باقر پرهام؛ دریغ است ایران که ویران شود

باقر پرهام

منبع تصویر، Ramin Parham

منتشر شده در

باقر پرهام، مترجم، نویسنده و از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران، روز دوشنبه ۸ خرداد در سن ۸۸ سالگی، در کالیفرنیای آمریکا، به علت عارضه مغزی چشم از جهان فروبست.

او متولد نهم تیرماه ۱۳۱۴ در رودبار بود. پدرش دهقانی بی‌زمین بود و خواندن و نوشتن را از مکتب شروع کرد. راهی پر پیچ و خم را پیمود. در سال ۱۳۳۵ در دو رشته فلسفه و علوم تربیتی و زبان فرانسه دانشسرای عالی پذیرفته شد. اولی را برگزید و لیسانس خود را در سال ۱۳۳۸ دریافت کرد.

در سال ۱۳۴۶ بورس دولت فرانسه را دریافت کرد. برای تحصیل در دوره دکترای رشته جامعه‌شناسی دانشگاه نانتر پاریس ثبت‌نام کرد، اما پس از مدتی بورسیه را رها کرد و به ایران بازگشت. در پاییز ١٣٥٠ دوباره به پاریس رفت و در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس ثبت نام کرد و در زمستان ١٣٥٢ مدرک دکترای خود را با درجه «بسیار خوب» دریافت کرد و به ایران بازگشت.

او که تمام عمر را با کلمه و نوشتن و فعالیت‌های روشنفکرانه سر کرده بود، سال‌های اخیر زندگی‌اش را به‌دلیل بیماری در سکوت و غیبت گذراند.

باقر پرهام، هم به‌خاطر ترجمه‌های مهمش در حوزه فلسفه و علوم اجتماعی و هم به‌دلیل فعالیت‌هایش، در زمره روشنفکران تاثیرگذار ایران از دهه چهل به این‌سو بود.

داشتن شهامت رویارویی با متون پایه و در عین حال دشوار فلسفی و مرجع، تسلط بر زبان مبداء و مقصد و برخورداری از دانش و تخصص در این حوزه‌ها باعث شد که ترجمه‌های او ارزشی دوچندان بیابد.

پدیدار شناسی جان

از ترجمه‌های آقای پرهام از جمله می‌توان به «گروندریسه (مبانی نقد اقتصاد سیاسی)»، «نبردهای طبقاتی در فرانسه از ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰»، «هیجدهم برومر لوئی بناپارت»، از آثار کارل مارکس، «حقوق طبیعی و تاریخ» اثر لئو اشتراوس و «نظم گفتار» اثر میشل فوکو اشاره کرد.

او با ترجمه چند اثر مهم گئورگ ویلهلم فریدریش هگل مانند «استقرار شریعت در مذهب مسیح»، «پدیدارشناسی جان» و «پیشگفتار پدیدارشناسی جان»، و نیز چند اثر درباره آرا و فلسفه هگل، مانند «مقدمه بر فلسفه تاریخ هگل» نوشته ژان هیپولیت، «ناخشنودی آگاهی در فلسفه هگل» اثر ژان وال و «در شناخت اندیشه هگل» نوشته روژه گاردوی، نقشی غیرقابل انکار و بنیادین در معرفی یکی از پیچیده‌ترین فیلسوفان تاریخ به خوانندگان فارسی‌زبان داشته است.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

گذشته از اهتمام او در معرفی فیلسوفانی مانند هگل، باقر پرهام با ترجمه برخی از مهم‌ترین آثار مرجع، نقشی عمده در آشنایی فارسی‌زبانان با علم جامعه‌شناسی و سرآمدان آن داشت.

«درباره تقسیم کار اجتماعی» و «صور بنیانی حیات دینی» از آثار امیل دورکیم، «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی» نوشته ریمون آرون، «مطالعاتی در آثار جامعه‌شناسان کلاسیک» نوشته ریمون بودون، مطالعاتی درباره طبقات اجتماعی» نوشته ژرژ گورویچ و «مبانی جامعه‌شناسی» نوشته هانری مندراس و ژرژ گورویچ، از جمله این آثارند.

