«خدایا آن‌جایی؟ منم مارگرت»؛ چرا کتاب‌های تابوشکن این‌طور نوجوانان را مجذوب و شیفته می‌کند

صحنه‌ای از فیلم خدایا آن‌جایی؟ منم مارگرت

منبع تصویر، Lionsgate

    • نویسنده, ناتاشا تریپنی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در

فیلم «خدایا آن‌جایی؟ منم مارگرت»، بر اساس کتاب پرفروش جودی بلوم، نویسنده محبوب نوجوانان، در سینماها در حال نمایش است. چه چیز باعث مقبولیت کتاب‌های او شده، نوجوانان چرا با آنها ارتباط برقرار می‌کنند، و فروش بسیار زیاد کتاب‌های او به چه علت است.

جودی بلوم بیش از ۲۵ رمان برای کودکان و نوجوانان نوشته و ویژگی تحسین‌برانگیز آنها صداقت و شفافیت در پرداختن به موضوعاتی است همچون روابط جنسی، قاعدگی، قربانی قلدری و بولی شدن، و موضوعاتی از این قبیل که دغدغه‌های نوجوانان است.

(چند کتاب جودی بلوم به فارسی هم ترجمه شده‌اند)

اما اگر این تنها نقطه قوت نوشته‌هایش بود بعید بود که خوانندگانش این‌چنین درگیر و شیفته آثارش باشند. بیشتر کتاب‌هایش درباره نوجوانان است، در داستان‌هایش آنها خودشان را می‌شناسند و یاد می‌گیرند ساز و کار دنیای بزرگسالان چگونه است؛ در کتاب‌ها حساسیت و همدلی و همچنین درک دقیقی از چیزهایی که اسباب نگرانی نوجوانان است دیده می‌شود.

کتاب «خدایا آن‌جایی؟ منم مارگرت» که در سال ۱۹۷۰ منتشر شده کماکان پرفروش‌ترین کتاب این نویسنده است. حتی عنوان کتاب به پاپ کالچر و فرهنگ عامه نیز راه یافته، از تد لاسو بگیر تا دِدپول به آن ارجاع داده‌اند، و خواندن کتاب کماکان شبیه نوعی مناسک بلوغ و بزرگ شدن است برای دختران نوجوان.

این کتاب مرزهای فرهنگی و نسلی را هم درنوردیده است. و حالا کِلی فرِمون کریگ بر اساس اقتباسی از این کتاب فیلمی ساخته و مخاطبان جدیدی با این نویسنده آشنا خواهند شد؛ و در همین حال آمازون پرایم نیز یک مستندی پخش کرده به نام «جودی بلوم، تا ابد» که به بررسی زندگی و تأثیر ماندگار او می‌پردازد - مستند به کارگردانی مشترک داوینا پاردو لیا وُلچاک ساخته شده است.

این فیلم البته اولین اقتباس سینمایی از کتاب‌های بلوم نیست. در سال ۱۹۷۸ یک فیلم تلویزیونی براساس رمان او به نام «تا ابد» ساخته شد، رمانی که سال ۱۹۷۵ منتشر شد - خود فیلم کاملا رنگ و بوی آشنای تولیدات دهه هفتادی را داشت - و در سال ۲۰۱۳ نیز فیلمی بر اساس «چشمان پلنگ» ساخته شد؛ فیلمنامه محصول مشترک جودی بلوم و پسرش لَری است و لَری کارگردانی را نیز بر عهده داشت.

صحنه‌ای از فیلم

منبع تصویر، Lionsgate

توضیح تصویر، در اقتباس سینمایی از رمان «خدایا آن‌جایی؟ منم مارگرت»، ستارگانی چون ریچل مک‌آدامز، کتی بِیتس و اَبی رایدر فورتسون (در نقش قهرمان اصلی) بازی می‌کنند

اما «مارگارت» که می‌توان گفت محبوب‌ترین کتابش نیز است تا به حال فیلم نشده بود، تا حالا که بلوم به کریگ و جیمز ال بروکس اعتماد کرد و ساخت فیلم را به آنها سپرد. جیمز ال بروکس کارگردان است که سازنده فیلم‌هایی چون شرایط مهرورزی و بهتر از این نمی‌شه است.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

کلی فرمون-کریگ کارگردان فیلم می‌گوید «من عاشق آن کتابم و هوادار سرسخت خود جودی هم هستم. برایم خیلی مهم بود که این کار را دست و حسابی انجام دهم، فیلمی بسازم که تصویر ملموسی از جودی و روح درونی کتابش را به تصویر بکشد،» و درباره لحظه‌ای که بلوم حق ساخت را به او محول کرد می‌گوید «لحظه‌ای غریب و سورئال».

