نگاهی به زوایای پنهان خشونت علیه زنان در افغانستان

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, تمنا عارف
- شغل, فعال مدنی
- منتشر شده در
از جمله کارهای اساسی و بسیار مهمی که برای زن افغانستانی میتوانستیم و میتوانیم انجام بدهیم؛ اما از انجام آن سر باز زدهایم کاوشگری، گفتن و مستند کردن از روزگار و شرایط زنان در لایههای مختلف اجتماعی و خانوادگی است. در نتیجه، نگفتههای بسیاری چونان تجارب خونین و سخت بر روزگار زنان درحال اجرا برجا مانده است و از زنان قربانی میگیرد.
به باور من، جدیت و جذابیت پرداختن به زن، روزگار و مسئلهاش در اصیل ترین حالت، در روایت از شرح روزمره وضع زنان میگذرد و نیازمند پیچیده سازی سرسامآور با بهرهگیری از نظریهها و بازگویههای فمینستی نیست. البته آنچه که بسیار مهم است رعایت گردد، این است که روایت اصیل و تجربی باشد. هنگامی که سخن از زن میگوییم، سخن گفتن در این مورد دربرگیرنده زن در تمامی قشرهای اجتماعی است؛ از زن در خانواده و روستا تا شهر و زن صاحب شغل در بیرون از منزل و تا زنانی که در مهاجرت و غربت با زندهگی و روزگار کلنجار میروند.

در این نوشته، برآنیم که پهلوهای پنهانماندهی خشونت علیه زنان را در سویهها و گونههای مختلف آن مورد پرداز و روایت قرار بدهیم.
بر مبنای تعریف سازمانملل از خشونت علیه زنان، هرگونه اقدام یا توسل به عمل مبتنی بر جنسیت که سبب تهدید امنیت و سلامت زن از حیث جسمی، جنسی و روانی گردد؛ و زن یا دختر متقبل آسیب گردد؛ خشونت گفته میشود. در این تعریف ساحتهای مستعد خشونت در سه گونه جسمی، جنسی و روانی دستهبندی میشوند که هرکدام دارای زیرمجموعه و تقسیمات درونشاخهای استند. مطالعات در مورد خشونت علیه زنان نشاندهنده ابعاد و الگوهای گسترده میباشد که نظر به کشورها و جوامع دارای تنوع و رنگارنگی اند. لذا نمیتوان مصادیق خشونت در یک جامعه را مبنای همگونی ابعاد خشونت در همه جوامع دانست. بنابر این، ما نیازمند گونهشناسی پهلوهای ناخوانده خشونت علیه زنان در جامعه خودمان استیم.
جامعهی افغانستان را میتوان یکی از سنتیترین جوامع قلمداد کرد که در آن خشونت علیه زنان نهادینه شده است و اساساً به بخشی از فرایند طبیعی_اجتماعی مبدل شده است. سکوت مداوم اقشار مختلف اجتماعی علیه این پدیدهی ناصواب یا عدم درک عمیق و سنخشناسانه از ماهیت خشونت، منجر به دوام دامنه این پدیدهی زنستیز و خشونتزا شده است. من با تکیه به برداشتهایم و جمعآوری اطلاعات تجربی زنان و نیز مطالعاتی در مورد خشونت علیه زنان، به گونهشناسی نُه سنخ از خشونت میپردازم که هرکدام دارای زیرشاخهها و گستردگی شبکهای اند که روزگار زنان را تحت سایه وسیطره خویش قرار میدهند.
بهگونهی مختصر سنخهای خشونت علیه زنان شامل موارد زیر میشوند:
خشونت جسمی، خشونت جنسی، خشونت روانی، خشونت سیاسی، خشونت اجتماعی، خشونت عاطفی، خشونت خانگی/ناموسی، خشونت مالی، خشونت کلامی
خاستگاهشناسی و نیز، تجویز راهحلهای پیشگیرانه و سخن از محو خشونت در گنجایش این بحث نیست. در ادامه، به شرح و توضیح مفصل سنخهای متذکره میپردازیم.
خشونت جسمی؛
عبارت است از توسل به وارد کردن ضربه فزیکی به زن میباشد که در نتیجه آن جسم یا بدن زن دچار صدمه، شکستگی و کبودی گردد. سیلی زدن، لت و کوب، کتک زدن، شلاق زدن، پرت کردن، قیچی زدن و تراشیدن موها، اسید پاشی، آتش زدن، سنگسار و بریدن اجزای بدنِ زن از جمله بینی، گوش، لبها و اعضای جنسی زن از مصداقهای خشونت جنسی اند که افرد خشونتگر از آنها در مقابل زن استفاده میکند.