باقر پرهام در کنار ترجمه چنین آثار مهم و مرجعی، کتاب‌ها و مقالات فراوانی نیز نوشت. «جامعه و دولت»، «باهم‎نگری و یکتا نگری» و «با نگاه فردوسی (مبانی نقد خرد سیاسی در ایران)» از جمله آنهاست.

او در کنار چنین کارنامه قلمی پرباری، در عرصه فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی نیز بسیار فعال بود.

او از جمله موسسان کانون نویسندگان ایران در اواخر دهه چهل بود و همواره به اصل دفاع از آزادی بیان وفادار ماند.

به‌عنوان نمونه، او در نهمین شب از برنامه شب‌های گوته، در انتقاد از استبداد و در اهمیت آزادی اندیشه و بیان گفت: «ادامۀ هستی هر ملتی در گرو شناخت دقیقی است که آن ملت خود از تجربه‌های جمعی و آزادانۀ خویش به دست می‌آورد. جمع «باید» آزاد باشد و آزاد بیندیشد. «باید» صد گل و صد‌ها گل بشکفد تا کارورزان حرفه‌ای کلمات فرصت پیدا نکنند موجودیت ملتی را کالای ادامه حیات بی‌مایۀ خویش کنند و باکی از این نداشته باشند که فرهنگ بی‌نظیر ایرانی، در مسابقۀ انحطاط، به تدریج رو به تباهی رود: دریغ است ایران که ویران شود.»

گرچه همانند بسیاری از روشنفکران، در آغاز با انقلاب ۱۳۵۷ همدلی و همراهی نشان داد، اما خیلی زود مسیرش را حکومتی جدا کرد که با وعده آزادی به روی کار آمده و در عوض استبدادی بسیار گسترده‌تر از دوران پهلوی را مستقر کرده بود.

باقر پرهام

منبع تصویر، Ramin Parham

پس از انقلاب ۱۳۵۷ عضو هیات دبیران کانون نویسندگان شد و در جریان اخراج پنج عضو کانون نویسندگان به‌دلیل وابستگی آنها به حزب توده و تلاش برای پیشبرد مواضع سیاسی این حزب به‌منظور دفاع از جمهوری اسلامی در کانون نویسندگان، در کنار کسانی چون احمد شاملو و غلامحسین ساعدی ایستاد.

او پس از مدتی، به کاروان روشنفکران و نویسندگانی پیوست که با استقرار و تداوم جمهوری اسلامی ناگزیر از ترک میهن شده بودند.

از سال ۲۰۰۰ میلادی ساکن کالیفرنیا شد و در کنار ترجمه و تالیف، فعالیت‌های اجتماعی و گاه سیاسی‌اش را پی گرفت.

همان‌گونه که شاهزاده رضا پهلوی نیز، در توییتی با تسلیت درگذشت باقر پرهام گفته، مدتی در شمار مشاوران شاهزاده رضا پهلوی قرار گرفت.

او شاید شاخص‌ترین چهره جریان روشنفکری ایران محسوب شود که تا این اندازه به شاهزاده رضا پهلوی نزدیک شد. اگرچه این اقدام با انتقادهایی مواجه شد، اما باقر پرهام همواره در پاسخ تاکید می‌کرد آنچه جامعه ایران به آن بیش از هر چیز دیگر نیاز دارد، گفتگو و اتحاد همه گرایش‌ها و جریان‌های سیاسی با یکدیگر است.

او در سال ۲۰۰۳ نیز در گفتگویی با بی بی سی فارسی، با پیش‌بینی صف‌بندی‌های سیاسی امروز مخالفان جمهوری اسلامی گفته بود:«راه کارآمد و درست برای خروج از بن بست فعلی به نظر من رفراندوم است. رفراندوم يگانه راه دموکراتيک و مسالمت آميز برای حل مسأله ايران است. بايد رفراندومی خارج از چارچوب نظام و قانون اساسی آن و زير نظارت مراجع بين المللی صورت گيرد تا مردم نظرشان را نسبت به ادامه يا برچيده شدن نظام فعلی بگويند. و در صورت علاقه به برچيده شدن نظام فعلی نوع نظام آينده را هم تعيين کنند. نظام آينده به گونه ای که همه گرايش‌های سياسی ايران را راضی کند و هیچ قشری احساس نکند که حق تعيين سرنوشت از آن سلب شده است به نظر من در دو شکل خلاصه می شود. جمهوری و پادشاهی مشروطه. مجلس موسسان بايد تدوين يك قانون اساسی جدید برای هر يک از اين دو نظام را در صورتی که مردم به آنها رای دادند به عهده بگيرد.»