تعجبی نیست که فیلم کاملاً به متن کتاب وفادار است و البته مقداری نیز حال و هوای نوستالژیک دارد، اما نه بیش از حد. مارگارت سایمون، دختر ۱۱ ساله (با نقش‌آفرینی گرم و گیرای اَبی رایدر فورتسون) به تازگی از خانه‌شان در نیویورک، حومه‌های نیوجرسی، جابجا شده و خیلی تلاش می‌کند که دختری عادی باشد. بی‌صبرانه انتظار می‌کشد که پریودش آغاز شود، سوتین ببندد و پسری ببوسدش. شبیه بسیاری از کتاب‌های دیگر بلوم، این هم رمانی‌ست شامل واکاوی و شناسایی خویشتن. پدرِ مارگارت یهودی‌ است و مادرش مسیحی، اما والدینش او را در انتخاب دین مختار گذاشته‌اند و به تبعش مارگارت در کنیسه و در کلیسا دنبال خدا می‌گردد و با او حرف می‌زند.

وقتی کریگ دوباره بعدِ مدتها کتاب را خواند، این همان بخشی بود که او را بسیار تحت تأثیر قرار داد. او به بی‌بی‌سی می‌گوید: «او در اماکن متعارف دنبال حس معنوی و ابدیت می‌گردد و نمی‌یابدش؛ بلکه وقتی در اتاقش تنهاست آن را می‌یابد. چیزی فوق‌العاده زیبا و فوق‌العاده واقعی در این هست.»

کیفیت مشترک فیلم و کتابِ اصلی صداقت‌شان در روایت است. کماکان در صنعت فیلم و سینما کم پیش می‌آید که ببینیم کاراکتری دارد نوار بهداشتی‌اش را می‌گذارد. اگر هم چنین چیزی تصویر شود معمولاً در بستر کمدی وحشتناکی‌ست. کریگ می‌گوید آن صحنه فیلم «مثل برق بود، درخشنده و گیرا، احساس می‌کردم داریم خودمان را از شرم و خجالت می‌پالاییم.»

فیلم تجربه مارگارت از داشتن نوار بهداشتی را نشان می‌دهد. کریگ می‌گوید: «باید واقعیت را با تمامی جزئیاتش نشان می‌دادیم. او به نوعی انگار پوشکی دارد و با آن این‌ور و آن‌ور می‌رود. احساس خیلی عجیبی‌ است. چگونه می‌توان این موضوع را با صداقت کامل نمایش داد؟»

در صحنه‌ای دیگر مارگارت و دوستانش تمریناتی انجام می‌دهند برای بزرگتر شدن سینه‌هایشان؛ کریگ درباره این صحنه هم ترسهایی داشت. «این دقیقاً همان بخشی از کتاب است که در خاطر همگان مانده و برای همین چگونگی بازنمایی‌اش در فیلم اهمیت ویژه‌ای داشت. چاره‌ای نبود جز اینکه آن صحنه را درست و اصولی درمی‌آوردیم.»

کریگ می‌گوید: «من احساس مسئولیت سنگینی می‌کردم، مسئولیت در قبال جودی و مسئولیت در قبال طرفدارانِ جودی، و حتی مخاطبانی که هنور کتاب‌های جودی را نخوانده‌اند، چرا که برای آنها این فیلم به نوعی مقدمه‌ایست برای آشنایی با جودی و دنیای کتاب‌هایش.»

پیله گرم و نرمِ بلوم

فهم اینکه چرا کریگ این‌چنین احساسات و نظراتی دارد دشوار نیست. کودکان و نوجوانان بی‌شماری حین بزرگ شدن ارتباط خاصی با این کتاب گرفتند و برای‌شان حائز اهمیت ویژه‌ای است. «بچه که بودم خواندنِ مارگارت خیلی به من کمک کرد.»

این را اَلیسون مایکل به بخش فرهنگی بی‌بی‌سی می‌گوید؛ او به همراه جودی وُرزینگتون مجری پادکست «سالنِ بلوم» است. طی شش سالِ گذشته آنها به بازخوانی مجموعه آثار بلوم پرداخته‌اند و در پادکست‌شان در این باره حرف می‌زنند. مایکل می‌گوید: «وقتی که بزرگ می‌شدم آدم‌های زیادی دور و برم نبود که بتوانم از آنها چنین سؤالاتی بپرسم، و لذا برای منی که سؤالات و دغدغه‌هایی مشابه مارگارت داشتم درباره دین و پریود، خواندن آن کتاب قوت قلب بزرگی بود.»

او می‌گوید در اکثر کتاب‌های بلوم «کسی هست که به خودش مردد است، کسی که جایگاه خودش در دنیا را به چالش و سؤال می‌کشد.

