفتمان عاشق» و «اسطورهشناسی» که همگی آنها به فارسی ترجمه شده است، در این یادداشتها از مادر خود بهعنوان «اصل درونی من» یادم میکند و اندوه خود را در قالب قطعههای کوتاه و روزانه با هر آنچه یادآور مادر است، بیان میکند.
۲۶ اکتبر ۱۹۷۷: نخستین شب زفاف/ اما نخستین شب سوگ؟
در یکی از عکسهایی که در کتاب چاپ شده، مادر، به طور ایستاده رولان را در آغوش گرفته، تاریخ عکس ۱۹۲۳ است یعنی زمانی که او هشت ساله بوده، نوع به آغوش گرفتن مادر و پسر و نگاه نگران بارت، موید نوشتن یادداشتهای سوگ است، اینکه تا چه پایه بارت به مادرش وابسته بوده است: تو هیچ وقت بدن یک زن را نمیشناسی/ من بدن مادرم را میشناسم، بیمار و سپس مرگ (۲۷ اکتبر)
سوگواری شیوههای متفاوتی دارد، کمتر کسی است که برای از دست دادن مادر یا عزیزان نزدیکش سوگواری نکرده باشد، هر چند میشود اولین سطر رمان «بیگانه» نوشته کامو را به یاد آورد: «مادر امروز مرد. شاید هم دیروز، نمیدانم. تلگرافی از خانه دریافت کردم: مادر درگذشت. مراسم خاکسپاری فردا. ارادتمند.» هیچ معنایی ندارد. این سردی شخصیت رمان، شاید هم نوع سوگواری او را میرساند.
اما «یادداشتها سوگ» صرفا سوگواری برای مادر نیست، این یادداشتها بهانهای است برای طرح نظریات خود نویسنده، مسائل ریز و درشت بشری مانند مرگ، مسئله سوگواری، بازمانده، رنج و غیره. در زمان نوشتن این یادداشتها، بنا به گفته ویراستار کتاب، بارت داشت درسگفتارهایی را برای کالج دوفرانس آماده میکرد، همچنین علاوه تعدادی مقاله مینوشت، کتاب تاملاتی درباره عکس را مینوشت، در بنمایه تمام این کارهای اخیر، نشانههایی از مرگ مادر و این یادداشتها به چشم میخورد.
هانریته بینگر، مادر رولان بارت، در سال ۱۸۹۳ به دنیا آمد. در بیست سالگی با لویی بارت ازدواج کرد، بارت در سال ۱۹۱۶ متولد شد، یکسال پس از جنگ جهانی اول، پدر او در جنگ کشته شد و با این حساب زندگی زناشویی هانریته سه سال انجامید او در سال ۸۴ سالگی درگذشت و رولان در طول این مسیر بلند با مادرش بوده است: «فکر کردن و دانستن اینکه مامان برای همیشه مرده است، کاملا،... فکر کردن به این است که من نیز خواهم مرد برای همیشه و کاملا» (اول مه ۱۹۷۸).
بارت در یکی از یادداشتها نوشته است که کسی چه میداند، شاید چیزی ارزشمند در این یادداشتها باشد. شاید اشاره او به این است که سوای اینکه عواطف او شخصی است و همه مردم نزدیکان خود را از دست میدهند و سرانجام خود نیز از دست میروند، اما چیزی در این نوشتهها موجود است که باعث میشود دیگران از طریق آنها صدایی برای مسائل شخصی خود، مرگ نزدیکان نیز بیابند: «چیزی که در این یادداشتها جالب توجه است، سوژه ویرانشدهایست که قربانی حضور ذهن است» (دوم نوامبر ۱۹۷۷).

کتاب «یادداشتهای سوگواری» همچنین کتابی درباره خود رولان بارت است، زیرا در لابه لای نوشتهها «من» یا «خود» بارت را شاهد هستیم: رنج کشیدن، شکلی از «اگویسم» (خودمحوری) است. به همین خاطر در جایی دیگر مینویسد که سوگواری نگو، این تحلیل روان است، من سوگواری نمیکنم، دارم رنج میکشم (۳۰ نوامبر۱۹۷۷) بارت از چه چیز رنج میبرد؟ «از چیزی که رخ داده، دارم رنج میکشم» (ده مه ۱۹۷۸).
اما بارت معتقد است سوگواری برای کسی، خود، به معنای مواجهه فرد با مرگ است (۱۳۰)، این جمله تایید این است که یادداشتها نوعی تحلیل روان بارت است، گویی مرگ مادر که بارت به وابستگی خاص داشته، نشانه توجه او به مرگ خود اوست زیرا اوست که با خودش مواجه شده است و مرگ مادر بهانه و واسطه این مواجهه شده است. «من تنها دارم از خودم حرف میزنم. از او صحبتی نمیکنم.»
در بخشی دیگر از این یادداشتها، بارت به رابطه پروست و مادرش اشاره کرده است، او میخواهد مسئله رابطه مادر و فرزندی را عمده کند، گویی با نگاه به رابطه دیگران، رابطه خود با مادرش را از نو، و پس از مرگ او، بازسازی کند. «صفحات رنجآور مربوط به جدایی پروست از مادرش: «اما اگر من بروم برای ماهها، سالها و برای.../هردوی ما خاموشی گزیدیم/ و من گفتم برای همیشه. اما آن شامگاه روحها نامیرا بودند و روزی یگانه خواهند شد.» (۱۰ آگوست ۱۹۷۸. ص ۱۸۵).
اما آیا یگانگی که پروست از آن حرف میزند و بارت در این یادداشتها به نوعی از یگانگی خودش با مادر حرف میزند، تصدیق جمله پروست است؟ بارت در اواخر دفترچه یادداشت سوگواری رنج او خود را این طور بیان میکند: من شبیه مادرم نیستم، زیرا در همان زمان با او نمردم (یکم مه ۱۹۷۹).
کتاب دفترچه یادداشت سوگواری توسط انتشارات «هیل اند وانگ» نیویورک در ۲۶۱ صفحه به چاپ رسیده است.






























