تنها بیمارستان روانی در افغانستان برای بیش از سی میلیون جمعیت
- نویسنده, نسرین نوا
- شغل, بیبیسی - کابل
- منتشر شده در
به شفاخانه بهداشت روان (بیمارستان روانی) کابل سر زدم جایی که روزانه دهها نفر به دلیل فشارهای روانی، به آن مراجعه میکنند. در این شفاخانه، نخست دکتران معالج مراجعان را معاینه و در صورت ضرورت به روانشناس ارجاع میدهند.برخی هم با توجه به شدت مشکل شان بستری میشوند.
وقتی وارد حیاط اصلی این شفاخانه شدم جایی که بیماران در دو بخش جداگانه مردانه و زنانه مراقبت میشوند، با کسانی برخوردم که لباس مخصوصی به تن داشتند. یکی روی زمین زانو در بغل نشسته بود و دیگری گوشه باغچه برای چند ساعت مشغول ظاهرا کوتاه کردن ناخنهایش بود.
بر اساس آمارها، از هر چهار نفر در جهان، یک نفر دچار نوعی از مشکل روانی است. اما وضعیت در افغانستان، بدتر است. آمارهای سازمان بهداشت جهانی نشان میدهد که تقریباً نیمی از جمعیت این کشور به ناراحتی های روانی دچار هستند.
در این بیمارستان بسیاری حاضر به صحبت با من نبودند، اما احسانالله داوطلبانه جلو آمد تا مصاحبه کند. در اولین جملاتش از فقر و بیکاری شکایت کرد.

آنطور که خودش و برادر خواهرش گفت، ۱۴ سال مترجم آمریکاییها بوده اما شیزوفرنی (روان گسیختگی) مسیر زندگی او را عوض کرده است.
احسانالله، پدر ۵ فرزند است که ۵ ماه شده آنها را ندیده است. میگوید "دوست دارم دوباره کاری پیدا کنم و لقمه نانی به خانه ببرم." اما او مجبور است در این درمانگاه بماند.
حفیظالله را روی بسترش یافتم. با خودش تکرار میکرد که برادرش قربانی مین شده و پدرش را هم از دست داده است. میان جملاتاش ناگهانی میگوید که مادرش را هم نمیشناسد.
ظاهراً جنگ و خشونتها روی روانش تاثیر گذاشته است. تشخیص دکتران این شفاخانه نشان میدهد که او اختلال خلقی دو قطبی دارد. حفیظالله غم و شادیاش را گم کرده است. گاه بیبهانه خوشحال است و گاه غمگین.
افغانستان چهل سال است که جنگ را تجربه میکند و خشونتها یکی از عوامل اصلی مشکل روانی در افغانستان خوانده میشود.

زنان زیادی در افغانستان نیز قربانی فشارهای روانی هستند. اما در جامعه مردسالار این کشور به آنها کمتر رسیدگی میشود. به دلیل فرهنگ و سنتها خانوادهها کمتر دختران و زنان خانواده را به مراکز درمانی میبرند. یکی از علتهای آن برچسب خوردن از سوی دیگران است. بنابراین مردم دوست ندارند در مراکز روان درمانی یا این شفاخانه دیده شوند.
شیبا که ۳۵ ساله است، از فضای بیمارستان بیزار است. او از ۱۵ سال به اینسو با بیماری روانی دست و پنجه نرم میکند. شوهرش میگوید: "هیچ جایی نمانده که نرفته باشیم از پاکستان و هند تا ایران اما هیچ دارویی جواب نداده است".
شیبا برای بار سوم در این شفاخانه بستری شده است. شوهرش میگوید آخرین بار ۵ ماه قبل پس از یک زایمان ناموفق مشکلش بیشتر شد و در بیمارستان بستری شد.
تنها مرکز بهداشت روانی در افغانستان
در افغانستان از هر ۵ نفر ۲ نفر از اختلالات روانی رنج میبرند. با وجود این تنها یک بیمارستان سلامت روانی در افغانستان فعال است.
شفاخانه صحت روان تنها مرکزی با ۱۰۰ تخت خواب برای حدود ۳۲ میلیون نفر در افغانستان است. ۴۰ بستر مختص به مردان، ۳۰ بستر برای زنان، ۲۰ بستر برای معتادان و ۱۰ تخت هم برای کودکان زیر ۱۸ سال دارد. هر روز حد اقل ۱۰۰ نفر به این مرکز مراجعه میکنند و دستکم ۵ نفر شانس بستری شدن را مییابند.