او می‌گوید کتاب‌های بلوم به خواننده احساس امنیت خاطر القا می‌کند. «کتاب‌هایش برایت فضایی خلق می‌کنند که در آن می‌توانی خودت باشی و از اینکه سؤال‌هایی این‌چنینی ذهنت را مشغول می‌کند خجالت نکشی.» آنها در پادکست‌شان از این احساس کذایی به نام «پیله گرم و نرمِ بلوم» یاد می‌کنند.

البته محافظه‌کاران ماجرا را جور دیگری می‌دیدند. «دی‌نی» در سال ۱۹۷۳ نوشته شده ماجرای دختری‌ست که پزشکان در او تشخیص اسکولیوز (انحراف ستون فقرات) می‌دهند و مادرش نیز زنی‌ست سرکوبگر، اما جز این، در سطوری می‌خوانیم که دی‌نی به آن «ناحیه مخصوص»اش دست می‌زند؛ خیلی از مردم همین را نتوانستند هضم کنند.

در نظر آنها این کتاب چیزی نبود جز «کتاب خودارضایی». در مستندی که به آن اشاره شد بخشی هست از شوی تلویزیونیِ کراس‌فایر؛ در آن پَت بیوکنن که یک تحلیلگر محافظه‌کار آمریکایی‌ست تمامی موارد خودارضایی در کتاب‌های بلوم را فهرست می‌کند و در کنارش به موارد دیگری که به نظرش «نامناسب» بوده نیز اشاره می‌کند. بلوم با خونسردی به او جواب می‌دهد: «آیا کل کتاب را خواندی یا فقط جاهایی که زیرش خط کشیده شده بود؟»

جودی بلوم

منبع تصویر، Prime Video

توضیح تصویر، مستند آمازون پرایم به نام «جودی بلوم، تا ابد» به کارگردانی مشترک داوینا پرادو و لیا وُلچاک، به بررسی زندگی و تأثیر ماندگار او می‌پردازد

وُرزینگتون به یاد می‌آورد که زمان خواندن دی‌نی دقیق متوجه معنی آن بخش نشده بود - «آیا درباره آرنجش حرف می‌زند؟» - می‌گوید اما ایرادی هم نداشت که درست نفهمیدم. «بابتش آزرده و زخمی نشدم. این کتاب‌ها در موقع مقتضی تأثیرشان را بر آدم می‌گذارند، موقعی که آمادگی‌اش را داشته باشی. به نظرم والدین خیلی وقت‌ها فرزندان‌شان را دست‌کم می‌گیرند، وقوفِ به اینکه فرزندان‌شان خود می‌دانند آماده‌اند را جدی نمی‌گیرند.»

کتاب «تا ابد» حساسیت‌های بیشتری هم برانگیخت. بلوم این کتاب را به اصرار بچه‌هایش نوشت؛ آنها می‌خواستند کتابی بخوانند که در آن نوجوانان سکس دارند و هیچ کدام هم به این خاطر نمی‌میرند. این کتاب از زمان چاپش بگیر تا قرن ۲۱ حساسیت برانگیخته و مکرر قربانی سانسور شده. کتابخانه مدرسه‌مان در انگلیس نسخه‌ای از «تا ابد» داشت و این کتاب، طی چیزی شبیه مناسکی خاص، میان ما دست به دست می‌چرخید. وُرزینگتون خاطره مشابهی از مدرسه‌شان در ملبورن تعریف می‌کند؛ می‌گوید با بچه‌های مدرسه جمع می‌شدند و نسخه‌ای را که گوشه صفحاتی از آن تا شده بود می‌خواندند، و البته که خواهی نخواهی یکی از صفحات تا خورده باز می‌شد، صفحاتی که در همگی آنها ذکری از «رالف» رفته بود و رالف اسمی بود که مایکل قهرمان داستان به آلتش داده بود.

با اینکه بیشتر خوانندگان از آن کتاب تنها رالف در خاطرشان مانده، اما پیغام کتاب «تا ابد» هنوز که هنوز است هم منفعت دارد و هم موضوعیت: این که هیچ بعید نیست اولین تجربه جنسی آدم با اینکه عجیب است اما هم کیف بدهد و هم اینکه در نهایت چیز مثبتی باشد، و جز این، عشقِ اول لزوما مترادف عشقِ حقیقی نیست.

صحنه‌ای ازفیلم

منبع تصویر، Alamy

توضیح تصویر، کتاب «تا ابد» از زمان چاپش در سال ۱۹۷۵ حساسیت و جنجال برانگیخته و مکرر قربانی سانسور شده است

کیفیتی که کهنه نمی‌شود

رمان‌های بلوم رهگشای بسیار از خوانندگان بوده‌اند، اما جز رمان‌ها، خود شخصیت بلوم نیز برای بسیاری چنین نقشی داشته. جوانانی از سرتاسر آمریکا برایش نامه می‌نوشتند و از او راهنمایی می‌خواستند، درباره همه چیز، از خودارضایی بگیر تا سوگواریِ عزیز از دست رفته، تا اینکه چطور مرارت‌های آزار جنسی را پشت سر بگذاریم.