باقر پرهام از نگاه صاحب نظران

ماشاالله آجودانی نویسنده و منتقد؛ «شجاع بود و سالم»

از نظر من، باقر پرهام بیشتر با ترجمه‌هایش در زمینه‌های جامعه‌شناسی و فلسفه شناخته شده است، یعنی نام پرهام، به‌دلیل ترجمه‌های مهم و معتبری که مثلا از هگل، مارکس، دورکیم و دیگران کرده، بیش و پیش از هر چیز، این موضوعات را به یاد این ترجمه‌ها بخشی از منابعی بوده که نسل من از آنها استفاده کرده است.

باقر پرهام اما یک ویژگی دیگر هم داشت. او در ترجمه‌هایش همیشه دنبال یک مسیر اساسی‌تر بود؛ به این معنا که می‌خواست جامعه ایران را و به‌طور خاص جامعه روشنفکری ایران را با بنیادهای اندیشه‌های جامعه شناسی در غرب و همین‌طور فلسفه غرب آشنا کند.

در آثاری هم که خودش نوشت، مثل آنچه در مورد شاهنامه و یا عرفان ایرانی نوشت، کوشید از زوایای تازه، حرف‌های تازه بزند.

نوآوری، از مهم‌ترین ویژگی‌های پرهام بود. او آدمی بود که می‌خواست کاری تازه انجام دهد.

من با او در خارج از کشور آشنا شدم. انسانی سلیم‌النفس بود، اهل توطئه و تفرعن نبود. با او بسیار راحت می‌شد حرف زد و کار کرد.

برخلاف بسیاری از کسان، در بیان دیدگاه‌های اجتماعی و سیاسی خود شهامت داشت. او از معدود روشنفکران ایرانی بود که دیدگاه خودش درباره دوران و میراث پهلوی را نقد کرد و با صدای بلند و رسا، درباره اشتباهات خود و نسل خودش در آن دوره تاریخی سخن گفت و همه دشنام‌ها را جان خرید.

سال‌های اخیر را با مشقت گذراند و غیبتش در جامعه روشنفکری ایران محسوس بود. در این سال‌ها، جای او در این فضای فکری و سیاسی خالی بود. کاش می‌توانست این روزها را با همان فطانت و تیزهوشی که همیشه داشت، ببیند.

رامین پرهام، پسر باقر پرهام، به نقل از یوسف اسحاق‌پور درباره ترجمه پدرش از هگل؛ «با غول در افتاد»

«باقر با هِگِل در افتاد و ضربه‌فنی شد.» منظور یوسف اسحاق‌پور، متخصص برجسته حوزه هنر و سینما از «ضربه‌فنی» شدن پدر، فروپاشیِ مغزیِ او در پیِ در افتادنش با «پدیدارشناسی» غولِ آلمانیِ فلسفه بود.

عجب روزگاری بود! داریوش شایگان، یوسف اسحاق‌پور، شاهرخ مسکوب و باقر پرهام. چهار دوست که دور از میهن، در پاریس، از درد میهن با هم می‌گفتند و هر کدام به شکلی بخشی از تاریخ معاصر ما را در عرصه‌های مختلف رقم زدند. رقم زدند و رفتند.

قرار بود، چرا که بارها قولش را به من داده بود، نوشتن خاطراتش را پس از ترجمه «پدیدارشناسی» بالاخره آغاز کند. خودش نیز به خوبی آگاه بود که هر یک از روشنفکران تاثیرگذار این نسل تاریخی، نسل شاملوها، آشوری‌ها، سِپان‌ها، ساعدی‌ها و ... گوشه‌ای شنیدنی از سمفونی صعود و سقوط را با خود در یاد دارد و اگر بازگو نکرده از این دیار رخت بر ببندد، بر سکوت بی‌جان حاکم بر سقوط خواهد افزود.

