هفته تعطیل هنر و فرهنگ، آواز درخانه، ساز در خیابان و رقص در بیمارستان

منبع تصویر، UGC
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
هفته هنر و فرهنگ با یک تفاهم عمومی بر سر خطرناک بودن ویروس کرونا آغاز شد و همزمان با شنیده شدن فایل صوتی ستاد بحران قم با حضور "دانشمندان طب اسلامی"، به نوشته عباس عبدی تفاهم بین علم و جهل صورت گرفت که نشاندهنده عمق فاجعهای است که مقابله با کرونا در قم در حال رخ دادن است. چنین بود که چالش لیسیدن ضریحها پایان گرفت و مبتکران دستگیر شدند، نماز جمعه که هفته قبل تعطیلش نشان بیدینی و گسترش دنیاپرستی بود، در شهرهای بزرگ متوقف شد. انتخابات به لمحهای از اهمیت افتاد. ۴۵ هزار نفر به مرخصی فرستاده شدند. نام نرگس محمدی و نسرین ستوده و نازنین زاغری، در آن میان نبود.
خبرساز پراهمیت هفته هنر، محمد رسولاف بود. این کارگردان معروف سینما، ۳ روز بعد از آن که فیلم تازهاش 'شیطان وجود ندارد ' موفق به دریافت جایزه خرس طلایی بهترین فیلم سال در جشنواره بینالمللی برلین شد، به دادسرا برای اجرای حکم یک سال زندان خود احضار شد.
پایان هفته خبر رسید که همزمان با تعطیل مدارس و دانشگاهها، نمایشخانهها، سینماها و کنسرتها و ورزشگاهها همه در بسته میمانند. ولی در خیابانها و مترو، جلو در کافههای مدرن، نواختن ساز و پانتومیم جریان داشت. چنین پیداست که لغو کنسرت ها نتوانست به تعطیل موسیقی و اجراهای زنده منجر شود، بلکه به تبع از ویروس کرونا، در عرض چند روز نه تنها موسیقی زنده در شهر و مترو پراکنده گشت بلکه رقص ماسکدار، در بخش های ویژه بیمارستان ها، جایگاهی جهانی گرفت.
این بخش از برنامه های کم هزینه، شادی آفرین و خودجوش چنان مورد استقبال قرار گرفت که یک روز بعد از پخش نمایش زنده رقص جمعی در بیمارستان، در شبکه های مجازی، رییس دولت رسما از مسوولان خواست، شرایط شادمانی مردم را فراهم آورند.
کم اقبالترین تعطیل ها، چنان که در تمام دنیا چنین بوده است، تعطیل لیگ فوتبال بود که در آخرین روز هفته خبرش تیتر اول روزنامه ورزشی گل شد. زمانی که ایتالیا با آن عادت قدیمی به فوتبال و مسابقات لیگ، به تعطیل تن داده، حتی المپیک ژاپن هم گمان نمیرود به نتیجه برسد، باید پذیرفته می شد، اما عملا فغان ورزشدوست ها به عالم است.

منبع تصویر، sahandiranmehr
فقط یک دست لباس
کسانی که به هر دلیل گذارشان به بیمارستان های دور و نزدیک می افتد در گزارش های خود در شبکه های اجتماعی مدام از نمونه های درخشان مقاومت و پایداری کارکنان بیمارستانها خبر می دهند. پزشکان و پرستارانی که جسورانه ایستاده اند. با همه کمی ها، از کار کوتاه نمی گذارند. عکسی نشان می دهد دکتر فریبا فراهی متخصص طب اورژانس و شاغل در یک مرکز آموزشی در قم، در همه این هفته چندان مشغول به خدمات بود که سرانجام خودش ورقه انتقال خود را به بخش امضا کرد.
