از یراحی در زندان تا قیصر در تهران؛ موسیقی و روایت حکومت ایران از جنگ

منبع تصویر، Morteza Nikoubazl/NurPhoto via Getty Images
جنگ چهل روزه ایران با آمریکا و اسرائیل، علاوه بر پیامدهای سیاسی و امنیتی، بر وضعیت فرهنگی و هنری داخل ایران نیز تأثیر گذاشته است.
همزمان با جنگ، نهادهای رسمی و حامیان حکومت از ابزارهای فرهنگی و هنری برای بازتاب و ترویج روایت خود از رویدادها استفاده کردند.
خیابانهایی که در ماههای پیش از جنگ صحنه اعتراضات ضدحکومتی و کشتارمعترضان بودند، با آغاز جنگ به میدان رجزخوانی حامیان حکومت تبدیل شدند. در این تجمعها، علاوه بر شعارها و سخنرانیها برای تهییج روحیه مخاطبان، کلاسهای آموزش استفاده از تسلیحات جنگی و فعالیتهای سرگرمکننده نیز برگزار میشد.
علاوه بر مداحیها، پخش کنسرت و حضور برخی هنرمندان و اجراهای زنده هم به شب زندهداریها در خیابان اضافه شد.
«جولیا بطروس» خواننده زن لبنانی است که برخی از هواداران جمهوری اسلامی ترانه های او را چون مضمون حماسی و میهن پرستانه دارد میپسندند. او در سال ۱۹۸۲ همزمان با حمله دوم اسرائیل به لبنان شروع به خواندن به زبان عربی کرد.
در اقدامی بیسابقه کنسرت خانم بطروس در یکی از همین تجمعات شبانه در خیابان باغ فردوس تهران نمایش داده شد .این اتفاق در حالی افتاد که تکخوانی زنان در ایران ممنوع است و خوانندگان و نوازندگان زن از زمان پیروزی انقلاب ۵۷ با مجازاتها، موانع و فشارهای جدی روبرو بودهاند.

منبع تصویر، ATPImages/Getty Images
«کنسرت گوگوش در میدان آزادی»
ماندانا خضرایی، خواننده، شاگرد هنگامه اخوان یکی از اساتید صاحبنام موسیقی سنتی است؛ استاد و شاگردی که هیچکدام نتوانستند در سالهای حکومت جمهوری اسلامی در ایران کنسرت عمومی برگزار کنند. او که حالا در آمریکا ساکن است، درباره نمایش عمومی کنسرت جولیا بطروس به بیبیسی می گوید: «بعد از جنگ جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، به نظر میرسد که جمهوری اسلامی تلاش تازهای آغاز کرده که تصویر نرمتر و آزادتری از خودش به جهان ارائه بدهد.»
او پخش این کنسرت و «برجسته کردن حضور برخی از هنرمندان و تبلیغ اجراهای موسیقی در رسانههای رسمی» را هم بخشی از همین تلاش میداند و معتقد است، پیام این نمایشها روشن است: «ببینید در ایران هنر و موسیقی آزاد است.»
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
خانم خضرایی میگوید، معیار سنجش آزادی و تغییر رویه پیشین ارزیابی وضعیت زنان است: «آزادی را نمیشود با چند رویداد گزینشی و تبلیغاتی که صرفا برای تبلیغ برای جمهوری اسلامی است سنجید، واقعیت زندگی هنرمندان، به ویژه زنان، معیار دقیقتری برای ارزیابی میزان آزادی در یک جامعه است. الان چهل و هفت، هشت سال است که زنان در ایران از حق اجرای آزادانه و برابر محرومند و هنوز یک زن نمیتواند مثل یک مرد بدون نگرانی از برخوردهای امنیتی و قضایی، نه تنها در میدانهای اصلی کشور، که حتی در فضاهای خصوصی آواز بخواند. حتی نوازندههای زن هم گرفتار این محدودیتها هستند. ما بارها دیدهایم که نوازندههای خانم را هم از صحنه پایین کشیدهاند.»