با غول اما در افتاد و ضربه‌فنی شد و خاطراتِ گرانش را با خود برد: اینکه چگونه، آن‌گاه که پژوهشگر جوانی بیش نبود، جامع‌ترین مطالعاتِ میدانی را پس از زمین‌لرزه بوئین‌زهرا در ۱۳۴۱ در این منطقه در کارنامه جامعه‌شناسیِ ایرانی به‌ثبت رساند؛ اینکه چگونه، ده سالی پس از آن، دستگاه امنیتی کشور وی را به‌خاطر ترجمه‌ای از ریمون آرون، «ممنوع‌الکرسی» کرد، چراکه مُخیّله‌یِ اطلاعاتی کشور آرونِ فرانسوی را «لیبرال» و در نتیجه «ضدِّسلطنت» تشخیص داده بود؛ اینکه چگونه ده شب شعر «به خیر گذشت و خون از دماغ کسی نیامد»؛ اینکه چگونه میشل فوکو به ایران آمد و به همراه پدر سیری در پدیده‌ای به نام انقلاب دینی کرد؛ اینکه چگونه، نهاد در پیِ نهاد، «چپِ روسی» پس از انقلاب تشکل‌هایِ صنفی و مدنی را به نفع اسلامیون تسخیر می‌کرد و در تسخیر «کانون» ناکام ماند؛ اینکه چگونه پس از انقلاب به رضا پهلوی نزدیک شد و با وی از نزدیک همکاری کرد و هرآنچه در توان داشت به‌کار برد تا با همفکریِ کامبیز روستا و داریوش همایون، ائتلافی هرچه گسترده‌تر از نیروهایِ سیاسیِ ایران در برابر مذهبیونِ حاکم پی‌ریزی کند...

ولی نه غولِ آلمانیِ فلسفه چنین مجالی به او داد و نه درد کشور، تا چهار سال پایانیِ عمر را در بُهت و در سکوت سپری کند. در سقوط …

سعید پیوندی، جامعه شناس؛ «پایان‌نامه‌ای که هرگز نوشته نشد»

دانشجویان دوره فوق لیسانس جامعه‌شناسی دانشگاه تهران ورودی سال ۱۳۵۸ این شانس را داشتند که کسانی مانند احمد اشرف، باقر پرهام، حسین ادبیی، خسرو خسروی و کسان دیگر را در جمع استادان خود داشته باشند. در حقیقت اگر اشتباه نکنم باقر پرهام برای اولین بار در دانشکده ما تدریس می‌کرد و پیشتر حق تدریس نداشت.

من باقر پرهام را از طریق نوشته‌ها، ترجمه آثار کلاسیک جامعه‌شناسی از زبان فرانسه و نیز کانون نویسندگان ایران می‌شناختم.

کلاس درس نظریه‌های جامعه‌شناسی او فضایی برای بحث و گفتگوی بسیار باز و پویا بود. سال ۱۳۵۸ سال عجیبی بود؛ همه جا و همگی مشغول بحث درباره گذشته و حال و انقلاب بودند و کلاس‌های آن سال ما در دانشگاه تهران به‌طور عمده به بحث‌های مربوط با انقلاب سال ۱۳۵۷ و آینده ایران اختصاص داشت.

باقر پرهام با سخاوتمندی فرهنگی کم‌نظیری به بحث‌های دانشجویان گوش می‌کرد و کمتر پیش می‌آمد حتی حرف دانشجویی را قطع کند و یا به‌صورتی عصبی و تهاجمی با کسی که مخالف عقایدش بود روبه‌رو شود.

من در آن زمان جوانی مبتدی در حوزه جامعه‌شناسی بودم، ولی با حرارت در بحث‌های کلاس شرکت می‌کردم و به‌خوبی می‌دانستم که با او هم نظر نیستم و معیارهای ما برای سنجش و داوری بسیار با یکدیگر متفاوت بود، اما گفتگوی ما هیچ‌گاه به بن‌بست کشیده نمی‌شد چرا که او بیش از آنکه بخواهد ما را قانع کند، پرسش مطرح می‌کرد و نکات ضعف و شکنندگی این یا آن استدلال سیاسی یا جامعه‌شناختی را به ما نشان می‌داد.

