سرباز سابق بریتانیا در افغانستان: در پارک مینشستم، الکل مینوشیدم و گریه میکردم

منبع تصویر، Charis Scott-Holm/BBC
- نویسنده, کریس اسکات-هولم
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۴ دقیقه
کهنهسرباز بریتانیایی که پس از خروج از ارتش و از دست دادن چهار همرزم خود با خودکشی، به سختی میتوانست با زندگی روزمره کنار بیاید، بعد از یک برخورد اتفاقی، توانست به زندگیاش سر و سامان بدهد.
اوبی ۴۲ ساله، که در حومه شهر هال زندگی میکند، میگوید در سن ۲۵ سالگی به ارتش پیوسته و در افغانستان خدمت کرده است.
پس از مشاهده مرگ پنج همرزمش در انفجاری در ولایت هلمند در سال ۲۰۰۹، او به اعتیاد به الکل و اختلال استرس پس از سانحه دچار شد، و این مشکلات پس از بازگشت به زندگی عادی و غیرنظامی تشدید شد.
با اینحال، بعد از آن که یک «فرد نیکوکار»، سال گذشته او را با خیریه کهنهسربازان «هال برای قهرمانان» آشنا کرد، او توانست الکل را کنار بگذارد و درباره تجربیاتش صحبت کند.
اوبی سال ۲۰۰۹، زمانی که او آن را «اوج جنگ» توصیف میکند، به افغانستان اعزام شد.
او با همرزمان خود از گردان دوم تفنگداران پیادهنظام رابطهای نزدیک داشت و آنها را «جوخه برادران» مینامید.
در ژوئیه ۲۰۰۹، او در میان گشت ۱۰ نفرهای از سربازان در شهر سنگین هلمند بود که یک بمب دستساز زنجیرهای منفجر شد و پنج نفر از آنها را کشت.

منبع تصویر، Supplied
اوبی که به عنوان امدادگر تیم خدمت میکرد، بعد از این حادثه با احساس گناه به خاطر تصمیمهایی که گرفته بود، دست و پنجه نرم کرد.
او گفت: «در میانه جنگ، خودت را جمع میکنی و کارت را انجام میدهی. اما بعدا وقتی به عقب برمیگردی و آن لحظات را مرور میکنی، میبینی که چه اتفاق سهمگینی افتاده است.»
او سال ۲۰۱۴ همزمان با تعدادی از همرزمانش ارتش را ترک کرد، اما همه آنها برای وفق دادن خودشان با زندگی غیرنظامی دچار مشکل شدند.
اوبی به همراه خانوادهاش به یورکشر نقل مکان کرد و راننده کامیون شد، اما بعضی از دوستانی که با او خدمت کرده بودند، نتوانستند با تجربیات خود از جنگ کنار بیایند.
اوبی میگوید: «آنها هم مثل من، به الکل و مواد مخدر پناه آوردند. وضعیت روحی-روانی آنها خیلی بد بود.»
چهار نفر از آنها خودکشی کردند، و او میگوید «بعد از آن زندگی برایم بسیار سخت شد.»

منبع تصویر، Supplied
اوبی شغلش را از دست داد و با وجود اقامتهای مکرر در مراکز ترک اعتیاد، نتوانست از الکل دور بماند.
اما زندگی او پس از برخوردی اتفاقی با یک غریبه شروع به تغییر کرد.
اوبی میگوید: «مشروب میخریدم، جایی در پارک مینشستم، مینوشیدم، گریه میکردم، هیچ کار خاصی نمیکردم، و بعد به خانه برمیگشتم و میخوابیدم.»
«یک بار یک آدم نیکوکار مرا دید که به شدت مست بودم و دید که یونیفرم واحد دوم تفنگداران را پوشیدهام.»
آن فرد غریبه، با پل متسون و هلن اسکینر از خیریه «هال برای قهرمانان» آشنا بود، که اوبی را سوار کردند و به خانه رساندند.
اوبی میگوید: «از آن زمان من عضو خانواده آنها شدهام.»

منبع تصویر، Supplied
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
اوبی از یکی از گروههای حمایتی خیریه به نام «جیو» کمک گرفته است. این گروه به یاد جرج «جیو» الیس نامگذاری شده، سربازی که در سال ۲۰۲۱، اندکی پس از مرگ یکی دیگر از همرزمانش، خودکشی کرد.
اوبی میگوید: «ما هر چهارشنبه ملاقات میکنیم، گروهی داریم که در آن احساسات و تجربیات خود را با هم در میان میگذاریم، و میتوانیم هر زمانی که خواستیم با هم تماس بگیریم.»
«و این حس رفاقت همچنان وجود دارد، درست مثل زمانی که در ارتش بودیم. همین ارتباط من را سرپا نگه داشته است.»
پل متسون، بنیانگذار «هال برای قهرمانان» که پس از ترک ارتش بیخانمان شده بود، میگوید بسیاری از کهنهسربازان با مسائلی مشابه اوبی دست و پنجه نرم میکنند.
بازگشت به زندگی غیرنظامی مثل «وارد شدن به دنیایی متفاوت» بود.
«افراد معمولا از ۱۶ یا ۱۷ سالگی به نیروهای مسلح ملحق میشوند و تمام مدت خدمت خود را با انضباط نظامی سپری میکنند. در تمام این مدت به آنها گفته میشود که چه کاری باید انجام دهند. سپس ناگهان وارد زندگی غیرنظامی میشوند که کاملا متفاوت است و چالشهای زیادی برای آنها دارد.»

منبع تصویر، Jo Makel/BBC
آقای متسون جلسات حمایتی گروه جیو – و همین طور گروه لیزا برای کهنهسربازان زن – را «تجربهای فوقالعاده» توصیف میکند و میگوید این جلسات راهی بسیار مناسب برای دریافت حمایت است.
اوبی اکنون به فکر آینده است. او میگوید قصد دارد با یافتن شغل، دوری از الکل و کار کردن روی سلامت روانی خود، از خانوادهاش مراقبت کند.
او در عین حال معتقد است که باید برای کمک به دیگران هم حاضر باشد.
او میگوید: «من دست هر کسی را نیاز داشته باشد میگیرم، و اگر کسی در هر حالتی شرایط من را تجربه کرده باشد، هر طور که بتوانم به او کمک خواهم کرد. از این کار خوشحال میشوم.»
«ما مردها تمایل داریم که مشکلاتمان را درون خودمان نگه داریم و به همین دلیل این مشکلات از کنترل ما خارج میشود. پس کمک بخواهید و درباره آن صحبت کنید.»































