رسول‌اف و «دانه انجیر معابد»؛ روایت سینمایی زن، زندگی، آزادی

دانه انجیر معابد

منبع تصویر، PARALLEL45

توضیح تصویر، صحنه‌ای از فیلم «دانه انجیر معابد» ساخته محمد رسول‌اف
    • نویسنده, محمد عبدی
    • شغل, منتقد فیلم - از محل جشنواره
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۴ دقیقه

تازه‌ترین فیلم محمد رسول‌اف با نام «دانه انجیر معابد»، که روز جمعه در جشنواره جهانی فیلم کن در فرانسه به نمایش درآمد، فیلمی‌ایست تکان‌دهنده‌ از احوال امروز جامعه ایران. فیلم این بار از زاویه زندگی یک بازپرس سرسپرده حکومت روایت می‌شود که خشونت و جنایت‌هایش به دل خانه و خانواده خودش بازمی‌گردد.

فیلم داستان مردی به نام ایمان را روایت می‌کند که بیست و یک سال در خدمت حکومت بوده و حالا با ترفیع به مقام بازپرس دادگاه انقلاب رسیده و بنابراین صاحب خانه‌ای سه‌خوابه و امکانات مالی بهتری خواهد شد. اما اولین روزهای آغاز کارش مصادف است با جنبش زن، زندگی، آزادی.

ایمان، همسر و دو دختر ۲۱ و ۱۷ ساله دارد که روابطش با آنها به محور اصلی فیلم بدل می‌شود، جایی که رضوان دختر بزرگ‌تر، شاهد زخمی شدن دوست نزدیک‌اش در خیابان می‌شود و این سرآغاز اتفاقات غریبی است که جهان فیلم را از خشونت بیرون از خانه به درون آن هدایت می‌کند.

دانه انجیر معابد

منبع تصویر، PARALLEL45

توضیح تصویر، ایمان در کنار همسرش - صحنه‌ای از فیلم «دانه انجیر معابد» ساخته محمد رسول‌اف

ایمان با این مقام تازه، حالا باید یک اسلحه برای محافظت از خودش به همراه داشته باشد. اسلحه آشکارا به نمادی از قدرت بدل می‌شود؛ اما این اسلحه (قدرت) همزمان با جنبش زن، زندگی، آزادی گم می‌شود. مرد برای پیدا کردن این اسلحه (قدرت) دست به هر کاری می‌زند، از جمله بازجویی از همسر و دختران خودش. اما فیلم دوران دیگری را نوید می‌دهد که اسلحه/قدرت دیگر کارآیی ندارد.

فیلمساز به طرزی هوشمندانه‌ هیچ‌وقت ایمان را در برابر قربانیانش در محل کار نشان نمی‌دهد. اما بعدتر حاصل عمل او را در داخل خانه و علیه خانواده‌ خودش به تصویر می‌کشد‌ تا آشکارا به تماشاگر یادآوری کند که قربانیان او در دادگاه انقلاب، زنان و دختران خانواده‌های مردم هستند که حالا، دست بر قضا در طول داستان، تقدیر عوض می‌شود و مرد حاصل کارش قبال دختران و زنان دیگر این سرزمین را، در خانه خودش می‌بیند.

شخصیت همسر، که از ابتدا زنی همراه به نظر می‌رسد، بخشی از داستان را پیش می‌برد و زمانی که خود زن توسط یکی از دوستان نزدیک‌شان بازجویی می‌شود -در صحنه‌ای فوق‌العاده که بازجو/دوست به زن می‌گوید تا به حال هیچ‌کس در این اتاق بر روی صندلی‌ای که او نشسته چنین حرف زدن محترمانه‌ای را از او ندیده- به نظر می‌رسد که آغاز یک تغییر در زن باشد. اما فیلم عجله‌ و اصراری در این تغییر ندارد و تماشاگرش را به راه دیگری می‌برد که کمی دور از انتظار اوست: مدفون کردن استعاری جمهوری اسلامی با یکی از نشانه‌های شناخته‌شده‌اش در زیباترین صحنه فیلم.

نوع قصه و اتفاقات آن می‌توانست در نهایت به فیلمی شعاری تبدیل شود، اما رسول‌اف خوشبختانه -به جز چند دیالوگ- از مرز در غلتیدن به شعار به‌سلامت عبور می‌کند و به جای نمایش نفرت و غیظ خود از حکومت، سعی دارد معادله‌ای را باز کند که وجوهی گوناگون دارد.

فیلم در واقع روایت موقعیت بسیار غریب و بغرنجی است که مفهوم «دشمن» را از دو زاویه متفاوت روایت می‌کند و به نتایج جذابی می‌رسد. صحنه پایانی فیلم اشاره‌ای هوشمندانه‌ دارد به دست و انگشتر قاسم سلیمانی -که پیشتر هم چند بار عکس مقوایی مضحکی از او را در راهروهای بازداشتگاه می‌بینیم و همین‌طور نماهای نزدیک دست و انگشتر بازجو که باز به سلیمانی پیوند می‌خورد- و فیلم، او را نمادی از جمهوری اسلامی، خشونت، دیکتاتوری و جهل فرض می‌گیرد.

دانه انجیر معابد

منبع تصویر، PARALLEL45

توضیح تصویر، نمایی از زن و دختر ایمان، شخصیت اصلی فیلم دانه انجیر معابد ساخته محمد رسول‌اف
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

فیلم در روایت عجله‌ای ندارد و به شیوه‌ای کند پیش می‌رود. اما این شیوه روایت، که رسول‌اف در دو فیلم قبلی هم برگزیده بود (لرد و شیطان وجود ندارد)، اینجا هم با همان سبک و سیاق کارکرد خاص خودش را می‌یابد تا تماشاگر را درگیر جزئیاتی کند که به اندازه خود خط داستانی اهمیت پیدا می‌کند. یکی از این جزئیات، تکرار موقعیت و جا‌به‌جا شدن آن است. جدای از شغل ایمان، که حالا به درون خانه‌اش کشیده می شود و او همان خشونت‌ها را بی‌محابا تکرار می‌کند، (معادله درون و بیرون از خانه، یا خودی یا غیر خودی که حالا اینجا به هم می‌ریزد)، با تک صحنه‌های جذابی روبه‌رو هستیم که به اشکال مختلف تکرار می‌شوند: زن ابروهای دخترش را بر‌می‌دارد و درست در صحنه‌ای مشابه، با همان ابزار برداشتن ابرو، ساچمه‌ها را از صورت و چشم صدف (دوست رضوانه) بیرون می‌آورد. بعدتر با همان دست‌هایی که خون صدف را در دست‌شویی تمیز می‌کند، موهای شوهرش را می‌شوید (که باز صحنه معادل جذابی است که دو دنیای متضاد را به هم پیوند می‌زند).

فیلم در جاهای مختلف به تصاویر واقعی خیابان‌ها و جنبش زن، زندگی، آزادی رجوع می‌کند و سرکوب خشونت‌آمیز یک حکومت را به شکل مستقیم به نمایش می‌گذارد. اما این ویدئوها هم‌گویی در دل داستان معنا می‌یابند و از دل تلفن‌های این دو دختر بیرون می‌آیند (باز کار با مایه بیرون و درون خانه که مایه اصلی فیلم است). جذابیت‌های سینمایی اثر و چند صحنه فراموش‌نشدنی به همراه نوع نگاه غیرشعاری، فیلم را به تصویری واقعی و ملموس بدل می‌کند از واقعیت جامعه امروز ایران و نسلی که در برابر یک حکومت و نمایندگانش می‌ایستد.