وقتی لیست نمرات آخر ترم منتشر شد با تعجب دیدم بچه‌های مخالف نظر او نمرات خوبی آورده بودند؛ گاه بیشتر از دانشجویانی که به او روی موافق نشان می دادند.

او هم مانند احمد اشرف به موضوع دخالت روحانیون در سیاست و حکومت حساسیت خاصی داشت، در حالی که کسانی مانند خسروی بیشتر مسائل را از زاویه طبقاتی می‌دیدند و امر مذهب را بیشتر روبنایی و فرعی.

وقتی از او تقاضا کردم استاد راهنمای من برای پایان‌نامه شود، بدون مکث و با رویی گشاده پذیرفت. برایم غیرمنتظره بود. فکر می‌کردم شاید نپذیرد، به‌خاطر اختلافات نظری در سر کلاس درس.

قرار بود درباره ملاصدرا کار کنم و در چند قرار کلی درباره چند و چون کار پژوهشی بسیار صحبت کردیم بدون هیچ اشاره‌ای به بحث‌های سیاسی روز. بسته شدن دانشگاه در جریان انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ سبب شد رابطه ما با یکدیگر هم قطع شود. همه ما بی صبرانه منتظر بودیم تکلیف دانشگاه، رشته جامعه‌شناسی و خود ما و استادان ما معلوم شود برای ادامه کار.

من ۲۴ واحد را قبول شده بودم و مانده بود پایان نامه با آقای پرهام. در سال ۱۳۶۰ نامه‌ای دریافت کردم که در آن ستاد انقلاب فرهنگی نوشته بود که مرا از دانشگاه اخراج کرده است. وقتی به یکی از مسئولان بخش آموزش تلفن زدم درباره چرایی اخراج با توجه به پاس کردن همه واحدها از من خواست در جایی در بیرون دانشگاه به دیدنش بروم.

ایشان نمی خواست از پشت تلفن چیزی بگوید و به‌خاطر مهربانی و صداقت هم نمی‌خواست پاسخ سر بالا و اداری به من بدهد. وقتی همدیگر را دیدیم گفت همین که دستگیر نشده‌ای، کلی شانس اورده‌ای. پایان نامه تو با باقر پرهام است که یک استاد اخراجی و تحت تعقیب است. خودت هم به عنوان چپی پرونده خوبی نداری. این دانشگاه هم، دیگر دانشگاه شما نیست و کسانی که الان آن را اداره می کنند دشمن شما هستند. به جای پیگیری پرونده و تقاضای تجدید نظر برو خودت را از نظرها پنهان کن. اگر با دکتر پرهام هم تماس داری بهش بگو این طرف‌ها آفتابی نشود ...

فرشین کاظمی‌نیا، پژوهشگر؛ «روشنفکر تمام عیار»

به‌نظرم می‌رسد می‌توان «باقر پرهام» را به عنوان یک نمونه‌ی تمام‌عیار از روشنفکر معاصر ایران معرفی کرد. از سویی او هم استاد دانشگاه بود و از سویی دیگر از جریانات جوشنده در جامعه و سیاست روز، دوری نمی‌گزید.

پرداختن او به «ریمون آرون» و ترجمه‌ی کتاب مشهور این جامعه‌شناس فرانسوی، یعنی «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی» و چند مقاله‌ی دیگر به فارسی، در زمانی که روح زمانه به شدت از «ژان‌پل سارتر» و نگاه او متاثر بود، توانست نقشی متعادل‌کننده و رقابتی را در گفت و گوهای محافل روشنفکری و دانشگاهی، به بار بیاورد.

او به عنوان یکی از بنیانگذاران و اعضای موثر کانون نویسندگان ایران، شاخص آزادی بیان، بی‌هیچ حد و استثناء و اعتراض به سانسور و سرکوب سیاسی و اجتماعی را، -هم در دوران پهلوی و هم پس از انقلاب بهمن ۵۷ - مد نظر نگاه می‌‌داشت.

