فرهنگ و هنر هفته؛ جشنواره فجر کجا رفت؟

جشنواره فجر

منبع تصویر، ANA

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار
  • منتشر شده در

 

در یک کلام، قافله هنر پریشان است و فرهنگ، برگ باخته حکومت است. با غلوآمیزترین شعارها فتح جهان را مژده  دادند و هنوز هم می‌دهند، حال آن که محروسه ایران از ابتدای قرن نوزدهم هرگز چنین بی پناه و تن‌‌رها نبوده است.

در گزارش این هفته از نقل دانه به دانه فیلم و تئاتر و کتاب و نقاشی و موسیقی در می‌گذریم. نگاه کلی داریم به فرهنگ ویرانی. ادامه شکل پیشین گزارش هفته، ممکن نیست.

شعارهای تبلیغاتی ۵۷، بیش از هر موضوعی، حاوی موضوعات فرهنگی بود و فرهنگ درایران، سه نسل زیر دست روحانیون بوده است.

عبدالحسین خسروپناه، دبیرتازه شورای عالی انقلاب فرهنگی، در مصاحبه‌ای که چند سال پیش با خبرگزاری فارس داشت، گفته بود در دوران نوجوانی با تیرکمان به دختران بدون جوراب سنگ می‌زده، بعد که پدر محترم مانع شده، ایشان آب بر دختران می پاشیده است.

فرهنگیان هر روز در صف خیابان‌اند و حقوق خود می‌طلبند، و نمایندگانشان به زندان‌اند.

ستون‌های مالی و برنامه‌ای روحانیت همپای سپاه پاسداران است و بر شعبات بانکی، در مدارس، در تیم های ورزشی، و در سفارت خانه‌های جهان نظارت می‌کنند.

اما در عالم هنر، آشکارتر از همیشه، عریان‌تر از پیش، مایده‌های هنری کشور را، به کمتر سرشکستگی از دست داده‌اند. گوش کنید که مدیران عالی رتبه «دولت  در میدان هنر» چه می‌گویند و چه می‌خواهند.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

در دهه اول انقلاب، بسیاری از هنرمندان دلشکسته از غربت به وطن بازگشتند، اما چه کسی می داند که طی سال‌های بعد در وطن خود چه آزارها دیدند و چه‌ها شنیدند.

اینک نه خانه موسیقی امیدوار مانده است و نه هنرمندان هنرهای تجسمی با این همه موفقیت که در جهان کسب کرده اند. اهالی هنر در وطن خویش غریبند.

مگر نه که نسل اول سوره و مرکزاسلامی اولین تابلوهای خود را در محدوده تابلوهای قهوه خانه‌ای ساختند اما حالا بیشترشان در فرنگ‌اند. فقط محسن مخملباف نوگل سینمای اسلامی نبود، چنان که حسین خسروجردی هم. و اینک با همت دولت فعلی احتمال می‌رود که بخش عمده‌ای از امیدهای فیلمسازی، بازیگران تئاتر، و اهالی آواز و نواختن ساز هم از کشور بروند.

نسل اول موسیقی از جمله محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، و شهرام ناظری با انقلاب میدان گشود. حاضران در میدان آزادی و جلسات شور جهانگیر، نامشان بر عرضه تاریخ ایران ثبت شد. با آن که کشانده شدند به جاهای دور، اما هیچ یک تاب نیاوردند و برگشتند. چنان که شجریان و همایونش، محمدرضا لطفی ، و حسین علیزاده و ... پای اولین اجراهای موسیقی خوش درخشیدند، اما چقدر درد و عذاب کشیدند تا باور کردند، بماند که زنان اهل موسیقی یکسره در نهان ماندند.   

هنردوستان کلاه را به شادمانی و دلخوشی به آسمان پرتاب کنند چرا که بهرام بیضایی، چلچراغ تالار هنر ایرانی از دور هم زنده و بیداراست. اما به کجا شکایت بریم که احمد شاملو، شاهرخ مسکوب، هوشنگ ابتهاج، و جلال ستاری در همین خاک خفتند اما خط خط نوشته ها و گفته هایشان برگ زرست و پر خواننده. درد را باید در گورستان های مجلل دور هم جست. جایی که غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، ایرج پزشکزاد تنها مانده‌اند.