این پزشک جوان در یادداشتی نوشته: "کوچکترین گلایهای از ویروسی که دنیا رو فتح کرده ندارم. بالاخره دردا و مصیبتا و عفونتا و ویروسا تقریبا تنها چیزی هستن که تحریم نشدن و راحت وارد کشور ما میشن. خود به خود هم وارد نمیشن به دست یه سری با پرواز ... میان. من و همکارام هم الان موظف به استفاده از علم علیه کروناییم. ما با علممون شکستش میتونیم بدیم. ولی با جونمون نه. ما هم ریه داریم. بدن داریم. باور کنید حتی فقط یک دست لباس مناسب میشه یک پزشک و پرستار رو نجات داد. که همون پزشک و پرستار، از پس مدیریت درمان چندین و چندین بیمار بر میایند. حداقل من که اینطورم ..."
دکتر فریبا فراهی که پدرش از جانبازان جنگ هشت ساله ایران و عراق است، در این ادامه این یادداشت در صفحه خود در فیسبوک نوشته: "الان که این پست رو میخونین کلیشه ی اسکن ریههای درگیرم با کرونا رو میزه. و چندین پزشک به خاطر نداشتن سادهترین و ابتدایی ترین امکانات محافظتی رو تخت مراقبتهای ویژه. شاید جون پدرم کافی نبوده برای فقط یک دست لباس … یک دست لباس ...یک دست لباس ..."

منبع تصویر، A.Koshki.J
هنر و ادبیات در مقابل کرونا
همزمان با استقبال عده ای بیشتری از مردم از قرنطینه های خانگی، خبر می رسد که دور کاری وسعت تازه می گیرد و گروه های بزرگ تری خود را آماده برای زندگی محدود در خانه کرده اند. از سوی دیگر برخی هنرمندان و ادیبان به میدان درآمده اند. چند کتابفروشی در یزد و اصفهان از نویسندگان و شاعران و مترجمان خواسته اند اگر به شهر آن ها سفر می کنند، قبلا هماهنگی کنند تا فرصتی برای امضای کتاب و گپ و گفت های معدود با علاقه مندانشان فراهم آید. کانال های تلگرام میدان این دعوت هاست و خبر قصه خوانی ها، دیدارهای هنری و ادبی نوروزانه. یکی از کتابفروشان اصفهانی بر شیشه اش نوشته "بیایید کرونا را با کتاب شکست بدهیم".
در چند بیمارستان گروه های داوطلبی از هنرمندان سینما اعلام وجود کرده اند که به خانواده پزشکان و کارکنان بیمارستان برسند و اگر لازم است از آن ها مراقبت کنند، به دیدارشان بروند و به این ترتیب آرامش خیال به کارکنان فداکار بیمارستان ها بدهند. در شبکه های مجازی انواع پیشنهادها و راهنمایی ها جریان دارد، از ایجاد کانال های مشترک و تبدیل این وضعیت به فرصتی برای انتقال اطلاعات و تجربیات تا کارهای هنری از دور.
نویسنده ای در توییتر و فیسبوک از علاقه مندان خواسته وقت خود را به عبث تلف نکنند، بلکه شروع کنند به نوشتن داستان های کوتاه. اعلام کرده که در قرنطینه خانگی هر روز وقتی می گذارد برای خواندن قصه هایشان. به فاصله ۴ روز حدود ۶۰۰ داستان کوتاه برای او رسیده تا بخواند. این ابتکار به سرعت در پادکست ها توزیع شده و پادکست داران از فالورهای خود می خواهند که جدی تر با برنامه همکاری کنند، مجبور نیستند نامشان فاش شود، ولی در یک ساعاتی منتشر ضبط و انتقال کارهای ادبی و هنری خود باشند.
علیرضا کوشک جلالی، کارگردان مبتکر که در دو سال گذشته مدام در ایران و آلمان نمایش هایی روی صحنه برده، به نوشته ایران تئاتر از جمله هنرمندانی است که نامش همواره در تئاتر کشور جریان دارد. تلاش و ممارست و نگاه زیبای او به زندگی، آن هم با بیماری صعب العلاجی همچون اماس که اجازه هر اقدامی را به فرد نمی دهد، از او یک الگو ساخته است، الگویی در مسیر شکست ناپذیری.