این خواننده زن ایرانی میگوید: «بسیاری از ایرانیانی که این نمایشهای رسانهای را میبینند، میدانند که این نشانه آزادی نیست، بلکه تلاشی برای مدیریت افکار عمومی و بهبود تصویری است که جمهوری اسلامی میخواهد از خودش بسازد و مخصوصا میخواهد این را به دنیای خارج نشان بدهد. آزادی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که حقوق زن و مرد، حقوق هنرمندان به صورت برابر به رسمیت شناخته شود، نه زمانی که حکومت تصمیم بگیرد که کدام صدا شنیده شود، کدام صدا خاموش شود.»
به گفته او: «هروقت خانم گوگوش در میدان آزادی آواز خواند، آن وقت شاید بشود یک بخشی از ادعای آزادی فرهنگی جمهوری اسلامی را باور کرد.»

منبع تصویر، Tasnim/Naser Jafari
از حبس و شلاق یراحی تا خواننده ترانه «عجب نازی داری والا»
اما در ایران این محدودیتها و فشارها صرفا متوجه خوانندگان زن نیست. جمهوری اسلامی همواره با هنرمندان معترض برخود کرده، آنها را از فعالیت منع کرده یا عرصه را طوری بر آنها تنگ کرده که یا خانهنشین شوند و نتوانند کار کنند و یا ایران را ترک کنند.
مهدی یراحی، خوانندهای که با اعتراضات علیه حکومت ایران همراه شده بود، بعد از آخرین برخورد قضایی در پی انتشار ترانهای با عنوان «روسریتو در بیار» در حمایت از جنبش مهسا حدود سه سال پیش، بازداشت شد، به حبس محکوم شد و ۷۴ ضربه شلاق خورد. او قبلا هم به دلایلی مانند حمایت از اعتراضات کارگری خوزستان بازداشت و ممنوعالفعالیت شده بود.
شروین حاجی پور، خواننده ترانه «برای»، برنده جایزه بهترین ترانه برای تغییر اجتماعی گرمی شد، اما دادگاه انقلاب ساری او را برای انتشار این ترانه به «تبلیغ علیه نظام» متهم و به حبس و ساختن موسیقی علیه آمریکا محکوم کرد.
توماج صالحی، رپر معترض تا بهحال دو بار برای ترانههای اعتراضیاش به زندان رفته است. برای اوهم پرونده «فعالیت تبلیغی علیه نظام» تشکیل شد و به حبس محکوم شد.
به نظر میرسد متولیان فرهنگ و هنر حکومت ایران اگر بدانند هنرمندی راوی روایت آنها خواهد بود، آمادهاند برخی خطوط و مرزبندی های چهل و اندی ساله را نادیده بگیرند.
کنسرت جولیا بطروس را در خیابان پخش کنند یا قیصر، خواننده لس انجلسی را روز عید غدیر خم، همزمان با سالمرگ آیتالله خمینی، به قول خودشان به «مهمونی کیلومتری غدیر» بیاورند تا در میدان امام حسین تهران روی صحنه کنسرت خیابانی برود.
«بینش بلور» با نام هنری قیصر، خواننده لسآنجلسی، روز ۱۴ خرداد، درمیان شعارهای مرگ بر آمریکای حاضران در جشن خیابانی عید غدیر، روی صحنه رفت و آواز خواند. تقریبا همه رسانه های رسمی داخل ایران اجرای او را پوشش دادند.
آقای بلور که مقیم نروژ است و در سالهای اخیر به ایران سفر میکرده، در طول جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران هم در صفحه اینستاگرامش بارها از سیاستهای جمهوری اسلامی ایران حمایت کرد. او در همکاری با بازوی تخصصی موسیقی سازمان هنری اوج، وابسته به سپاه پاسداران، قطعهای هم برای دانشآموزان میناب خوانده است.