اعتراضات

منبع تصویر، NAGHMEH

توضیح تصویر، شادمانی نمی‌جوییم

جشنواره فجر کجا رفت؟

چهل و يكمين جشنواره بين‌المللی فيلم فجر كمتر از يك ماه ديگر برگزار می‌شود. تعدادی از هنرمندان در صفحات شخصی خود در فضای مجازی نوشتند كه برای همراهی با جامعه در اين رويداد سينمايی شركت نمی‌كنند و بعضي از سينماگران هم اگرچه به صورت رسمی اعلام نكردند، اما موافق حضور در جشنواره حتی به عنوان مخاطب هم نيستند و بعضی از آنها هم از مسوولان خواستند امسال جشنواره فيلم فجر را برگزار نكنند. موضوعی كه به كرات توسط هنرمندان در صفحات شخصی‌شان اعلام شد. اگر از لحن تحكم‌آميز و انتقادی مانی حقيقی درباره عدم حضور هنرمندان در جشنواره فيلم فجر بگذريم ، رسول صدرعاملی سخنگوی خانه سينما كه به نمايندگی از خانه سينما صحبت كرد خطاب به مسوولان سينمايی گفت كه در حال حاضر جامعه و مردم حال و هوای سينما ندارند.

اعتماد نوشته بود: چندی قبل در پايانِ جلسه هيات دولت، وزير ارشاد به طيف ارايه‌دهندگانِ آمارهای قابل‌تامل پيوست؛ اسماعيلی گفت: «فضای جشنواره فيلم فجر و نيز جشنواره تئاتر فجر كه اكنون بيش از ۱۰۰۰  اثر به آن رسيده، خيلی خوب است. جشنواره موسيقی هم وضعيت خوبی دارد و فکر می‌کنم هم در اين سه جشنواره و هم جشنواره تجسمی وضعيت خيلی خوبی داريم و...» 

بابک احمدی پرسیده: «بيش از ۱۰۰۰ اثر» به جشنواره تئاتر رسيده؟ آن‌هم در شرایطی كه جامعه و هنرمندان به ‌شدت تحت‌تاثير وضعيت ماه‌های اخير كشور قرار گرفته‌اند و اين قابل انكار نيست. مرور آمار متقاضيان چند سال اخير جشنواره در اين زمينه اطلاعات متفاوتی به دست مي‌دهد، چون تعداد گروه‌های متقاضی ‌نمی‌تواند از يك قاعده و روندِ رياضی منطقی قابل‌ مطالعه خارج باشد. يا دولت نمی‌تواند ظرف ۴ سال حتی ۲ ورزشگاه مشابه استاديوم آزادی بسازد؛ اما آمارهای فرهنگی ارايه شده درخصوص جشنواره تئاتر حرف ديگری می‌زند. ظاهرا مديران با وجود انواع بحران‌های اقتصادی و اجتماعی موجود در هنرهای نمايشی، موفق به تحقق ناممكن‌ها شده‌اند.»

آزما

منبع تصویر، AZMA

نمی میرند: کتاب و آزما

آزما، نشریه ای است که ۲۳ سال است که مدیرش ندا عابد و سردبیرش هوشنگ اعلم، با همتی درویشانه و جدالی آرام و مسیری در میان، ۱۷۱ شماره منتشر کرده اند. آزما بازمانده دورانی است که طی آن، امیدی در دل ها خلق شده بود هرچند ده‌ها روزنامه و روزنامه نگار هم منصرف و شاید بتوان گفت منهدم شدند مگر اندکی مانند آزما که با بازگشت به دوران دور مطبوعات، انگار در حجره‌ای سر در میان نوشته‌ها دارند تا کی حروف به چاپخانه منتقل شود.

شماره این ماه، با گزارشی از دیوارنگارها و یادی از بنکسی تزیین شده و با درد دلی درباره شعر و شاعران و شعر اعتراض وآتش سوزان کتاب نوشته هوشنگ اعلم سردبیر آزما.

«جـای خالـی کتـاب بـا فاجعـه پـر می‌شـود. ایـن مهمترین درس تاریخ اسـت. درسـی کـه ماهنوز به درسـتی نیاموخته‌ایم هرچند کـه بارها فاجعه را در جـای خالـی کتاب با پوسـت واسـتخوان و روحمان تجربـه کرده‌ایـم و ایـن واقعیـت را بـه روشـنی دیده‌ایـم کـه تمامیـت خواهـان و کلیت‌هـای توتالیتـر چگونه تلاش کـرده‌اند بـا انبوهی ازهر آنچـه ممکن اسـت جـای کتاب را پرکنـند. امکان اندیشـیدن به کتاب وکتاب خوانی را از جمجمه‌ها بیرون بکشـند و به جای سـرکاسه ای خالـی بـرگردن‌هـا بنشـانند.»  