پرهام همچنین به عنوان بک شاهد و فعال اصلی در جریان‌های مهم دوران روشنفکری معاصر و مسایل کانون نویسندگان ایران، یکی از مراجع معتبر واکاوی‌های پژوهشی در مسائلی مانند دیدار ۲۱ نفر از نویسندگان عضو کانون با خمینی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷(یعنی درست یک هفته بعد از پیروزی انقلاب) و ماجرای اخراج پنج نفر از اعضای «حزب توده‌ ایران» از کانون، در سال ۱۳۵۸ بوده است.

[از جمع هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در سال ۵۸، اکنون فقط محسن یلفانی باقی مانده است که عمرش دراز بادا!]

ترجمه‌های باقر پرهام از برخی آثار مارکس، مانند «گروندریسه» و «هیجدهم برومر لوئی بناپارت» هر چند که مانند هر اثر دیگر نقدهایی نیز به آن‌ها وارد است، اما، توانست راهگشای خوانش جدید و غیر حزبی از مارکس، برای نسل‌های نوجوی پس از انقلاب باشد. امری که ضرورت آن از مدت‌ها پیش در جامعه‌ی روشنفکری ایران احساس می‌شد و او توانست در هیئتی متناسب با اعتبار مارکس، آن‌ها را به فارسی ارائه دهد.

کاظم کردوانی جامعه شناس؛ در سوگ و گرامی‌داشت دوست

به‌سختی می‌توان کارنامه‌ی روشنفکری چون دوست عزیزم باقر پرهام را در متنی کوتاه خلاصه کرد.

دکتر پرهام دوره‌ای در مؤسسه‌ی تحقیقاتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به کار پژوهشی پرداخت. به‌رغم میل دانشکده، ساواک از استخدام او به‌عنوان عضو هیئت‌علمی تمام‌وقت دانشگاه جلوگیری کرد.

در عرصه‌ی فعالیت اجتماعی و فرهنگی یکی از به یادماندنی‌ترین آن‌ها فعالیت‌هایش در کانون نویسندگان ایران است. از سال ۱۳۵۶ در تدارکِ فعال‌سازی کانون نویسندگان ایران سهم داشت و در برگزاری و اداره‌ی کارِ بسیار دشوار «ده شب شعر» در انستیتو گوته نقش تعیین‌کننده و مهمی داشت.

به‌هنگام جریان اخراج پنج تن از اعضای کانون که عضو حزب توده و پی‌گیر سیاست‌های کمیته مرکزی آن در کانون بودند، به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌دبیران کانون نویسندگان بسیار مؤثر بود.

پس از یک دوره‌ی کوتاه‌ فعالیت در عرصه‌ی سیاست، بیش از چهار دهه از عمر پُرثمر خود را به «قلم» و کار ترجمه اختصاص داد. کار بزرگ ترجمه‌ها‌ی باقر پرهام عرصه‌های گوناگونی را دربرمی‌گیرد که از جمله می‌توان به پهنه‌های جامعه‌شناسی، فلسفه، علوم سیاسی و ادبیات اشاره کرد که برخی از آن‌ ترجمه‌ها امروز به‌‌عنوان کتاب‌های درسی دانشگاه‌های ایران درآمده اند؛ چون کتاب «مراحل اساسی اندیشه در جامعه‌شناسی» اثر ریمون آرون. هم‌چنین باید از ترجمه‌ی سه اثر مهم مارکس، جنگ داخلی در فرانسه، نبردهای طبقاتی در فرانسه، هیجدهم برومر لويی بناپارت به‌دست مانا یاد دکتر پرهام سخن گفت.

محسن یلفانی نمایشنامه نویس و عضو هیات دبیران کانون نویسندگان ایران؛ «توانا و هوشیار»

آشنائی و در پی آن دوستی من با باقر پرهام از پاییز ۱۳۵۷ آغاز شد، در جلسه های هیات دبیران کانون نویسندگان که به لطف از من می خواستند یا اجازه می دادند که در آنها شرکت کنم.