منبع تصویر، Tasnim
جنگ؛ وطنپرستی و بازگشت
بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی در ایران درباره این استانداردهای چندگانه که واکنشهای زیادی را برانگیخته به بیبیسی فارسی گفت که اتفاقاتی مانند حضور قیصر در ایران را حاصل تلاش برخی نهادها برای داشتن دست بالاتر میداند: «این اتفاق در حوزه موسیقی از دید من یک جور زورآزمایی نهادهای فرهنگی در ایران برای پروپاگاندای خودشان است، یعنی هر نهادی میخواهد در زورآزمایی سیاسی خودش را بالاتر نشان بدهد و بگوید من کار فرهنگی بزرگتری انجام دادم؛ مثلا شهرداری تهران میگوید من میخواهم کنسرت خیابانی همایون شجریان یا محمد معتمدی را برگزار کنم یا نهادهای فرهنگی مختلف تلاش میکنند روابطی با خوانندههای ایرانی خارج از کشور برقرار کنند. در ایران هم سعی میکنند خوانندههایی مثل محسن چاووشی را بکشند در تیم خودشان. از طرف دیگر هم ما کسانی مثل مهدی یراحی و شروین حاجیپور را داریم.»
آقای بابازاده جمهوری اسلامی را برنده این رقابتها میداند و میگوید: «این رقابت و زورآزمایی در هر شرایطی از دید من بسته به جنس ایدئولوژی که آن خواننده قرار است تعریف کند، به نفع نظام جمهوری اسلامی مصادره می شود.»
او به عنوان مثال به ساخت قطعه موسیقی برای حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی که توسط پروازهمای خوانده شده و واکنشهای زیادی را هم برانگیخته، اشاره میکند و میگوید: «تهیهکننده آن موسسه رسانهای نهضت، زیر مجموعه سازمان تبلیغات اسلامی است». آقای بابازاده با اشاره به بودجه کلان سازمان تبلیغات اسلامی میگوید: «هزینه تولید و ارائه و انتشار و تهیه موزیکویدیوی این اثر بسیار سنگین بوده و این از نگاه بدنه حکومت یکی از نمونههای موفق بوده است.»
این روزنامهنگارحوزه موسیقی در ایران، نسبت به بازگشت هنرمندان ایرانی خارج از کشور به ایران خوشبین است. او به اعلام موضع محسن چاووشی در ایام جنگ، که محبوبیت او نزد حکومت را به دنبال داشت، و بازگشت قیصر و اظهارات وطنپرستانه برخی خوانندههای خارج از کشور مثل محسن نامجو اشاره میکند و میگوید: «بهخاطر این همدلی که بابت جنگ درمورد ایران و خاک و وطن اتفاق افتاده، فکرمیکنم که راه باز میشود و آنها به حقی که سالها از آن محروم بودند میرسند.»
در سالهای اخیر بارها احتمال بازگشت خوانندگانی چون معین و شهرام شبپره و شادمهر عقیلی به ایران مطرح شد. بعضی مسئولان هم گفته بودند که منعی برای بازگشت آنها وجود ندارد.
اما بازگشت همه به ایران الزاما به معنای ادامه فعالیت و اجرای کنسرت و انتشار آلبوم نیست. کم نیستند هنرمندانی که حاضر به ترک ایران نشدند اما در سکوت یا به کارهای دیگر به غیر ازهنر و تخصص خودشان پرداختند یا خاموش شدند.
حبیب محبیان خواننده «مرد تنهای شب»، سال ۱۳۸۸ از لس آنجلس به ایران بازگشت اما با وجود وعدههایی که به او داده بودند مجوز فعالیت نگرفت. او در سال ۱۳۹۲ در حالیکه مشغول تهیه نماهنگ ترانهٔ «خرچنگهای مردابی» بود بازداشت شد و در نهایت هم در ۶۸ سالگی در سال ۱۳۹۵ بر اثر ایست قلبی در یکی از روستاهای رامسر درگذشت.

