نگاهی دیگر؛ سانسور بهعنوان خشکشویی

منبع تصویر، f
- نویسنده, محمد قائد
- شغل, نویسنده و روزنامهنگار
- منتشر شده در
دو رمان مارک تواین، تام سایر و ماجراهای هکلبری فین، را در آمریکا سفیدشویی کردهاند تا ۲۱۹ مورد تکرار "کاکاسیاه" و نیز تحریف اهانتآمیز کلمه سرخپوست از آن داستان های پرخواننده که در میانه قرن نوزدهم نوشته شد زدوده شود.
ناشر روایات پاکسازیشده در ایالت آلاباماست که جزو دژهای نژادپرستی به شمار می آید. از میان آدم های واردی که نظر دادهاند، فقط یکیدو تن با صراحت گفتهاند هرچه اسمش شد ادبیات که قرار نیست تا ابد به همین شکل ناجور تکثیر شود.
چندین سال پیش در ایران کسی دست به پاکسازی سرودههای میرزاده عشقی زد و کلماتی را که به نظرش عاری از نزاکت میرسید به واژههایی قابلتحمل تغییر داد (نگارنده در کتابی که درباره شاعر پرشور نوشت چیزی را به خشکشویی نفرستاد اما قادر نبود همه را عیناً نقل کند). از آن عجیبتر، تصحیحات شاملو در غزل های حافظ بود. از جمله، به جای "ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفتهای" گذاشت "ای نازنین من. . ." تلویحاً یعنی حالا شاعر یک چیزی گفت.
حتی در ناف خارجه لیبرال هم گاه کسانی میگویند ویرژیل و هومر برای دل خودشان چیزی گفتند، ما که اهل این حرف ها نیستیم. در فیلم تروا (یا تروی)، رابطه آشیل با یکی از رفقایش را ماله کشیدهاند و به ترتیبی رتوش کردهاند که جوان خوشسیما پسرعموی پهلوان افسانهای شود.
در فرانسه طبق قانونی که تبلیغ دخانیات و الکل و تکثیر و انتشار عکس اشخاص با ابزار تدخین یا آبیاری را ممنوع میکند، سیگار آندره مالرو و ژانـپل سارتر و سایر مشاهیر ِ پهندودکن و پیپ ژاک تاتی را فتوشاپ کردند تا عکس متفکران عاری از بدآموزی شود (فتوشاپینگ رفتهرفته معنایی مترادف دوز و کلک و چشمبندی هم مییابد). کمیسیون فرهنگی مجلس ملی آن کشور تازگی اعلام کرده این قبیل تحمیلات خشکهمقدسمآبانه مناسب دولتی تمامیتخواه است. مشاهیر خلعسیگارشده به ژست روشنفکرکُش همیشگی برگشتهاند (و خوانندهٔ روزنامهٔ لندن نظر داده: آیا در فیلم کازابلانکا همفری بوگارت بدون سیگاری زیر لب قابل تصور است؟)
در سریال های تلویزیون وطنی، ناصرالدین شاه یک قـُلـُپ از جام شراب بالا میرود اما هرگز رضاشاه را در حال استعمال تریاک نشان ندادهاند. گرچه اتهاماتی کینهتوزانه به او وارد میکنند، حرف روزی چند نخود تریاکش را نمیزنند. شاید چنین صحنهای به جای خرابکردن شاه مقتدر، او را باحالتر نشان دهد و برخی جوانان بگویند بهبه، خفن ِ دوآتشه (درهرحال، برای مردم کشوری که بزرگترین مصرفکنندهٔ تریاک در دنیاست علیالسویه است که شاه هم بکِشد یا نکِشد. مغازههایی علناً به فروش ادوات جانبی تدخین اختصاص دارد و در سوپریها زغال ِ مخصوص آتش سینهکفتری در بستهبندی عرضه میشود).
باز هم در ایران، کسانی گلهمندند چرا به تمام سرودههای ایرج میرزا مجوّز چاپ داده نمیشود. هرکس اهل خواندنش باشد میتواند پیدا کند یا سفارش بدهد بیاورند در ِ خانهاش، اما قابل تصور نیست مدیر محترم بنگاه نشر آبرومند این هزلیات را نزد خانم های بخش کامپیوتر بفرستد تایپ کنند.
در چند کشور اروپا سال هاست پخش فیلم لولیتا، درباره عشق فاجعهبار مردی میانسال به نادختری ِ دوازدهسالونیمه مقاومتناپذیرش، و حتی فروختن رمان آن ممنوع شده. احتمالاً شمار زنانی، هراندازه آزاداندیش، که از وسیعاً خواندهشدن شاهکار نابوکف، نویسنده روستبار آمریکایی، استقبال کنند چندان بزرگ نیست. زیر فشار شدید سانسور، سن پریچه در فیلم به چهاردهسال افزایش یافت (بازیگر نقش لولیتا نزدیک شانزده سال داشت) اما باز هم برای پایندگان اخلاقیات قابل تحمل نبود.
نه آدمیزاد موجودی یکبعدی است و نه سالوس و ریا به اصحاب دیانت اختصاص دارد: بنده البته باید بخوانم اما مواظب باشید مبادا به دست هر کسوناکسی بیفتد.
شاید زمانی که موانع انحصار حق نشر بر طرف شده باشد از لولیتا هم، بهعنوان اثری ادبی که خواندنش برای دانشجوی ادبیات انگلیسی لازم است، روایتی استریل به دست بدهند که در آن دختر فتنهگر اغواگری میکند اما ناپدری میگوید برو پی کارت بچه. از آثار مارک تواین در آمریکا و سرودههای ایرج میرزا در ایران که مهمتر نیست. مثل نوشابه رژیمی و کمقند: چیزکی مینوشید و خوشید اما برایتان ضرر ندارد و هوایی نمیشوید.






