همزمان با ورود کرونا به ایران، کوشک جلالی تجربه خانه نشینی اش را با دیگر هنرمندان به اشتراک گذاشت و در یک پیام صوتی از همه هنرمندان تئاتر دعوت کرد تا در این ایام که بیماری کرونا فضای جهان را ملتهب کرده و مهمترین راه مبارزه ماندن در خانه است، با ایجاد یک کانال مجازی، در کنار هم باشند و از کنار هم بودن لذت ببریم .
این کارگردان نام آشنای مبتکر در بخشی از پیام صوتی خود گفته: "من به خاطر شرایطم بیست سالی است که به خاطر بیماری تجربیاتی را می گذرانم که احساس کردم بتوانم این تجربیات را در اختیار شما بگذارم و بگویم که با بسته شدن هر در بیرونی، دری را باید در درون باز کرد. من نمی توانستم راه بروم، شنا کنم، فوتبال بازی کنم و ... اما مجبور بودم برای زنده ماندن دری را در درونم باز کنم تا امیدی برای زنده ماندن باشد.می دانم شرایط سخت است ولی این را هم می دانم که این دریچه می تواند یک شانس باشد".
علیرضا کوشکی جلالی جز آن که در زمینه نمایش و موسیقی در اروپا نامی دارد و در ایران نیز به نمایش های ابتکاری و دیدنیش شهرت دارد، شعر نیز می گوید. دو دفتر شعر هم دارد که در یکی از آن (احساس ترد) شعری دارد با عنوان ترنم باران
ترنم بارانی؛
دست شبنم که نوازشگر گلبرگ سحر خیز است تویی،
شیوه گندم گونت وای مه ومهتاب به چالش طلبد
مهربانی همچو باران که بگرید، سیراب کند همه جا را همه را،
مست مویت من و دل من.
تن من و جان من ومن همه ام .
ف. الف یک استاد دانشگاه از تبریز، از افرادی که در رشته تخصصی وی هستند دعوت کرده فرصت یک ماهه را غنیمت شمرند. حالا که وظایف خانوادگی و عید دیدنی و دیدار چندانی هم قرار نیست. دو ساعت صبح و دو ساعت عصر با هم حاضر شوند و درباره تخصصشان با هم حرف بزنند. کتاب ها یا مجلات تخصصی که خوانده اند، فیلم ها و ویدیوهایی که مرتبط هست را با هم رد و بدل کنند.
محمد بهشتی در یادآوری ۲۰ سال پیش که فضای دولت خاتمی اجازه داد تا خانه هنرمندان ایران ایجاد شوند، و همه رشته های هنری خانه ای داشته باشند، نوشته است که در آن زمان با خود گفتیم تهران بعد از چند دهه که بحران مدنیت اکنون در آستانه بهار مدنیت است.
به نوشته مدیر پیشین سازمان میراث فرهنگی در آن زمان کسانی با اشاره به کمبودها و بحران ها هوای آلوده نابسامانی خیابان ها هیچ بارقه ای از بهار مدنیت نمی دیدند اما اینک بعد از این سال ها همان ها پذیرفته دارند که تهران وارد بهار مدنیت شد.

منبع تصویر، Shiveh
شیوه و دریچه بسته می شود
در هفته ای که گذشت دو نشریه مفید، یکی فصلنامه شیوه که متعلق به خانه هنرمندان ایران است و با زحمتی ۸ شماره از آن منتشر شده و دیگری دریچه فصلنامه ای خواندنی که در اصفهان ۱۴ سال منتشر شده است، هر دو خبر دادند که موقع تعطیلیشان رسیده است. این بار نه حکم و محکمه ای و نه رشد و ارشادی، بلکه این هر دو خود متوقف می کنند کار را.