منبع تصویر، Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
خشونت جنسی؛
خشونت جنسی عبارت است از برقراری رابطه جنسی، بدون رضایت و اجباری است که از جانب هرکسی، در هر مکانی علیه یک زن انجام میپذیرد. این گونه از خشونت دربرگیرنده دو گروه از مرتکبین میشود. گروه نخست همسران و شرکای رابطه جنسی اند که با وجود درک از ماهیت خشونتآلود عمل یا نیز به دلیل سطح پایین آگهی از امیال جنسی، به همبستری بدون رضایت، تحمیل خواستهای یکجانبه در مقاربت جنسی وعدم توجه به نیازهای زن، عملکرد/های شان در زمره خشونت جنسی قرار میگیرد. گروه دوم مرتکبانی را شامل میشود که به دلایل مختلف به تجاوز آشکار جنسی علیه زن تمسک میجویند.
خشونت روانی/هویتی؛
عبارت است از گونهی خشونتی است که هویت، حیثیت و شأن زنانهگی یک زن مورد تهدید و در معرض جنسیتزدایی، هویتزدایی و کرامتزدایی قرار بگیرد، که در نتیجه آن رنج و آسیب روانخراش عایدشگردد. و خودش را همچون انسانی فاقد کرامت بیابد. کاربرد واژگان حقیر و ناسالم، کمزنی و بیتوجهی به خواستهای و نیازهای زن، انتقاد بیرویه و خارج از محدوده عقلانیتمداراگر، در زیرشاخههای این نوع خشونت دسته بندی میگردد. بازگویههایی چون ناقصالعقل، سیاسر، عاجزه، مادر اولادها، کوچ، حیوانان و وصف کردن یکزن با صفت غیرهای نشانههای آشکار این گونهی خشونت قلمداد میگردند.
خشونت سیاسی؛
هرگونه ممانعت، بازدارندهگی، محروم کردن و حذف زنان از بدنه دستگاه قدرت و مشارکت سیاسی که منجر به نابودی یا محدودیت زنان در بدنه ساختار سیاسی_دولتی گردد، خشونت سیاسی خوانده میشود. انسان به طبع خلقت موجودی سیاسی است و به لطف تحول در دنیای مدرن و امروزی دارای حق و حقوق سیاسی میباشد. جامعهی افغانستانی به رغم سنتی بودن سیاست و هدایت امور دولتی و نیز ماهیت مردسالارانه، در دورههای متمادی بهطور خودکار دستگاه تولید خشونت سیاسی علیه زنان بوده است و آنگونهای که سهم شایسته زنان و سزاواری شان در میزان مشارکت سیاسی ایجاب میکند از آن برخوردار نبوده اند. هماکنون، در جریان حاکیمت رژیم طالبان زنان مورد حذف نهایی از بدنه سیاسی قرار گرفته اند که مصداق خشونت مطلق سیاسی میباشد.
نیاز به تصحیح است که ضرورت برخورد موردی با پدیده مشارکت سیاسی و سهم زنان را منتفی نمیدانم و آنرا در یادداشت دیگر مفصل خواهیم پرداخت. لذا در یادداشت کنونی، ناگزیریم رشته بحث مرکزی همین یادداشت را قلم بزنیم.
خشونت اجتماعی؛
توسل به انجام هر نوع خشونت جسمی، جنسی، روانی و کلامی که در نتیجه آن حیات اجتماعی زنان مورد مخاطره قرار بگیرد و منجر به محدودیت آزادی حضور و فعالیت زنان در جامعه و بازار کار گردد؛ تبارز نوع خشونت اجتماعی محسوب میشود. در نتیجه اعمال این نوع خشونت، سطوح آزادی عمل و حضور زنان در اجتماع در معرض تهدید دوامدار قرار میگیرد و در نتیجه زن از بدنه اجتماعی وادار به عقبنشینی و خانهبهدوشی میگردد. اعمال کنندهگان نوع خشونت اجتماعی را طیف وسیع و متکثر از اقشار اجتماعی ساکن در اجتماع و بازار را شامل میشوند. در مندانه خشونت اجتماعی در افغانستان به اساس مشاهدات و تجارب زنان در حیات اجتماعی؛ یکی از گونه های خشونت است که از حیث بهکارگیری در صدر جدول خشونتهای علیه زنان قرار دارد.
خشونت عاطفی؛
این نوع خشونت را میتوان در واقع خشونت میانجی نامید که زمینهساز خشونتهای جنسی، جسمی، روانی، خانگی/ناموسی، مالی و کلامی نیز میشود. در جامعه ما قلمرو ارتکاب و کاربرد این خشونت را بساط خانواده و رابطهی زناشویی شکل میدهد که تاثیرات آن میتواند گسترده و فراتر از مرزهای رابطه زناشویی برود. عدم حمایت و پشیبانی مرد از همسرش در شئون مختلف زندگی، ستایش مرد از زن دیگری در حضور همسرش، جدی نگرفتن و مورد تمسخر و استهزا قرار دادن فعالیتهای زن توسط همسر و بسا موارد اجتناب از هرگونه عملکرد عاطفی که زندهگی را قوام و محکمی میبخشد از مصداقهای بارز خشونت عاطفی برشمرده میشوند.