اما در یکی از جلسه های عمومی کانون در منزل نعمت آزرم بود توانائی و هوشیاری باقر پرهام را در جمع بندی نظرات دیگران و ترکیب و تطبیق آنها آن با مواضع کانون دریافتم. همچنان که سرعت عمل او را در گرد هم آوردن این همه در بیانیه های مستدل و منطقی در آن روزهای پرآشوب .

موضوع این جلسه دیدار عده ای از اعضای کانون با آیت الله خمینی بود.

در سال ۱۳۵۸ که من نیز به عنوان عضو هیات دبیران کانون انتخاب شدم، فرصت بیشتری یافتم تا از نزدیک شاهد علاقه بی شائبه و فعالیت خستگی ناپذیر پرهام برای پیشرفت امور کانون باشم.

هر چند دوران به اصطلاح بهار آزادی را از سرمی گذراندیم، نشانه ها و بروزات خطر، بویژه از جنسی که حساسیت کانون نویسندگان را برمی انگیخت، کم نبود. و همین ما را مجبور می کرد تا بی وقفه در برابر آنچه می گذشت ، واکنش نشان دهیم .

بی هیچ اغراق باید بگویم که در این ً میان کار اصلی را که طبعا نوشتن بیانیه های کانون بود، باقر پرهام با مهارت و سرعتی مثال زدنی انجام می داد. کافی بود که در جلسۀ هیات دبیران اهمیت موضوعی مطرح و تایید شود فردای آن روز یا همان شب بیانیه لازم را باقر پرهام نوشته بود .

در سال ۱۳۶۰ نیز کانون نویسندگان همان هیئت دبیران سال ۵۸ را انتخاب کرد. (شاملو، ساعدی، خوئی، پرهام و یلفانی ) این بار اما شرایط و اوضاع واحوال مملکت دگرگون شده بود. شاملو و ساعدی تقریبا هیچ وقت در جلسه های هیات دبیران شرکت نکردند.

پس از آن که خانۀ كانون مورد حملۀ عناصر حزب اللهی قرار گرفت و اسناد و وسائل تخریب شد، جلسه های هیئت دبیران به صورت اضطراری در جای های مختلف و کم-و -بیش مخفیانه برگزار می شد.

در این میان باز حضور ذهن و سرعت عمل پرهام بود که کار را آسان می کرد و نوشتن یانیه ها را تا اواخر تابستان آن سال ممکن ساخت— هر چند که دیگر روزنامه ای برای انتشار عمومی آنها باقی نمانده بود و بیانیه ها فتوکپی می شدند و به دست علاقمندان می رسیدند…

پیشنهاد انتشارات آگاه برای راه انداختن نشریه ای با نام «نقد آگاه» فرصت دیگری برای همکاری من با پرهام فراهم آورد. با پیوستن نجف دریابندری و هوشنگ گلشیری جمع ما تکمیل شد. تا سال ۶۱ که من ایران را ترک کردم، دو شماره از نقد آگاه تهیه و چاپ شد ولی اجازۀ انتشار نگرفت.

در اینجا نیز پرهام با حضور ذهن و آگاهی خود از نیازها و ضرورتهای فکری جامعه نقش تعیین کننده ای داشت. چند سال بعد، با همکاری زنده یاد محمدرضا باطنی کار نقد آگاه از سر گرفته شد و منتشر هم شد. و اگر چه باز دوامی نیاورد، ولی با همان چند شماره یادگاری برجسته و به یادماندنی از زمانۀ خود شد. نیازی به گفتن ندارد که کارنامۀ درخشان باقر پرهام به حضور و فعالیت او در کانون نویسندگان ایران محدود نمی شود.

آثاری که او طی دهه های بعد ترجمه کرد و با استقبال فراوان روبرو شدند ، نشان می دهند که او چقدر نیازها و کمبودهای اندیشگی و عقیدتی جامعۀ ما را می شناخت و برای جبران آن کوشش می کرد-- کار سترگی که بخش بزرگی از اهل اندیشه و قلم در این دهه های سکوت و سرکوب به عهده گرفت و با زنده نگه داشتن چراغ فرهنگ و هنر از سقوط برنامه‌ریزی شده در سیاهی و سکوت جلوگیری کرد.

ً