سردبیر شیوه در سرمقاله این شماره اش که مصادف با بیستمین سالگرد تاسیس خانه هنرمندان ایران است، نوشته: "شیوه هم دارد به درد اکثر مطبوعه ها دچار می شود، شیوه ای که عصاره ای از هنرامروز و دیروز و حاصل تلاش برجسته ترین هنرمندان و روزنامه نگاران بود. افسوس که خانه هنرمندان ایران به عنوان نهادی غیردولتی که برآمده از خواست و احساس نیاز بزرگان و پیش کسوتان هنر ایران زمین بوده به خاطر مشکلات مالی نمی تواند نشریه ای داشته باشد".
عماد حسینی در این سرمقاله افزوده: "با توجه به بحران اقتصادی که دامنگیر همه شده و صنعت چاپ را هم درگیر کرده ، ممکن است شیوه به پایان راه رسیده باشد".
دریچه چهارده سال بود به عنوان فصلنامه منتشر می شد مدیرش ابراهیم جعفری بود و سردبیرش مجید زهتاب و جانشین سردبیرش نغمه دادور و شورای نویسندگانی دارد مرکب از: "نعمت الله اکبری، محمود امیدسالار، نصرالله پورجوادی، جویا جهانبخش، اصغر دادبه، سید محسن دوازده امامی، محسن رنانی، مجید زهتاب، عبدالحسین ساسان، محمود فتوحی رودمعجنی، گلپر نصری و مهدی نوریان".
سردبیر در شروع سرمقاله این شماره سوگوارانه خبر داده: "ردیف کردن سیاهۀ مشکلات، جز که بر ملال میافزاید گره ای نخواهد گشود. از آنچه که این سالها بر کشور و اقتصاد و ما ـ که مطبوعات باشیم ـ رفته، همگان باخبریم. گویا در این گریوه ما هم به پایان راه نزدیک شده ایم و به گمانم این واپسین دریچه ای باشد که گشوده خواهد شد".

منبع تصویر، Shabakeh Aftab
سال موفقیت های کلهر
شبکه آفتاب، ماهنامه تماشایی فرهنگ و جامعه، دیرتر از معمول خود منتشر شد، با روی جلدی از کیهان کلهر موسیقدان ایرانی که در دو سال گذشته بیشتر عنوان ها و جوایز جهانی را برای ساخته های درخشان خود در موقعیت های مختلف، از مراکز معتبر اروپا و آمریکا دریافت داشته است. کلهر در ماه های گذشته دو کنسرت خود را به علت همدردی با مردمی که در سقوط هواپیمای مسافربر اکراینی جان باختند و حوادث خونینی که در سوریه رخ داد، ملغی کرد.
کیهان کلهر در حاشیهی نمایشگاه موسیقی ملل، وُمکس، با خبرنگار شبکه آفتاب سخن گفته است. نمایشگاهی که بیست و پنجمین دورهاش با اهدای جایزهی هنرمند سال به کلهر پایان یافت.
به گفته این هنرمند: "اینجا جایی است که دستاندرکاران موسیقی ملل و هنرمندانی که موسیقی کلاسیک کشورهای مختلف را اجرا میکنند، از سرتاسر دنیا دور هم جمع میشوند و همدیگر را میببینند و با هم آشنا میشوند. وُمکس در ۲۰ سال گذشته از این نظر نقش خیلی مهمی پیدا کرده است. برگزارکنندهها و شرکتهای موسیقی و ناشران از سرتاسر دنیا میآیند اینجا و هنرمندان مختلف از کشورهای مختلف نزدیک ۶۰ اجرا روی صحنه میبرند و کارشان دیده میشود".
این محل خوبی برای آشنایی و تبادل نظر بین تمام آدمهایی است که دستاندرکار موسیقی ملل هستند تا این حوزه زنده و پویا بماند. وُمکس بهدلیل این نقش خیلی اهمیت دارد و اهمیتش هم سالبهسال بیشتر میشود.