«و درسـت بـه همیـن دلیل اسـت کـه در همـه تاریـخ یکـی از مهمتریـن و شـعف برانگیزترین برنامه‌هـا و تفریحات مهاجمان به هر سـرزمینی جشـن کتابسـوزان بوده اسـت و از نمونه‌هـای بـارزش در جنـگ جهانـی دوم که نازی ها درهر کشـوری کـه بـه آن هجـوم بردنـد. رقصـی شـادمانه در کنـار شـعله‌های آتـش کتابسـوزان برگـزارکردنـد و کتابخانه‌هـا را خالی ازکتـاب. »

«آیینی که از دور ودیـرتاریـخ و تا امـروز همچنـان باقـی مانـده اسـت هرچنـد که فضـای مجـازی امـکان لـذت بـردن از برگـزاری چنیـن جشـن های باشـکوهی را تـا حـدی از میان برده اسـت. و حاال رنگ دنیا عوض شـده و نمی‌دانـم. در سـایه روشـن رنـگ جدیـد. چـه رنگهای دیگـری زاده میشـود. امـاهرچه هسـت دشـمنی با اندیشـه، ذاتی تمامیـت خواهان اسـت و کتـاب گهـواره ی اندیشـه و میـل بـه اندیشـیدن. امـا این فقط دیکتاتورهـا نیسـتند کـه بـا حضـور کتـاب در زندگـی مـردم مبـارزه می کننـد، در جوامـع بسـیاری ایـن خود مردم هسـتند کـه در تله‌های فریبنـده وگاه فریبکارانـه قدرت ها  گرفتار می شـوند و کتاب را از زندگی خود حذف می کنند.»

ابوالفضل خطیبی: «فردوسی محمود غزنوی را هجو کرد؟»

خطیبی

منبع تصویر، ISNA

توضیح تصویر، ابولفضل جلیلی در تصحیح شاهنامه با جلال خالقی مطلق در جلد هفتم همکاری داشت

 

ابوالفضل خطیبی، متولد اردیبهشت در گرمسار، نویسنده، شاهنامه‌شناس و پژوهشگر زبان و ادب فارسی بود. اوعضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مشاور علمی گروه فرهنگ‌نویسی هم بود. همچنین معاون سردبیر مجله«نامه ایران باستان» و نگارنده‌ بیش از صد مقاله علمی به ویژه درباره شاهنامه در دانشنامه‌ها و مجلات تخصصی ادبی و در تصحیح شاهنامه با جلال خالقی مطلق در جلد هفتم همکاری داشت.

آقای خطیبی دریافت‌کننده جایزه حامیان نسخ خطی در آیین بزرگداشت حامیان نسخه‌های خطی در سوم آذر ماه ۱۳۸۴ به خاطر مقاله «اصالت کهن‌ترین نسخه: فلورانس ۶۱۴ ه‍. ق» بوده.«شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی: طبع انتقادی» به کوشش جلال خالقی مطلق و ابوالفضل خطیبی، تا «شبرنگ‌نامه: داستان شبرنگ پسر دیو سپید با رستم» از سراینده‌ای ناشناس احتمالاً در قرن ششم هجری، به کوشش ابوالفضل خطیبی و گابریله فَن دِن بِرخ و «آیا فردوسی محمود غزنوی را هجو گفت؟ هجونامه منسوب به فردوسی: بررسی تحلیلی، تصحیح انتقادی و شرح بیت‌ها» از جمله آثار اوست.

 مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر این شاهنامه‌شناس که بر اثر پیوند ناموفق کبد از دنیا رفت، روز پنجشنبه، ۲۲دی‌ماه با حضور همکاران او در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی بدون سخنرانی در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا برگزار شد.