منبع تصویر، Getty Images
خشونت خانگی/ناموسی؛
خشونت خانگی یا ناموسی عبارت از نوعی برخورد سختگیرانه، محدودکننده، و در بند کشاننده است که اعمال کننده خشونت قدرت خشونتگری را با اتکا به فهم رایج از مفهوم «ناموس» پیدا میکند. هر توسل جوینده به خشونت خانگی/ ناموسی میزان فهماش از ناموس متفاوت است و به میزان همان فهمی که از مفهوم ناموس در ذهن فرد وجود دارد بر اعمال یا اجتناب از خشونت تاثیر میگذارد.
در خشونت خانگی اعضای خانواده از موقعیتهای مختلف دست به خشونت علیه زن میزنند.
در خشونت خانوادهگی مولفههای خشونتهای جسمی، جنسی، روانی، عاطفی، کلامی و مالی در سویههای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. میزان نهایی اعمال خشونت در این سنخ بسا موارد به قتل و زجرکش زن میانجامد.
خشونت مالی؛
از یکسو شرایط جاری دست روی دست شدن مجموعهای از گونههای خشونت سرنوشت زن را از زن دارای قابلیتهای گوناگون، زن صاحب شغل دارای درامد مالی، زن دارای درایت کنش اجتماعی به زنی معمولی، وابسته و متکی مبدل کرده است. بخش عظیمی از زنان بهرغم محرومیت از سواد و عدم موجودیت فضای رشد طبقاتی برای همیشه اسیر محرومیتهای سنتی مانده اند. این طیف خشونت در سطح سیاسی_اجتماعی در بسیار موارد دامنگیر زنان شاغل دارای درامد مالی بوده است و در سطح اجتماعی_خانوادهگی دامن زنان شاغل بدون درامد مالی را در چنگ دارد که در خانواده مشغول و مسوول همهچیز اند. تذکر اینکه مسئلهی خشونت مالی علیه زنان محدود به امروز و شرایط جاری نیست و ضرورت بررسی موردی را نیز در این باب منتفی نباید شمرد. اما رویکرد این یادداشت در کاوش مورد فعلی متمرکز به شرح خشونت است و نه الزامن سیاهنویسی در مورد همهی زنان. در اینجا مراد از زنانیست که قربانی فرایند خشونت شده اند و میشوند.
خشونت کلامی؛
خشونتِ کلامی در سویههای وسیعی از مورد کاربرد بودن، گونهای از خشونت میتوان اطلاقش کرد که زنان به وسیله کلماتی حامل جوک، استهزا، کنایه، عقده، ناسزا، طعن و محتوای جنسی کلامی مورد خطاب و خشونت قرار میگیرند. قصد تقلیلبخشی ندارم اما با صراحت میتوانم تایید بکنم که خشونت کلامی یکی مبتذل و در عین زمان کوچهبازاری ترین نوع خشونت است که اکثریت قاطع زنان در جامعهی افغانستانی مورد اعمال این خشونت واقع شده اند. در خشونت کلامی جانبِ اعمال کننده بدون رضایت و برخلاف میل جانبمقابلش که یک زن باشد، دنبال نوعی از ارضای روانی خویش است که کلامش چه با لبخند، چه با جوک، چه با قهر و چه مهربانی باشد کلام حامل خشونت است. خشونت کلامی از بستر خواب زناشویی تا خیابان متکثر و گسترده است.
جمعبندی و سخنِ آخر؛
عواملِ بابِ همیشه بازِ خشونت و ستمگری علیه زنان مانند هرپدیده دیگر دارای عوامل و خاستگاههای متعدد است، زیرا پدیده ها میتوانند چند/ینعاملی باشند. اما، آنچه را که نباید به فراموشی سپرد، یکی معتبرترین عوامل پایداری و دوام ریشهدار خشونت علیه زنان را سکوت زنان و سکوت فراگیر همهی نخبهگان جامعه ، تشکیل میدهد.
کارموثر در جهتیابی و مساعدت مبارزه علیه خشونت و تبیض، در قدم اول گشودن باب سخن و مسئلهسازی آن به مثابه پدیدهای قابل رویاروی معنادار، است. ما در هر شرایط ممکن، نیازمند به روایت و لایهبرداری از تلخی و ها و مشقت هایی استیم که روزگار هزاران زن و مردِ جامعهی افغانستانی را تحت تاثیر قرار داده است. با درک این مسئله که سخن گفتن و بیان کردن مسوولیت برانگیز است؛ باید با بهجان پذیرفتن و خطر کردن در باب بیان، از سکوت و نگفتن اجتناب ورزیم. آنچه در این نوشته به آن پرداختهایم بخشی از دشواری و حقیقت تلخ روزگار زنانهگی در کشور ماست که باید از آن فراوان سخن گفته شود و مبارزه مؤثر علیه آن را با سعی ممکن مبدل به مسئله و کانون مبارزاتی خویش گردانیم. سهمی که ولو اندک باشد برای یک کار جمعی، برای رهایی، برای اجنتاب از نگفتن و برای حقهای زنانهگی زن.






