منبع تصویر، Sara Saghafi
چرا شکنجه و تحقیر عادی شده
پرفروش ترین نمایش سالی که می گذرد، در آخرین روزهای سال، از اجرایی که تمامی بلیتهای آن به فروش رفته بود، به علت تعطیل نمایشخانههای کشور باز ماند. لانچر ۵ گفته شده که از موفق ترین نمایش های که در سال های گذشته روی صحنه رفته است.
لانچر ۵ در چندمین اجرای خود از قرار بود از روز پنجم دی تا ۲۶ اسفند در تماشاخانه ایرانشهر - سالن سمندریان برصحنه باشد که نشد.
داستان لانچر ۵ در تمام زمان هایی که تماشاگران را به خود خوانده، از دیدگاه منقدان موفقیتی داشته که ناشی از رابطه ذهنی حاضران با موضوع قصه دارد. خلاصه این که در پادگانی نظامی به نام لانچر۵ سه تیراندازی رخ می دهد در عرض یک ماه که منجر به مرگ ۳ سرباز می شود.
در مدت نمایش سروان شایگان مامور دایره بازرسی ستادکل سربازان را احضار می کند و قصد دارد به هر ترتیب از جمله شکنجه و آزار، آنان را وادار به افشای راز عملیات تروریستی کند.
برخی از تماشاگران با تاکید بر این که بخش هایی از نمایش با خشونت عریان و آزاردهنده ای همراه است، با آن احساس همدردی و همذات بودن داشته اند. آیا این صحنه های بازجویی و شکنجه برای تماشگران تجربه های شخصی را بیدار می کند؟
نویسنده و کارگردان نمایش موفق لانچر ۵ پویا سعیدی و مسعود صرامی هستند. بازیگران: "امیر نوروزی، میلاد چنگی، مجید یوسفی، محمد حقشناس، پویا سعیدی، مرتضی سلطان محمدی، باسط رضایی، حامد محمودی، مجتبی یوسفی، فرشید روشنی، امیرحسین احمدی، منصور نصیری، پویا عربگری و علی چایچی".
نوید قویدل و صبا معمار در گزارشی در روزنامه اعتماد به نکات مهمی درباره نمایش لانچر۵ اشاره کرده اند. از جمله این که ۳۰درصد از تماشاگران این نمایش كسانی بودند كه تا به حال تئاتر نديده بودند. از سوی دیگر اكثر بازيگران تازهكارند و میتوان مطمئن بود كه استقبال از اين نمايش به خاطر تماشاي وجود افراد مشهور روي صحنه نبوده.
به نوشته این گزارش نويسندگان و مفسران نمايش درباره دلايل استقبال از اين نمايش بسيار گفتهاند و البته تقريبا همه به جز يك نفر حرفهاي مشابهي را تكرار كردهاند كه میتوان آن دلايل را اينطور خلاصه كرد؛ بهرهگيری از متن و بازیهای خوب، طنز و خشونت. در اين ميان تنها يك مفسر است كه ماجرا را به نحو ديگري ديده و معتقد است كه در لانچر ۵: "همه چيز بهگونهای پيش میرود كه تماشاگر ديگر فقط تماشاگر نباشد، بلكه به تاييدكننده / مصرفكنندهای منفعل تغيير هويت دهد."
نکته مهم دیگر در کشف رابطه تماشاگران با نمایش لانچر ۵ آنجاست که از زبان پويا سعيدی (يكی از نويسندگان نمايش) نقل میشود: "وقتی كه سربازها ميآيند يكسری اطلاعات میدهند و میروند، تمام این صحنه روایت سركوب است، جاهايی كه تماشاگر به نمايش میخندد جاهايی است كه بيشترين تحقير اتفاق میافتد. اين اتفاق برای خود ما هم ابتدا ترسناك بود. چرا ما به تحقير میخنديم؟ براي ما مخاطبان ايرانی آنقدر صحنه تحقير كردن عادی شده كه حتی با آن همراه میشويم. صحنه شكنجه هم همينطور".
کارتون هفته

منبع تصویر، Shahavang





