تعداد مراجعان به مراتب بیشتر از ظرفیت این شفاخانه است. به همین دلیل مسئولان مجبورند گاهی حتی قبل از تکمیل شدن یک دوره درمانی کامل، بیماران بستری شده را مرخص کنند.
دکتر شفیع عظیم، یکی از مسئولان این شفاخانه میگوید بیشتر از ۳۵ سال است که این مرکز فعال است. او که ۲۷ سال عمرش را در این مرکز کار کرده است میگوید بیشتر مراجعان به امراض اضطرابی، خلقی و اعتیاد دچار هستند. آقای عظیم امکانات و خدمات این شفاخانه را مناسب میداند.
به گفته او در این مرکز خدمات گروه درمانی، شوک الکتریکی، مشاوره انفرادی و خانوادگی برای بیماران ارائه میگردد. به نظر میرسد برای همه افرادی که اینجا بستری میشوند، دارو تجویز میشود و کمتر از مشاوره و انواع رواندرمانیها استفاده میشود. وقتی از یکی از بیمارها پرسیدم که آیا به شکل منظم کسی با شما صحبت میکند یا نه، گفت "تمام روز را روی بستر هستم و استخوانهایم را درد میگیرد کسی درد مرا نمیشنود." بعد دارویاش را به من نشان داد و گفت که صبح و شب همین را مصرف میکند.
روحالله رضوانی، رواندرمانی که خودش یک مرکز مشاوره در کابل دارد، میگوید حجم مراجعهکنندگان زیاد و نیروی تخصصی در شفاخانه صحت روان کم است. به گفته او جز شفاخانه صحت روان، علیآباد و چند مرکز تداوی معتادان، دیگر مرکزی برای این مراجعهکننندگان در افغانستان وجود ندارد و مردم از ولایات دیگر هم به شفاخانه صحت روان در کابل میآیند.

در کابل کمتر از ۱۰ مرکز خصوصی مشاوره فعال است که بیشتر به روانشناسی انگیزشی میپردازند نه درمان بالینی.
او میگوید جنگ، نبود امکانات رفاهی، اقتصاد ضعیف و ناامنیهای اجتماعی باعث شده است که میانگین بیماریهای روانی در افغانستان به مراتب بیشتر از جوامع دیگر باشد. اما آنچه موضوع را بغرنجتر میکند، نبود آگاهی کافی مردم از بیماریهای روانی و قبول آن است.
در افغانستان بیماریهای روانی خیلی جدی گرفته نمیشود. نه به مراجعه به مراکز درمانی دلبستگی ندارند و سرمایهگذاری در این بخش به اندازه کافی وجود ندارد . در سیستم آموزشی افغانستان هم رشته روانشناسی بالینی جایی ندارد.
آقای رضوانی میگوید: " فرضاً اگر مردم هم بخواهند به مراکز درمانی مراجعه کنند، سیستمی که رواندرمانها بتوانند به درمان بپردازند وجود ندارد. همینطور درمانگرهای حرفه ای به تعداد کافی نداریم و هیچ سیستم نظارتی و آموزشی هم وجود ندارد." او احساس ناامنی و بی اعتمادی نسبت به دکترها به خصوص روانشناسها را علت دیگری برای عدم علاقه مردم میداند."
به گفته او بیماریهای روانی آدم را نمیکشد و چون فرد خودش را با خطر مرگ مواجه نمیبیند، علایم ملموسی چون بیماریهای جسمی را تجربه نمیکند و از طرفی از قبول بیماری روان احساس شرم میکند؛ بنابراین تا اینکه علایم شدت نیابد و شدیداً زندگی روزمره را متاثر نکند به روانشناس مراجعه نمیکند.
