او به بسیاری از این نامه‌ها پاسخ می‌داد، و همان‌طور که در مستند به شکلی تکان‌دهنده نشان داده شده، بعضا این نامه‌نگاری‌ها تا مدت‌های مدیدی ادامه یافتند و رابطه پایداری میان نویسنده و هوادارنش شکل گرفت.

گزیده‌ای از این نامه‌ها در سال ۱۹۸۶ در کتابی به نام «نامه‌هایی به جودی» چاپ شدند، کتابی که به نوعی عصاره عشق و محبتِ خوانندگانش است به او. پاسخ‌هایی که جای دیگری نمی‌توانستند بیابند را او به آنها می‌داد؛ به آنها اطمینان می‌داد که نگرانی‌های‌شان عجیب نیست و عادی‌ست و آنها آدم‌های نرمالی هستند.

بلوم در تمام طول دوره کاری‌اش و حتی تا به امروز مخالف سرسخت سانسور بوده. دورانی کتاب‌های او در آمریکا آماج حملات بودند. او از «اتحادیه ملی علیه سانسور» یاری خواست و تا همین اواخر نیز عضو شورای تصمیم‌گیری‌شان بود.

جودی بلوم در حال خواندن نامه‌های خوانندگانش

منبع تصویر، Prime Video

توضیح تصویر، جوانانی از سرتاسر آمریکا برای بلوم نامه می‌نوشتند و از او راهنمایی می‌خواستند، و بعضا این نامه‌نگاری‌ها تا مدت‌های مدیدی ادامه یافتند و رابطه ماندگاری میان بلوم و هوادارنش شکل گرفت

کریس فینان، مدیر اجرایی اتحادیه می‌گوید: «ما همیشه به او به چشم کسی نگاه می‌کردیم که می‌تواند درباره این موضوعات حرف بزند و حرفش شنیده می‌شود.« مهم است فراموش نکنیم که تمامی هجمه‌ها علیه کتاب‌هایش در نهایت به جایی نرسیدند. کتاب‌هایش همگی پرفروش شدند. «آن دوران کسی درباره چنین موضوعاتی نمی‌نوشت. مردم تشنه و متقاضی خواندن چنین اطلاعاتی بودند.»

«اینکه بلوم در نهایت پیروز آن جدال‌ها شد امیدوارمان می‌کند که برنده نبردهای فعلی نیز خواهیم بود.» او اینها را در رابطه با حملات محافظه‌کاران به کتاب‌هایی درباره مسائل جامعه ال جی بی تی می‌گوید.

همین اخیرا بود که بلوم بر همدلی و اتحادش با جامعه ترنس‌ها تاکید کرد. «هر چیزی غیر از این مزخرف است.» او این را در بیانیه‌ای گفت، پس از مصاحبه‌ای با روزنامه تایمز لندن، مصاحبه‌ای با عنوان «جودی بلوم: من صد در صد پشت سرِ ج‌کی رولینگ هستم،» مصاحبه‌ای که جرقه جنجال‌های آنلاین زیادی شد.

وُرزینگتون و مایکل معتقدند یکی از دلایلی که هنوز کتاب‌های بلوم این‌قدر معروفند این است که نسلی که با خواندن آنها بزرگ شد حالا بچه و بعضا نوه دارند. مایکل می‌گوید: «خواندن کتاب همراه با فرزند، موقعیتی استثنایی فراهم می‌کند برای حرف زدن و نزدیکتر شدنِ والد و فرزند به یکدیگر.»

این البته تنها یکی از دلایل تداومِ توفیق کتاب‌های بلوم است. درست است که این کتاب‌ها ریشه در اوضاع و احوال زمانه نگارش‌شان دارند، اما در عین حال کیفیتی دارند که انگار کهنه نشده‌اند، چرا که نگرانی‌های نوجوانان تغییر چندانی نکرده‌اند و نویسنده‌های انگشت‌شماری مثل بلوم این نگرانی‌ها را درک کرده‌اند.

مایکل و وُرزینگتون می‌گویند برای پادکست‌شان کتاب‌های زیادی خوانده‌اند مشابه کتاب‌های جودی، به قول خودشان کتاب‌های «مجاور جودی» اما «راستش هیچ کدام در حد و اندازه کارهای جودی نیستند». مایکل می‌گوید «جودی یک ارتباط به‌خصوصی با افکار درونی بچه‌ها و نوجوانان دارد. انگار او خوب خاطرش است بچه بودن و نوجوان بودن چه‌جوری بود و چه حس و حالی داشت؛ بعید می‌دانم نویسنده‌های زیادی چنین توانایی‌ای داشته باشند.»