منبع تصویر، Fars News/Sadegh Nikgostar
چرا قیصر؟
اما آیا آنگونه که برخی معتقدند، سیاستهای حکومت ایران در حوزه موسیقی تغییر کرده؟
به نظر حسین قاضیان، جامعهشناس، تغییری در سیاستها رخ نداده است: «تغییر سیاست نیازمند یک سازمان سیاسی و بوروکراتیک است که بتواند تصمیمگیری کند که ما تا حالا راه را یا بخشی از آن را اشتباه رفتهایم و حالا اصلاح میکنیم. در حال حاضر آن سازوکار سیاسی و اداری سابق که باید برای تغییر جهت سیاست در کل کشور یا حوزه فرهنگی و در این زمینه خاص موسیقی تصمیم بگیرد، بههم ریخته است. تنها تصمیمگیرنده وزارت ارشاد نیست، رویکرد و نقشه راه از سازمان رهبری کشور به بقیه بخشهای حاکمیتی منتقل میشده و آنها در آن چارچوب تصمیم میگرفتند. حالا آن رهبر دیگر نیست، رهبر جدید هم هنوز جایگاه خودش را به دست نیاورده، آن روابط قطع شدهاند بنابراین همه در یک فضای ابهامآمیز به سر میبرند، اصلا هیچ گروهی نمیتواند جمع بشود و تصمیم بگیرد که سیاستها را اصلاح کنند. پس در این موقعیت نیستیم.»
آقای قاضیان در پاسخ به این سوال که حضور یک خواننده لسآنجلسی را در جشن غدیر و اتفاقاتی از این دست را چطور تحلیل میکند، به بیبیسی فارسی میگوید: «این اتفاقات بر اساس نیاز و ضرورت زمان افتاده نه تصمیمگیری هماهنگ، یعنی الان حکومت نیاز دارد که هر پروپاگاندایی را از هر گروهی که از ایستادگیاش دربرابر اسرائیل و آمریکا و سرکوب داخلی حمایت میکند، در کنار خودش داشته باشد.» او میگوید از همینرو حکومت ایران بهدنبال افراد و چهرههای مناسبی برای این منظور میگردد و معتقد است آنچه اهمیت دارد، بیش از پیشینه یا موقعیت این افراد، حمایت آنها از جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است. او با اشاره به قیصر میگوید: «این آقا در تلآویو هم کنسرت برگزار کرده یا در موزیکویدیوهایی که هیچ سنخیتی با مواضع جمهوری اسلامی نداشته حضور داشته، میارزد که او به ایران بیاید و بخواند. چون چنین کسی که در آن موقعیت بوده الان آمده و از جمهوری اسلامی حمایت میکند و جمهوری اسلامی میخواهد تاکید کند که ما هر کسی را که از وطن دفاع کند صرفنظر از اینکه کیست و چه کرده، میپذیریم. به همین دلیل است که برخی زنان بیحجاب به تجمعات خیابانی میروند یا آن دیگری میتواند به سلامتی رهبر مشروب بخورد. جمهوری اسلامی چون این افراد از وطن دفاع میکنند، آنها را میپذیرد.»
تصمیمگیران فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی ایران تاکنون در دورههای مختلف بارها تکرار کردهاند که ایرانیان خارج از ایران و بهویژه هنرمندان ایرانی آزادند که به ایران بازگردند اما آنها همواره این آزادی را به «فعالیت در چارچوب قوانین و قواعد جمهوری اسلامی» مشروط کردهاند. همان قوانین و قواعدی که امروز مانع کار بسیاری از هنرمندان داخل کشور است. کسانی که ماندن در ایران را به بهای خاموشی و سکوت به جان خریدهاند.



