پیرتاش

منبع تصویر، ISNA

توضیح تصویر، احسان پیربرناش

روزنامه‌نگاران زندانی

گفته می‌شود تعداد زندانیان روزنامه نگار از۱۰۰ نفر گذشته است، البته خیلی از آنان چندین سند از مادر و پدر و عمه و دایی در گاو صندوق دادگستری گذاشته‌اند، اما همین چرا همین عطوفت نثار الهه محمدی و نیلوفر حامدی نشد. جواب این است که موضوعشان جدی است. آن ها یکیشان عکس گرفته از مهسا، بیهوش روی تشک بیمارستان وقتی ماموران نرسیده بودند و از این بدتر که شنیده‌ها را یادداشت کرده و راهی روزنامه شده و دیگری گزارشی از خاکسپاری داده در سقز کردستان و از شور و شیون خانواده و مردم بر سر خاک ژینا. 

در اول هفته ای که گذشت چند نفر از روزنامه نگاران بازداشــتی مانند فهیمه نظــری، نازیلا معروفیان و مهدی بیک اوغلی آزاد شــده اند، از سوی دیگر چند روزنامه نــگار مانند مهــدی قدیمی و میلاد علــوی بازداشــت شدند. حکم ۱۸ ســال زندان برای احســان پیربرناش روزنامه نگار ورزشــی و طنزنویــس بسیار تفکربرانگیز بود، چنان که حکم خدمــات رایگان برای  یلــدا معیری که در برخی روایات آمده که او از بازماندگان معیرالممالک است که هنوز بازارچه‌ای به نام او برپاست، در چند روز گذشــته صادرشده است.

موضوع پراهمیت است به خصوص زمانی که آشکار گردید فرزند کوچولوی احسان پیربرناش، دلش برای پدر تنگ شده، در حالی که تخصص اصلی پدرش این بود که با او بازی می کرد و به خنده‌اش می انداخت.

زندانیان بهائی

منبع تصویر، SOSIALMEDIA

توضیح تصویر، مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی

زنان زندان و زندان زنان

نرگس محمدی شرایط عمومی زندان را همچون خبرنگاری پرکار توصیف می کند، و افشای دردهای زندانیان را بر خود فرض می‌داند.

او می‌نویسد: «اما داخل بند بودم که ژیلا خبر آمدن مهوش (ثابت) را از بند ۲۰۹ داد. چقدر منتتظرش بودم. پله ها را دو تا یکی طی کردم‌ و خودم را به پایین رساندم. مهوش با سرفه های پی در پی، رنگ پریده و با لباس تابستانی که موقع بازداشت (۹ مرداد) تنش بود ایستاده بود راست قامت.»

 «باورم نمی‌شد مهوش ۷۰ ساله که سال ۹۶ بعد از ده سال از زندان آزاد شده دوباره با حکم ده ساله برگشته است. با خودم فکر کردم زمین زندان از اینکه دوباره زیر پای این زن رنج کشیده قرار گرفته، شرمسار است. لحظه آزادیش را به خاطر دارم موهای نقره‌ای اش را که روی شانه هایش ریخته بود تابی داد و زمین اتاق را که هر روز بر آن ایستاده و قامت راست کرده بود بوسید و در میان سرودهای ما از بند خارج شد.»

 «کمی آن طرف‌تر فریبا (کمال آبادی) با لبخندی از سر مهر و رضایت ما را نگاه می‌کند. فریبا پس از تحمل حبسی که حتی اجازه ندادند بر سر سفره عقد دخترش با دستبند هم برود، دوباره آذر به بند بازگشت آن هم با محکومیت ده ساله. کنارش بهاره ایستاده که پس از ۷ سال زندان دوباره برای ۴ سال دیگر برگشته. گلرخ، عسل، فرنگیس، مریم، اسرین، و فائذه هم با حبس‌های جدید برگشته‌اند. وقتی برگشتیم، زهرا از سال ۹۳ فاطمه از سال، ۹۴ سپیده و نیلوفر از سال ۹۶ در زندان مانده‌اند. سپیده از زندان بوشهر و صبا هم از زندان قرچک به اوین بازگشته بودند.»

از این نوشته پیداست که نرگس محمدی گزارش نویسی را مانند یک گزارشگر یا خبرنگار خبره آموخته است. کتابی هم که چندی پیش منتشر شد و نوشته‌های زندانیان بود و به پایداری وی چاپ و منتشر شد، موید این نگاه است. در انتهای گزارش آمده: «حال این بازگشت‌های  با شکوه و پر معنا را نگاه می کنم. اندک اندک جمع مستان می رسند. صدای خنده و خوشی از راهرو پایین بلند شده، زهرا با لبخند و صبوری و متانت همیشگی‌اش می گوید چه کسی فکر می کرد دوباره دور هم جمع شویم؟»