امدادگر بریتانیایی می‌گوید در بند طالبان تلاش می‌کرد که «رادیکال نشود»

خانم و آقای کورنول
توضیح تصویر، آقای کورنول، در کنار همسرش، می‌گوید آنها می‌خواستند او را رادیکالیزه کنند
منتشر شده در

یک امدادگر بریتانیایی که ۹ ماه را در بند طالبان در افغانستان به سر برده بود، به بی‌بی‌سی گفت که در یک مقطع فکر می‌کرده است که دیگر «به خانه برنمی‌گردد».

کوین کورنول که اصالتا اهل منطقه میدلزبورو بریتانیا است، در ماه اکتبر پس از ۲۷۲ روز از بازداشت آزاد شد.

او گفت در زمانی که در کابل زندانی بود، سه ماه در سلول خود تلاش می‌کرد که رادیکالیزه نشود.

این امدادگر گفت پیوستن دوباره به همسرش، کلی که برای آزادی او مبارزه می‌کرد، «هیجان انگیزترین لحظه» در زندگی‌اش بوده است.

خانم کورنول، اهل فلیت‌وود منطقه لانکاشر، فارغ‌التحصیل پرستاری بهداشت روانی از دانشگاه کامبریا است.

خانم کورنول گفت که با اتمام تحصیلات سال آخر خود که با رنج و بهبودی از هیسترکتومی [برای از دست دادن باروری] همراه بوده، دریافت جایزه ویژه از دانشکده‌اش او را «غرق شادی» کرد.

کلی کارنول
توضیح تصویر، کلی کارنول می‌توانسته تلفنی با شوهرش صحبت کند

آقای کورنول زمانی که به اتهام نقض قوانین افغانستان در ژانویه/جنوری توسط استخبارات طالبان بازداشت شد، برای آژانس پناهندگان سازمان ملل کار می‌کرد.

او با پلیس مخفی روبرو شد که اتاقش در هتل را بازرسی کرده بود و یک تپانچه را که برای استفاده اضطراری در گاوصندوقش داشت، یافته بودند.

با وجود داشتن گواهی حمل سلاح، او را با کشیدن کیسه‌ای بر سرش بردند و قبل از بازجویی به مدت ۱۱ روز در سلول انفرادی حبس کردند.

این مرد ۵۴ ساله سه ماه را در سلولی گذرانده که در آن زندانیان ۱۰ ساعت در روز سعی داشتند، او را «رادیکالیزه» کنند.

او گفت: «این سه ماه بسیار سختی بود، البته سخت‌ترین کاری نبود که تا به حال انجام داده‌ بودم، اما تلاش برای پیشگیری از رادیکال‌ شدن در داخل آن سلول بسیار دشوار بود».

«وقتی‌هایی که آنها خواب بودند، [تمرین] مدیتیشن می‌کردم تا ذهنم را صاف کنم و آمادگی ذهنی‌ام را حفظ کنم.»

او افزود که در آن زمان «فکر نمی‌کردم از آنجا بیرون شوم. در یک وقت فکر کردم که قرار است آنجا بمانم و [دیگر] به خانه نروم.»

او بعداً به سلولی منتقل شد که یک تبعه بریتانیایی دیگر و یک مکزیکی-آمریکایی نیز در بند بودند.

«او به خانه‌اش رفت»

باوجود اینکه به خانم کورنول گفته شده بود با رسانه‌ها صحبت نکند، او تصمیم گرفت در تلاش برای تحت فشار قرار دادن دولت برای آزادی شوهرش صحبت کند.

او گفت: «باید چهره انسانی کوین را نشان می‌دادم».

او افزود: «فکر نمی‌کنم اگر این فشارها اضافه نمی‌شد و اگر من از ابتدا آن را به رسانه‌ها نمی‌رساندم، او حالا [می‌توانست] به خانه بیاید.»

خانم کورنول با مدرک پرستاری روانی از دانشگاه کامبریا فارغ التحصیل شده است

منبع تصویر، UNIVERSITY OF CUMBRIA/BECKER PHOTO CARLISLE

توضیح تصویر، خانم کورنول با مدرک پرستاری روانی از دانشگاه کامبریا فارغ التحصیل شده است
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

آقای کورنول در زمان بازداشت تنها شش تماس تلفنی داشت که توانست با همسرش و وزارت خارجه بریتانیا صحبت کند.

او گفت: «من آدم خیلی قوی و انعطاف پذیرم، صحبت با [همسرم] کلی به من امید داد، کلی گفت که به خانه برخواهم گشت، او خیلی روی این کار متمرکز شد.»

او گفت اما مدت زمانی که آنها می‌توانستند باهم حرف بزنند، به تدریج کوتاهتر می‌شد.

او گفت: «در حال صحبت با تلفن تحت فشار بودم و به من گفته می‌شد که چه بگویم».

«به حرف‌هایشان توجهی نمی‌کردم، چیزهایی که می‌خواستم به کلی بگویم را می‌گفتم. مثل اینکه آخرین تماس تلفنی‌ام باشد.»

آقای کورنول، که قبلا ً حدود ۲۵ سال در ارتش خدمت کرده است، از جمله ۱۲ سال در بخش پزشکی ارتش سلطنتی بریتانیا، در در جاهای مختلف جهان کار کرده است.

در روز آزادی، او گفت که تا «لحظه آخر» نمی‌تواند مطمئن باشد، زیرا اغلب به زندانیان بین‌المللی امید کاذب داده می‌شد.

«آنها حدود ساعت پنج صبح روزی که من آزاد شدم، وارد سلول شدند. می‌دانستم که ساعت پنج است، چون تازه اذان داده شده بود.»

«ما را بیرون بردند، کمی به ما رسیدند و گفتند خود را بشوییم، دستبند زدند، کیسه‌ای روی سرمان کشیدند، سوار خودروی زرهی کردند و با چمدان‌هایمان که جمع‌شان کرده بودند، به فرودگاه بردند.»

خانم کورنول وقتی متوجه شد که شوهرش آزاد شده است، اضطراب انتظارش را چنین توصیف می‌کند.

وقتی به او گفته شد که که آقای کورنول حالا از حریم هوایی افغانستان خارج شده است، «کل خانواده را بیدار کرد» تا به آنها بگوید «او در راه خانه است».

آقای کورنول لحظه‌ای را که دوباره به همسرش ملحق شد، توصیف می‌کرد.

او می‌گوید: «این احتمالاً بهترین لحظه‌ای بود که در زندگی‌ام داشته‌ام، به غیر از دیدن تولد فرزندانم».

«چند دقیقه نتوانستم حرفی بزنم، کلماتی برای بیانم نداشتم.»